" أَمانهحضن "
فک کنم گلزار شهدای تبریز تا حالا این جمعیت رو به خودش ندیده بود :)
نسل ما ندیده بود...
قبلانا هم اینجوری بود... 🙃
خیلی جالبه
یک ساعتی خوابیدم و بیدار شدم بلافاصله قبل اینکه از جام پاشم گوشی رو باز کردم و اومدم خبرا رو دیدم نمیدونم چرا ولی من هنوزم منتظر یه خبرم یه خبر متفاوت
لطفا اینو ترجمه کن خیلی دلیه،اما متوجه نمیشم :) بله ، بو تاریخیدی کی گورسدی سیز مردمِ تبریزه چوخ عزیزیدیز . . سیزین همیشه یریز تبریزین نماز جمعسینده بوش گورسنجاخ . . بیز همیشه سیزین خطبلریزین یریز بوش گورجاخ و سیزین سسیزه گورا حقیقتا اورح چالاجاخ . . ولی اللهوکیلی چوخ افتخار الیرمکی همیشه اله آدامی اقتدا الدیمکی الله اونی اولده انتخاب المیشدی و عاقبت بخیریدی . . آقایآلهاشمِ بزرگوار بیزیم سلامیمیزی ائمهاطهارا و مولامیز علیه یتیر و بیلمیزه عاقبت بخیری و شهادت ایسته ، یاعلی مدد ؛
.
.
تا جایی که در حد توانم باشه ترجمه میکنم ، بازم اگه جایی اشتباه کردم بچه ها تصحیح میکنن
بسم الله الرحمن الرحیم
بله ،
این تاریخ بود که نشون داد شما برای مردم تبریز خیلی عزیز بودید
جای شما همیشه تو نماز جمعه تبریز خالی دیده میشه
ما همیشه جای خطبه های شمارو خالی میبینیم و به خاطر صدای شما [اورح چالاجاخ]
ولی خداوکیلی خیلی افتخار میکنم که همیشه به آدمی اقتدا کردم که اول خدا اونو انتخاب کرده بود و عاقبت بخیر بود
آقای آل هاشمِ بزرگوار سلام ما رو به ائمه اطهار و مولامون علی برسون و برامون عاقبت بخیری و شهادت بخواه
یاعلی مدد ؛
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سفر عشق از آن روز شروع شد که خدا
مهر یک “بی کفن” انداخت میان دل ما
♥️✨
#حُسین(ع)
" أَمانهحضن "
نوشته بود: آتیش اینبار برای "ابراهیم" گلستون نشد سوختی ، ما رو هم سوزوندی ..
به ما گفتند ابراهیم در آتش نمی سوزد
ولی شوق شهادت می برد در شعله عاشق را ..!
هدایت شده از رادیو ایرانا ؛
دختران حاج قاسم شهرستان تبریز .«رِوایــَت ِ خون».mp3
زمان:
حجم:
5.7M
روایت خون
این ایپیزود ؛ قـَـدم ِآسِـمانی .
قدمهایی آشِنا به خون ، اشک ، حُزن . .
قدمهایی از بَرای بدرقهی ِحسرتها ، ندیدنها ، لبخندها
قدمهایی به مبدا مِهرمادر به مقصد آسِمان !(:
[ کاری از گروه رسانهی ِرادیو ایرانا ]
رادیو ایرانا ؛ وابسته به دختران حاج قاسم تبریز .
" أَمانهحضن "
روایت خون این ایپیزود ؛ قـَـدم ِآسِـمانی . قدمهایی آشِنا به خون ، اشک ، حُزن . . قدمهایی از بَرا
تو دلِ کوچیکِ من
حسرت دیدن چشمای زیبات و
گرفتن دستای کوچیکت موند
و تو خاطراتم
وحشت و سردیِ اون لحظه
سنجاق شد
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رَحمَتُ الله به عُشّاقِ اَباعَبدِالله ..
پ.ن: دلم نیومد اینو اینجا نزارمش :)