چشمِ خود را گفتم آخر یک نظر سیرش ببین
گفت می خواهی مگر تا جویِ خون راند زِ من
او به خونم تشنه و من بَر لَبَش تا چون شود
کام بستانم از او یا داد بستاند زِ من
گر چو فرهادم به تلخی جان برآید باک نیست
بس حکایت هایِ شیرین باز می ماند زِ من
دوستان جان داده ام بَهرِ دهانش بنگرید
کو به چیزی مختصر چون باز می ماند زِ من
صَبر کُن حافظ که گر زین دست باشد درسِ غم
عشق در هرگوشه ای افسانه ای خواند زِ من
هدایت شده از عماد ؛
سلام علیکم.
کانال عماد میخواد تقدیمی بده بهتون به مناسبت عید غدیر(:
و قراره اسم کانالهایی که این پیام رو فور میکنن داخل حرم بابا رضا خونده و به نیابت از همه نماز زیارت بخونم؛