- حاجمهدیرسولی -962_6691682207708.mp3
زمان:
حجم:
4M
وضعمنومیبینی،دردمنومیدونی..
خوابممیادبابایی؛قصهبراممیخونی(:
چرا باید به زینب نوه علیی سیلی میزدن؟
رقیه:بابا بازار نرفته بودیم که رفتیم،بابااا سیلی نخورده بودیم که خوردیم.
چرا غم این کربلا تموم نمیشه؟
چراا عمو عباس رقیه رفت رقیه سیلی خورد؟
چرا دختر سه ساله باید پیر باشه؟هان
چرا زینب باید قدش خمیده بشه هان؟
چرا تموم نمیشه دردا چرا هر چقد میگم دلم اروم نمیگیره؟
چرا نمردیم؟ چرا هشت روز گذشت،دوروز مونده ما هنوز زنده ایم؟
چرا غربت رقیه تموم نمیشه؟چرا مصیبت زینب تموم نمیشه؟چرا رباب نمی تونه لالایی واسه علی اصغر بگه؟
" أَمانهحضن "
چرا غم این کربلا تموم نمیشه؟ چراا عمو عباس رقیه رفت رقیه سیلی خورد؟ چرا دختر سه ساله باید پیر باشه؟ه
سوختم حسین.
بشکنه دستت خولی
بشکنه دستت حرمله
بمیری یزید
کاش فردا نشه
کاش زمان وایسه
کاش حسین برگرده عباس برگرده علی اکبر برگرده علی اصغر برگرده
کاش باز لبای رقیه بخنده کاش دوباره زینب صورتو حسینو غرق بوسه کنه!
یاندیم الله یاندیم حسینن
ترکی میخوام بگم بسوزیااا حق مطلبو ادا کنیااا؛
میگن که یه باری زینب خوابیده بوده بعد چن روز حسین رفته دیدن زینب میبینه نور خورشید درس داره میزنه به صورت زینبش،عباش باز میکنه میگه بزار زینبم بخوابه اذیت نشه چند ساعت یا...نمی دونم دقیق خاطم نیست حسین اینطوری وایساده بوده زینب چشماشو باز میکنه حسینو که اینجوری میبینه میگه«جوبران الرم قردش جان»؛جبران میکنم برات داداش جان،بعد
بعد تو همون روزی که حسین رفت قتلگاه نور خوشید مستقیم داشت اربابو که چن روزه اب نخورده میسوزوند جیگر ادم اتیش میگیره دیگه؛میگه رفت سمت حسین زخمی چادرشو گرفت روسر حسین گفت بمیره زینبت دید نه ابی داره نه سایبونی برگشت سمت خورشید گفت؛«آی گون آزات او اوت ایستیلیغیوی یاندی قردشیم»؛آی خورشید کم کون اون آتیش شعله ورتو سوخت برادرم...
بمیرم برات بابا حسین...اگه دیدی قدم خمیده نترسیا اگه دیدی موهام سفیده نترسیااا.