290.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این بیشرفا که از حمله تروریستهای صهیونیست به اصفهان میخندن و کیف میکنن رو بگیرید!!!!!!!
خیلی قشنگه بیشرف؟
دوروز دیگه خونه ات رو که زد میفهمی خیلی قشنگه یعنی چی؟؟؟😒
وطن فروش خائن
اینا خودی نخودی نمیشناسن؛ بزنن خونه تو عوضی رو هم میزنن
@zanjanpress
با سلام و احترام و تبریک سال نو .
آیا استانداری محترم برنامهای برای اعلان و مشخص شدن دقیق ساعت ورود و خروج کارمندان در سال ۱۴۰۵ از روز کاری ۵ فروردین و تعطیلی یا عدم تعطیلی روزهای ۵ شنبه داره؟
لطفا این اطلاعرسانی ها به موقع انجام بشه کارمندان و مراجعین سرگردان نمونند !!!!
@zanjanpress
سلام وقت بخیر
طبق لیست بانک های کشیک استان
امروز باید شعبه خیابان امام بانک سپه قیدار باز باشه ! از سه تا شعبه ی قیدار هیچ کدوم باز نیست !
@zanjanpress
سلام ادمین محترم
لطفا تو پیام ها درخصوص بانک ها هم بزارید تو این شرایط که مردم درصحنه هستند.
لطفا از مسئولین بخواهید با بانکها در ارتباط باشن لااقل تواین شرایط مردم رو درک کنند.
در خصوص اقساط بانکها لااقل تو این ماهها اقساط نگیرند وچند ماه به تعویق بندازن؛ اتفاقی نمیفته.
همه پیش بینی اقساط و کردن ولی خب الان جنگه و مردم مشکل دارن.
قرار بر این که تو شرایط جنگی هوای همدیگه رو بیشتر داشته باشیم؛ بسیار خب این کار خیر از بانکها شروع بشه بهتر نیست؟
@zanjanpress
روغن نیست؟
سلام وقت بخیر
اینقدر میگن هیچی کمبود نداریم فراوانی هیچ جا روغن جامد پیدا نمیشه.
اگر هم پیدا کنی میگن 2 میلیون به بالا
چخبر شده که تازه روغن گرون شده بود و دوباره باید گرون کنن و هیجا هم پیدا نمیشه.
الان تو شهرک غرب تو هر مغازه میری روغن مایع خوراکی و جامد نیست میگن نمیارن نیست و این حرف ها.
حالا ما موندیم حرف مسئول رو قبول کنیم که کمبود نیست یا قفسه مغازه ها رو.
ممنون از اطلاع رسانی و تیم خوبتون
@zanjanpress
باسلام و احترام
توی کانالتون دیدم بعضی از پیامهای ارسالی در خصوص گرانفروشی و کم فروشی و ... کسبه و فروشگاهها ، پر تکرار می باشد
سوالی دارم : آیا فقط افراد عادی جامعه (کاسبان و صنوف) باید مورد مواخذه و پیگیری قانون باشند؟؟؟
در اوایل اسفندماه ۱۴۰۳ از شرکت مخابرات به میزان ۱۲۰ گیگ اینترنت یک ماهه خریداری کردم و با بروز جنگ (و قطع اینترنت) حدود ۹۰ گیگ آن استفاده نشد و سوخت.
برای پیگیری با شماره ۲۰۲۰ مخابرات تماس گرفتم ولی متاسفانه از تمدید رایگان زمان اشتراک اینترنت امتناع نمود. آیا نباید شرکت مخابرات تمهیداتی برای جبران این موضوع برای عموم مشترکین انجام بده تا در حق مردم اجحاف نشه!؟
شرکت مخابرات درسته که خصوصی هستش! ولی مردم این شرکت رو منتسب به دولت می دونند. باید بیشتر از دیگران به قانون تمکین نماید.
باتشکر : یک شهروند
زنجان پرس
✅✅ بعثت مردم…
شب نوزدهم
عصر، خبری در فضای رسانهای پیچید. ترامپ در توییتی نوشته بود که «در حال مذاکره هستیم».
چند ساعت بعد، زیرنویس شبکه خبر آرام از پایین صفحه عبور کرد: «مذاکرهای در کار نیست.»
با خودم گفتم قماربازها گاهی با کلمات هم قمار میکنند؛ شاید برای آرام کردن بازارها، شاید برای سنجیدن واکنشها. اما حقیقت این روزها جای دیگری خودش را نشان میدهد.
وقتی به نزدیکی کتابخانه رسیدم، ریسههای قرمز از دور میدرخشیدند. بچهها با شور و هیجان مشغول چیدن میزها بودند. یکی با آرامش چراغ شمعدانیها را تنظیم میکرد و بوی عودِ خاصی که در فضا پیچیده بود، مشامم را مینواخت.
متین، همان عکاس یازدهساله، با جدیتی عجیب میان جمعیت میچرخید.
سرش را کمی کج میکرد، یک چشمش را میبست و با دقت عکس میگرفت؛ انگار میخواست لحظهها را برای آینده نگه دارد.
خانم حسینی هم آمده بود. کیسهای همراه داشت؛ برای بچههایی که این روزها در موکب کمک میکردند عیدی خریده بود. برای دخترها عروسک و برای پسرها توپ. هدیهها را آرام میانشان پخش میکرد. برق شادی در چشم بچهها پیدا بود؛ تشویقی ساده، اما برایشان بسیار بزرگ.
یاسمن هم میانشان بود؛ دختر دهسالهای با چادر مشکی و چفیهی چهارخانهی عربی که روی چادرش انداخته بود.
یاسمن ترکیبی از حجب و شیطنت داشت. وقتی با بزرگترها حرف میزد، سرش را کمی پایین میانداخت و با صدایی آرام جواب میداد. اما چند لحظه بعد میان بچهها میدوید، پرچمی را بالا میبرد یا با خنده چیزی به یکی از دوستانش میگفت. همان چادر و چفیه برایش هم نشانهی وقار بود و هم پرچم بازیگوشی کودکانهاش.
در میان همین رفتوآمدها، یکی از بچهها یک جوجهی بزرگ و نرم و قشنگ را جلوی صورتم گرفت و گفت: «میشه براش یه اسم انتخاب کنیم؟»
لبخند زدم و گفتم: «به نظرم خودت بهتر میتونی اسمش رو پیدا کنی.»
چند لحظه به جوجه نگاه کرد، انگار داشت با خودش فکر میکرد و بعد با ذوق گفت: «باشه… خودم یه اسم خوب براش پیدا میکنم.»
کنار میز نوشتن پلاکاردها، خانمی حدود سیوپنج ساله ایستاده بود.
مانتویی ساده داشت و با دقت به نوشتهها نگاه میکرد. گفت دکترای شیمی دارد و پانزده سال در ایتالیا، اسپانیا و آلمان زندگی کرده است.
گفت: «من یک روز قبل از شروع جنگ بلیط آلمان داشتم… اما نرفتم.»
مکثی کرد و ادامه داد: «با تمام وجودم میگویم کلاه بزرگی سر ما گذاشتند. برای مردم ما رؤیافروشی میکنند.»
بعد به خیابان اشاره کرد و گفت:
«جنگ دوازدهروزه را در آلمان بودم. میدانم آنجا چه خبر است. وقتی پای منافعشان باشد، به کسی رحم نمیکنند.»
کمی مکث کرد و آرامتر گفت:
«حالا خوشحالم که نرفتم. خوشحالم که هستم.»
میگفت به دوستانش پیام داده:
«ما تا هشت شب خانهایم، اما شبها میآییم خیابان… چون میدان الان همینجاست، همین خیابان.»
دوستی گفت: «مهمانی از تهران داریم؛ دکترای روانشناسی کودک دارد. گفته اگر لازم باشد بیاید اینجا و به خانوادهها مشاوره بدهد.»
گفتم: «چشم، میگویم یک پلاکارد یا بنر بزنند.»
اما بعد به جمعیت نگاه کردم و ادامه دادم:
«البته بعید میدانم کسی با این حال مردم دنبال مشاوره بیاید. خود همین حالِ خیابان، خودش درمان است.»
کنار پیادهرو، بچههای کوچکتر پشت میزهای نقاشی نشسته بودند. اما کافی بود شعاری از خیابان بلند شود؛ مدادرنگیها رها میشد و با تمام وجود شعار میدادند.
این روزها کسی از ابراز احساساتش خجالت نمیکشد.
وقتی مداحی «بزن که خوب میزنی» پخش شد، شور عجیبی در خیابان افتاد. مردم همصدا شدند. ماشینهای عبوری آرام میشدند و سرنشینان هم با جمعیت همراهی میکردند.
در همین میان خانمی که تازه رسیده بود و این شور و حال را میدید با تعجب پرسید:
«یعنی پیروز شدیم؟»
کنارخانمی ایستاده بود که در هر دستش دو پلاکارد گرفته بود با اطمینان گفت:
«قطعاً پیروزیم.»
این شب های خیابان سعدی فقط یک خیابان نیست.
جایی است که امید در آن قدم میزد، دلها به هم نزدیکتر میشوند و آدمها یادشان میآید که وقتی کنار هم بایستند، حتی خیابان هم میتواند میدان شود.
پیام خیابان ساده بود:
وقتی مردم بیدار باشند، امید راه خودش را پیدا میکند.
محمد رضاخانی
@zanjanpress