_ به پایان امد این دفتر
حکایت همچنان باقی ست ...
به صد دفتر نشاید گفت
حسب الحال مشتاقی
خلوت خادمای شلمچه رو گذاشتی دلم شکست قبلا توفیق خادمی شلمچه رو داشتم،از صبح تا شب تا کجا کار می کردیم آخر شب که دیگه زائرا نبودن و یه سکوت خاصی شلمچه رو می گرفت خادما یه گوشه جمع میشدن و مناجات و خلوت و ... اصلا یه چیز دیگه بود حتی این مناجاتای هیئتا که خیلی خوبن هم به اون نمی رسه نمی دونم اون سال اشتباهی منو دعوت کرده بودن وگرنه منکه لیاقت نداشتم همینجوری که امسال کلا دعوتم نکردن دعا کن واسم که خودمو پیدا کنم،منو دوباره دعوت کنن و روم حساب کنن
.
.
چقدر خوش به حالتون که این توفیق رو داشتین که خادم باشین ، اونم کجا ؟ تو شلمچه
حقیقتا به حالتون غبطه میخورم
خلوتایی که من اونشب اونجا دیدم
شونه هایی که اونشب اونجا تو سکوت میلرزید
واقعا خریدنی بود
عمیقا غصه اینو خوردم که چرا منم نیستم تو این جمع و تو اون حس و حال
نگید اینطور ، شهدا اشتباه نمیکنن
ببینید جواب کدوم کار خوبتون بوده این رزق
ببینید کدوم کارتون باعث دلبری شده
خیره ان شاءالله
به شرط لیاقت چشم
ما محتاج دعا هستیم