eitaa logo
زَرقای
159 دنبال‌کننده
11 عکس
4 ویدیو
0 فایل
برو خرما فروشی کن ولی مفروش حیدر را برای حرف‌هایی که دارید https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_cik9pf&btn=زرقای
مشاهده در ایتا
دانلود
روزی خواهم مرد اما از من مشتی خاک باقی خواهد ماند که هرکس از آن مسیر بگذرد بوی عشق به وطن را استشمام خواهد کرد
نکته‌ی جالب اون‌جاست که شما یک نخبه‌ی علوم‌انسانی پیدا نمی‌کنید از اپوزیسیون و حمله به ایران حمایت کنه حتی در بین دانش‌آموختگان علوم انسانی هم تعداد محدوده نه این‌که مخالف جمهوری اسلامی بینشون وجود نداشته باشه.هست اما به این شکلند که اگر قرار بر تغییر حاکمیته باید درست و‌ حسابی باشه چرا؟ چون تاریخ ميدونند که چه بر ایران گذشت ؛ استعمار رو می‌شناسند و تحلیل دقیق دارند که چه برنامه‌ای برای ایران دارند و این‌جا اهمیت علوم انسانی رو متوجه خواهید شد
روزهای بعد ۹۴ که عقایدم سیاسیم تغییر کرد و پوششم، نود و پنج درصد رفیقام رو از دست دادم نه از طرف خودم که یک طرفه از جانب اونا بعد ۴۰۱ هم همینطور اونا بودند که به نظرشون من رو باید از دایره‌ی نزدیکانشون خط می‌زدند اما بعد جنگ ۱۲ روزه این من بودم که کنار گذاشتم آدم‌هارو اون کسی که خوشحال بود از حمله به وطن برای من حکم کسی رو داشت که مادرش رو به حراج گذاشته این روزها من نزدیک‌ترین افراد زندگیم و رفقایی رو کنار گذاشتم که برام اهمیت داشتند. و این‌بار نه فقط وطن‌فروشها که وسط‌بازها هم خط زدم چون دیگه حق مشخصه من نمی‌تونم آدم‌هایی رو کنارم ببینم که به جای فکر کردن یه مشت حرف رو مثل طوطی تکرار می‌کنند سخته این تنهایی‌ها اما فدای سر تنهایی حیدر بعد فاطمه
نامه‌ای که خنده‌داره اما متاسفانه داره دست به دست می‌شه حسین اسد اللهى و سردار محمد سعيد ايزدی (حاج رمضان) شهيد شدن بعدشم قرارگاه امام علی؟ یعنی یه سرچ ساده بهت میگه که ما گردان امام علی داریم. بعد اصلا چرا لشکر ۲۷ باید به گردان نامه بزنه؟ گردان چیکار کنه این وسط؟ عددا چرا انگلیسیه؟ نامه‌ی اداری تا حالا ندیدید؟ حتی مهر آبى زير اسم‌هاست تعداد كشته ها و زخمى ها رو چرا لشگر ٢٧ محمد بايد به گردان امام على اطلاع بده؟ یعنی انقدر روی حماقت مخاطبش حساب کرده که حتی نمی‌خواد تمیز کار کنه
متاسفانه باید گفت: که کافرها، قاتل امام‌حسین‌علیه‌السلام نبودند
جنگ آخرین راه منه؛ ولی اگه قرار به جنگیدن باشه نه از جنگ میترسم، نه از مرگ
هدایت شده از .ثار.
38.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگر امروز آن معمار کبیر انقلاب، روح‌الله، در میان ما بود، آیا لحظه‌ای درنگ می‌کرد؟ آیا اجازه می‌داد سایه‌ی سنگین سیاست‌های مداخله‌جویانه، بر آسمان آرام این ملت سایه افکند؟ نه! سوگند به نام حسین و به خون شهیدان این خاک ، او سینه سپر کرده در برابر هر زمزمه‌ای می‌ایستاد که بوی سازش و تسلیم می‌داد . برای او، آمریکا نه صرفاً یک دولت ، بلکه تجسم همان نیروی عظیم سلطه‌طلبی بود که سال‌ها ، خون این ملت را مکیده بود . رابطه با چنین قدرتی ، برای او ، خیانت به خون دلی بود که برای استقلال ریخته شد. ایشان به ما آموخت که عزت ، زیر سایه‌ی هیچ قدرتی به دست نمی‌آید ، عزت در قلب‌های ما و در استقلال تصمیم‌گیری‌های ماست . اگر او بود ، با نگاه نافذ و ایمان راسخش ، به ما یادآوری می‌کرد که ( من آمریکا را زیر پا می‌گذارم، چون زیر پای ملت من جایگاه ندارد. ) این نه یک موضع سیاسی خشک، که یک پیمان عمیق با تاریخ و با تک‌تک انسان‌هایی بود که زیر بار ظلم نمی‌رفتند. رابطه امروز؟ او می‌دید که چگونه باید جوانان را با سلاح امید و اتکا به نفس مسلح کرد، نه با توهم حمایت یا عقب‌نشینی در برابر قدرت‌های زورگو. او امروز با همان صلابت، پرچم استقلال مطلق را برافراشته نگه می‌داشت، چرا که قلبش با قلب‌های خسته از سلطه، یک صدا می‌تپید: ما جز خدا نمی‌خواهیم و جز استقلال نمی‌خواهیم. .ثار ایران.
زَرقای
اگر امروز آن معمار کبیر انقلاب، روح‌الله، در میان ما بود، آیا لحظه‌ای درنگ می‌کرد؟ آیا اجازه می‌داد
بگم عضو بشید تا چنین متن‌ها و ادیت‌های خوبی بخونید و ببینید یا می‌دونید؟
کل شعرهای امشب هیئت یک طرف این چند خط یک طرف "پرچم تو مارو نگه داشته گره زدیم به پرچمت پرچم ایرانو اسم بین تو عاشقا مقدسه عباس زور کسی به پرچمت نمیرسه عباس"
دعوا سر نام حیدر بود برای همین وقتی نامش را گفت که من علی پسر حسینم با کینه‌ی خیبر به میدان آمدند و امروز هم دعوا سر علی گفتن‌های ماست
سال‌ها بعد که مشتی خاک از سرزمینت شدی باران که می‌زند بویی به مشام خواهد رسید کاش بوی عشق به وطن بلند شود نه خیانت و ذلت
خبر فوری هایشان را ردیف کردند که با هواپیمایی به مسکو رفته است اما او امروز به دیدار یار دیرین رفت و نشان داد که برخلاف دیگرانی که با اولین فریاد چمدان‌ها را پر از طلا کردند و گریختند ،اهل فرار کردن نیست او نشان داد اهل ماندن است و شبیه به جد عزیزش در میانه‌ی نبرد ذوالفقار کشیده و رجز می‌خواند او خواهد ماند تا همچنان بگوید " از ایران بخوان" تا ایران بماند