امروز دوست جدید پیدا کردم 🥲
اسمش "مَهدی" بود
عاشق چایی ریختن و تعارف کردن و مهمون کردن بود
تو اون چند دقیقه ای که پیشش بودم
کمِ کم شیش تا بهم چایی داد 😍🤤
براش دعا کردم چایی های امام حسینو بریزه 🙂🌱
مامانش هم میگفت میخواد بعدها بفرستدش اربعین کربلا ، که یه دل سیر تو موکبا برا زائرا چایی بریزه 🥲❤️🩹🌱
همینقدر قشنگ و اکلیلی :))
تویِ قاتل مرا کشتی نگفتی
علی یک عمر غمخوار بشر بود
زدی شمشیر بر فرق امامی
که حتی مهربان تر از پدر بود...
" أَمانهحضن "
هستم به عشق تو مسلمان علی...
الان باید این گوشه نشسته بودمو
آروم و ریز ریز گریه میکردم برای بابام
و میزدم رو سر و صورتم
ولی رو فرشای خونه نشستم بغضمو قورت میدم
آی دنیای بی وفا
چرا با عاشقا اینطور میکنی...
هدایت شده از رادیو ایرانا ؛
غزه جان :)_۲۰۲۴۰۳۳۱_۱۸۰۴۰۷۰۹۹.mp3
زمان:
حجم:
8.7M
روایت خون
این ایپیزود ؛ حسرتِ مادر .
خاک و اشک و خون . .
غزه ی ِ زیبای ِمن .
خلاصه میشود در این سه کلام ؛
چهره مردمش دیگر نمیخندد ،
حسرت و بغض و آه . .
[به قلم یاریمنی و رآحیل ]
[به تنظیم حورا خانوم ]
[با نوای ؛ رئوف ]
رادیو ایرانا ؛ وابسته به دختران حاج قاسم تبریز .