✍ ممکن است کشورهایی مثل آمریکا و اسرائیل و آذربایجان و ترکیه و عربستان و... در جنگ نظامی حریف ایران نشوند، اما این جمهوری اسلامی است که با عملکرد خود، دارد خویش را مغلوب میکند.
گاهی که بعضی از دوستان یا دیگر طلبههای علوم دینی به تبلیغِ خارج از کشور میرفتند و اظهار موفقیت هم میکردند، میگفتم به موازات کار آنان در خارج، اسلام در درون کشور،در شهرها و روستاهای خودمان دارد مسخ و فراموش میشود و رسم و معنای مسلمانی از میان میرود و اقبال مردم، خصوصا جوانان به دین کمرنگ میگردد.
یاد سخن یکی از فلاسفه معاصر افتادم که میگفت دور نیست زمانی بیاید که بساط فلسفه و حکمت از ایران رخت ببندد و ما تهی از اساتید حاذق و توانا در این فنون گردیم و نیازمند آن باشیم که همین فلسفه خودمان را از غرب بیاموزیم.
مبادا روزی فرا رسد که اسلام حقیقی در کشور ما ذبح و شهید گردد، و ما ناچار شویم برای کسب آموزههای اسلام چشم به غرب بدوزیم.
@zarrehbinetarikh
❇️حکایت مدرس و کسی که قصد ترور او را داشت❇️
🖋 به نقل از:
استاد سید طاهر هاشمی
✍ مرحوم مدرس به رضاخان گفته بود:
پسر، ما شما را برای ایران میخواهیم، نه ایران را برای شما!
رضا خان خیلی سعی کرد مرحوم مدرس را از بین ببرد. حتی چند بار به او زهر داد که مؤثر واقع نشد.
سرانجام ایشان را با عمامهی خودش خفه کردند.
میدانید که مرحوم مدرس از اهل ولایت بود.
یکی از دلاوران طراز اول کُرد که از این سنجابی بود برای غلامحسین خان اردلان تعریف کرده بود که یکی از احزاب مرا مأمور ترور مرحوم مدرس در تهران کرد.
من در یکی از طاقنماهای مسجد سپهسالار ایشان را _ در حالی که روی حصیری خوابیده بود و خشتی هم زیر سر داشت و پتویی رویش کشیده بود _ دیدم.
به محض اینکه نزدیک شدم، او برخاست و گفت:
پسر، چطور آمدی؟ من از لحن کلام ایشان چنان خودم را باختم که با داشتن یک اسلحه کمری مخصوص ترور، وجود خودم را و اینکه به چه منظور به آنجا آمده بودم، فراموش کردم. به نظرم رسید که در زیر هر تار موی محاسن ایشان، شیری خفته است.
با عجله پاسخ دادم:
هیچ قربان، فقط میخواستم به زیارت شما نائل شوم؛ و به دنبال آن دستشان را بوسیدم و به آرامی دنبال کار خود رفتم.
کیهان فرهنگی، شماره: ۱۳۶۵/۲
@zarrehbinetarikh
❇️حکایت ملاقات سید روح الله خمینی با جناب سید علی قاضی❇️
✍ درباره دیدار آقای خمینی با مرحوم قاضی، نقل قولهای مختلفی ارائه شده و حتی افسانههای خلاف واقعی بدان بسته شده است.
در این میان آنچه که صحیح، و به واقع نزدیکتر مینماید بیان آقا سید محمد حسین حسینی طهرانی است.
ایشان در مطلع انوار ( ج۲ ص ۷۱ ) فرمودند:
حضرت آیت الله حاج شیخ عباس قوچانی _دامت برکاته_ که از اعاظم نجف و وصی مرحوم قاضی هستند، در اوقاتی که حقیر در نجف برای تحصیل مشرف بودم (سنهی ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۷ ق) از جمله مطالبی که از مرحوم قاضی نقل کردند این بود که:
یک بار آقای حاج آقا روح الله خمینی که برای زیارت به نجف آمده بودند به خدمت مرحوم قاضی آمدند و در اطاق آن مرحوم که جمعی از تلامذهی ایشان از جمله خودِ آقای حاج شیخ عباس حضور داشتند، وارد میشوند.
ایشان سلام میکند و مینشیند. مرحوم قاضی ابداً اعتنایی نمیکنند و حتّی از سرِ جای خود تکانی هم نمیخورند و هیچ وقعی نمیگذارند به طوری که این، موجب تعجب حضار میشود، با آن سوابقی که از استاد خود نسبت به احترام به واردینِ زوّار داشتند.
آقای حاج شیخ عباس میگفتند در این حال مرحوم قاضی به من گفتند:
فلان کتاب را بردار و از فلان جا بخوان!
من که همیشه کتابها را برای مرحوم قاضی میخواندم برخاستم و از طاقچه آن کتاب را برداشتم و از آن جایی که فرموده بود شروع کردم به خواندن.
داستان و سرگذشت پادشاهی بود که نوشته بود و من میخواندم تا رسیدیم به جایی که فرمود: دیگر بس است.
و پس از آن مرحوم قاضی شروع کرد به بیان کردن قضایا و مطالبی که در آن، اشارات و تعریضاتی به حاج آقا روح الله بود؛ و ایمائات و اشاراتی بود که فتنه و امتحانی پیش میآید.
چون آقای قاضی گفتارشان به پایان رسید، آقای حاج آقا روح الله رفتند...الخ
@zarrehbinetarikh
❇️آفات و سلامت انقلاب از مجله حوزه❇️
🔴دلایل طرفداری و عدم حمایت مردم از دولت یا انقلاب🔴
✍ قیام به مصالح عمومی:
تأمین نیازهای جمعی، اجرای عدالت و ایجاد امنیّت و آسایش از جمله عواملی است که تودههای مردمی را به طرفداری از یک دولت یا یک انقلاب، وا میدارد.
در هر جامعهای دولت و حاکمیت آنگاه مطلوبیت و محبوبیت همگانی دارد که بتواند از عهدهی این امور برآید.
اگر دولتی از تأمین عدالت اجتماعی و اجرای قوانین عادلانه و ایجاد امنیت ناتوان باشد، یا چنان شود که هیئت حاکمه بجای تعدیل ثروت و تأمین امنیت، به تثبیت موقعیت و مکانت خویش بیندیشد، و در گردونه رقابت و جنگِ قدرت، از تأمین معیشتِ رعایای خود بازماند، مِهرش از دلِ رعایا رخت میبندد، و بی تفاوتی نسبت به سرنوشت آن دولت جایگزینِ مهر میگردد.
در چنین شرایطی، مردم دغدغهی ثبات و استحکام دولت را در سر نمیپرورانند و چه بسا زوال چنین دولتی را آرزو میکنند؛ و خوشتر میدارند در چنین هنگامی زمینه برای بیثباتی فراهم میآید.
سقوط دولت ساسانیان در برابر هجوم سپاه اسلام، نمونهی گویایی است در این باب:
《مردم که از جورِ فرمانروایان و فساد روحانیان به ستوه آمده بودند، آئین تازه [اسلام] را نویدی و بشارتی یافتند و از این رو بسا که به پیشواز آن میشتافتند... در ولایاتی مانند ری و قومس و اصفهان و جرجان و طبرستان، مردم جزیه را میپذیرفتند اما به جنگ [و مقاومت ] آهنگ نداشتند و سببش آن بود که از بس دولت ساسانیان دچار بیدادی و پریشانی بود، کس به دفاع آن علاقه و رغبتی نداشت _ دو قرن سکوت ، ص۶۴》
این اصل کلی در مورد انقلابها صادقتر است، چرا که رژیم انقلاب، حاکمیتی است که مردم با هزاران امید بنای آن را پی ریختهاند و لاجرم توقع بیشتری از آن دارند و تأمین مصالحشان را به جسارت و جرأت بیشتری از آن رژیم میطلبند و اگر چنین نشود، مردم در دفاع از رژیم انقلاب دچار تزلزل روحی میگردند.
سلسله مقالات مرزبانی از انقلاب، قسمت اول
مجله حوزه، ۲۲، شماره ۴ سال ۴، ص ۱۱۲
@zarrehbinetarikh
🔴 درسی از پسر یزید و پدر ابوبکر برای خانوادههای مسئولین و زمامداران 🔴
✍ یکی از مسئولیتهایی که بر دوش فرزندانِ حاکمان و هیئت حاکمه است، شفافیت در بازگویی نقاط ضعف و قوت پدرانشان است. یعنی با حفظ امانت، هم نکات مثبت و نقطه عطفشان را تجزیه و تحلیل کنند و هم نسبت به بیان نکات منفی و نقصشان اهتمام ورزند.
البته به طور متقابل، این توقع از پدران و خانوادههای مسئولین نیز میرود که در مقام روشنگری و رخ نمودن چهره حقیقت، به بیان واقع بپردازند.
به مناسبت این کلام، شایسته است به دو نقل تاریخی اشاره کنیم:
👈 نقل است که 《روز جمعهای معاویهی دوم به مسجد آمد. در حضور هزاران نفر از اهالی شام در منبر، پس از خطبه، جنایات پدر و جدش معاویه را بر شمرد و آشکارا در حضور مردم اقرار کرد که پدرش یزید و جدش معاویه مرتکب جنایات بیشمار شدهاند. سپس با صدایی لرزان و کلماتی بریدهبریده، تواَم با گریه و ناله گفت:
مردم، به خدا پدرم و جدم لایق خلافت نبودهاند و خلافت از آن خاندان علی است و آنها به ناحق این مسند را اشغال کرده بودند و اکنون به شما میگویم که من ضعیفتر از آنم که پیشوای شما باشم و پدر و جدم مردانی ستمگر و خونخوار بودند. کردند آنچه نباید بکنند.
گویند وقتی به این جمله رسید با صدای بلند گریه کرد. عربها گردنها را کشیده و چشمها را به دهان معاویه دوم دوخته بودند که چگونه پسری اقرار بر جنایات پدر کند!
سپس با بدنی لرزان که رنگ از صورتش پریده بود گفت: من این زمامداری را نخواهم و او را به شما واگذار کنم تا به هر کس که لایق دانید بسپرید.》
اوراق سیاه، شمس گیلانی، ص۱۲۸
👈 همچنین نقل است که ابوبکر پس از رسیدن به حکومت، نامه ای این چنین به پدرش ابو قحافه نوشت: «از طرف ابوبکر خلیفه رسول خدا به پدرش ابو قحافه؛ امّا بعد چون من سنّم بیشتر بود، مردم با من بیعت کردند، تو هم بیا و با من بیعت نما».
ابو قحافه در پاسخش نوشت: «نامه متناقض تو به من رسید، اوّل نامه ات نوشته ای خلیفه رسول اللَّه و بعد می نویسی مردم مرا خلیفه کردند؛ یعنی تو خلیفه مردم هستی، نه خلیفه رسول خدا.
دیگر آن که نوشته ای: چون سنّ تو از دیگران بیشتر بود، با تو بیعت کرده اند، اگر ملاک و میزان سنّ است، من که پدرت هستم از تو پیرترم و اولی به خلافت».
لذا ابو قحافه، از کسانی بود که با فرزندش ابوبکر بیعت نکرد.
https://hawzah.net/fa/Article/View/102100/%D9%86%D8%A7%D9
نسیم گیلان
@zarrehbinetarikh
🔴انتقاد، سرمایهی هر ملتی است و از پایههای اساسی دین است🔴
✍ شمس گیلانی:
باید تلاش کرد که مردم شناخت اساسی نسبت به اسلام، به ویژه به مذهب حقّهی تشیع پیدا کنند.
پر کردن افکار مردم از شعارها و آرمانهای بی اثر و تو خالی موجب شکست خواهد شد.
کمکم مردم خواهند گفت که آنچه گفته شده، اَلَکیه؛ و این عمل ضربه زدن به عقاید پاک مردم است.
اصولا باید دانست که اسلام، دین عقل و علم است، نه دین دعوا و جنگ و ستیز.
ستیز در موارد خاصی است که قرآن بیان فرموده است.
فراموش نکنید که جنگ و مملکت داری، سیستمهای مخصوصی دارد.
باید مردم را با تشکیلات آشنا کرد؛ نظم و انظباط را در سراسر شئون اجتماع برقرار ساخت و هر کاری را به کاردانش سپرد.
خود آقای خامنهای، ریاست جمهور در یکی از خطبههای نماز جمعه میگفت:
ما تشکیلاتی نیستیم، هنوز آشنا به تشکیلات نشدهایم. افرادی را آوردهایم که آشنایی به امور نداشتند، لذا همهی ما تازه واردیم.
بر این اساس مرتکب اشتباههای زیادی شدهایم.
این اشتباهها تمامی در امور نظامی نیست، در امور اجتماعی و اقتصادی هم وجود دارد.
خُب، با چنین برنامهای میشود پیشرفت کرد؟!
خیر، با چنین برنامهای موفقیت محال است.
ممکن است چند روزی گرد و غبار کنیم، اما در آخر کار با شکست مواجه خواهیم شد.
بعضی از دانشمندان و علما در صدر مشروطیت تلاش کردند که مردم را از مسائل سیاسی آگاه سازند.
از روش یک عدهای افراطی انتقاد کردند و خواستند که روح تعصب، بر عقل و شرع حکومت نکند.
اما دولتهای وقت با متعصبین همراهی کرده، منتقدین را کوبیدند، در حالی که انتقاد، سرمایهی هر ملتی است و از پایههای اساسی دین است.
لذا انتقاد کنندگان از صحنه خارج شدند. متعصبین هم به دست همان دولتمردان نابود گشتند.
آفت اجتماع، حسن شمس گیلانی، چ اول: ۱۳۷۷ ، ص ۲۴۴
@zarrehbinetarikh
✍ مرحوم محمد حسین حسینی طهرانی، در آغاز پيروزى انقلاب، طرحها و پیشنهاداتی به آقای خمینی دادند که فهرست موادّ آن ازین قرار است:
🖋 إقامه نماز جمعه.
🖋 ازدواج پسران و دختران در اوّل بلوغ، بر اساس يك برنامه وسيع و منظّم و مدوّن.
🖋 حجاب صحيح استاندارد براى زنان؛ با تعيين تمام خصوصيّات: شكل و اندازه و رنگ و ...
🖋 مقاومت ملّى (تجهيز و آمادگى جوانان متعهّد، براى دفاع در سراسر كشور؛ غير از نظام اجبارى ارتش).
🖋 لزوم تعليمات نظامى اجبارى براى عموم (افراد پانزده تا چهل سال).
🖋 مجهّز شدن علماء و فقهاء و فضلاء اسلام به اسلحه كمرى؛ بجهت ضامن اجرا داشتن براى امر به معروف و نهى از منكر.
🖋 ساعت اسلامى: ساعت غروب كوك كه مبدأ شروع آن غروب آفتاب است.
🖋 إعلام تاريخ هجرى قمرى به عنوان تاريخ رسمى كشور؛ و عدم مشروعيّت تاريخ شمسى.
🖋 تغيير شكل لباس و كلاه و علامتها و مدالهاى نظاميان، و تطبيق آن با موازين اسلامى.
🖋 تصحيح طريقه شهريّه طّلاب (تأمين و توزيع آن).
🖋 منع استعمال دخانيات، و إعلام حرمت آن.
🖋 متّحد الشّكل شدن مردم به لباس اسلامى و سرپوش اسلامى، در برابر لباس و كلاه كفر (براى مردان و زنان).
🖋 پوشيدن رداء به جاى عبا، با رنگ سپيد يا نزديك به سپيد؛ و تبديل علامت سياه سيادت به علامت سبز.
🖋 رايگان كردن امور پزشكى.
🖋 رايگان كردن امور تحصيلى.
🖋 استخدام معلّمين و متخصّصين از خارج؛ و منع اعزام محصّل به خارج از كشور.
🖋 إعلان اذان در مواقيت پنجگانه در سراسر كشور، و تعيين محلهاى مختلف در شهرستانها براى رؤيت هلال در شب اوّل ماه، و اطّلاع به حاكم شرع.
🖋 برگرداندن زندگى إسراف و إتراف و تبذير، به زندگى سالم و ساده.
🖋 ترغيب امّت مسلمان به «مَهر السُّنّة» در مهريّه دختران. (مهر السّنّة، مهريّه حضرت فاطمه زهراء سلام الله عليها است كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله آن را به عنوان مهريّه بانوان امّت خود سنّت فرمود؛ و مطابق است با پانصد درهم شرعى معادل با سيصد و پنجاه مثقال شرعى و معادل دويست و شصت و دو و نيم مثقال صيرفى از نقره مسكوك.)
🖋 برداشتن تكدّى و گدائى.
🖋 تطبيق دادن امور ادارى با امور شرعى (و تنظيم وقتها با ساعات نماز و روزه و غيرهما)، و برداشتن احتياطاتى كه در رسالههاى عمليّه موجب عسر و حرج ميشود.
آيت نور، 1جلد، انتشارات علامه طباطبايى - مشهد، چاپ: اول، 1427 ق، ص330
@zarrehbinetarikh
🔴 پیشنهاد عفو عمومی برای مسئولین و کارکنان دستگاه پهلوی، از سوی علامه طهرانی به سید روح الله خمینی 🔴
@zarrehbinetarikh
👈 خاطراتی از سید محمد حسین حسینی طهرانی به نقل از پسرشان
✍ پس از مدّتى مرحوم آية الله خمينى به قم مىروند كه آقا (علامه طهرانی) مجدّدا به ديدار ايشان مىشتابند تا ضمن خوش آمد گوئىِ بازگشت ايشان به مقرّ اصلى نهضت كه روزى از آن تبعيد شدند، برخى مسائل حياتى و لازم را مطرح سازند. همان طور كه میفرمايند «... : من كه فقط دو مرتبه از ايشان در طهران ديدن كرده بودم گفتم كه باز يك مرتبه هم در قم براى خير مقدم خدمتشان برسم به عنوان اينكه حالا ايشان در شهر خودشان وارد شدهاند و اينجا مقرّ ايشان است. بالأخره يك روز با بندهزاده حاج سيّد محمّد صادق رفتيم قم. صبح رفتيم و يك وقت خصوصى گرفتيم.
ما كه رفتيم خدمت ايشان با اينكه وقت خصوصى بود ولى معذلك در همان وقت خصوصى كه نزديك نيم ساعت طول كشيد، ما مشغول صحبت بوديم كه ناگهان خانواده شهيد سپهبد قرنى يك مرتبه در را باز كردند و زن و بچّه و برادران او همه گريهكنان ريختند در اطاق. و آن روز همان روزى بود كه سرلشگر قرنى را ترور كرده بودند و اينها جنازهاش را آورده بودند در قم دفن كرده بودند. حالا از سر قبر آمده بودند خدمت ايشان، گريه كردند و ايشان هم آنها را تسليت دادند و خلاصه آن مجلس هم به همين منوال گذشت و ما ديگر چند جملهاى اجمالًا بيشتر با ايشان نتوانستيم مذاكره كنيم.
من بيشتر براى دو جهت مشرّف شده بودم به قم:
يكى اينكه گفتم: الآن بر شما لازم است كه نماز جمعه اقامه كنيد فورا، كه از هر چيز لازمتر است؛ و يكى هم عفو عمومى. چون هر كس در زمان طاغوت و شاه جنايتى كرده به عنوان اينكه در آن زمان بوده بايد يك قلم عفو عمومى روى آنها كشيده شود، البتّه به استثناى آن أفرادى كه جنايات شخصى داشتند و بايستى در محكمه محاكمه بشوند أعمّ از اينكه آنها در حكومت اسلام بودهاند يا كفر ...
آية الله خمينى راجع به نماز جمعه گفتند: نه، اصلًا عقيده من در نماز جمعه وجوب نيست، بلكه نماز جمعه به نظر من حتّى در زمان رسول خدا هم واجب تخييرى است.
حالا نميدانم اين جمله را به ايشان گفتم يا ميخواستم بگويم؛ بعضى اوقات در ذهنم مىآيد كه گفتم، بعضى اوقات در ذهنم است كه فقط در ذهنم بود و نگفتم، كه خلاصه چهار جمعه شما نماز جمعه تشكيل بدهيد آنوقت برايتان معلوم میشود كه آيا واجب عينى است يا نه؟ يعنى آنقدر فوائد بىشمار بر آن مترتّب میشود كه نظر شريف شما برمیگردد.
و امّا در موضوع عفو هم گفتند كه: آن زمان هم حكومت حكومت اسلام بود حالا هم حكومت اسلام است منتهى در زمان طاغوت قوانين اسلام عملى نمىشده، و اينها همه بر اساس قانون اسلام بايستى محاكمه بشوند و عفو عمومى هم معنى ندارد.
و بالأخره بعد از قدرى صحبت چون خانواده آقاى قرنى هم آمده بودند و قدرى در صحبت ما داخل شدند و وقت هم گذشت ما برخاستيم و خداحافظى كرديم و آمديم براى طهران».
آيت نور، 1جلد، انتشارات علامه طباطبايى - مشهد، چاپ: اول، 1427 ق. ص324
@zarrehbinetarikh
🟢نحوه نجات جان سیّد روح الله خمینی در پیش از انقلاب به نقل از علامه طهرانی🟢
@zarrehbinetarikh
✍ «... بارى، اينها تصميم جدّى داشتند بر اعدام آية الله خمينى. يك مجالس و محافلى در طهران اين طرف و آن طرف تشكيل مىشد و ليكن اينها مُنتج نتيجهاى نبود و آنقدر قوى نبود كه بتواند از اعدام جلوگيرى كند. ما ديديم كه چهكار بايد بكنيم كه ايشان را از اعدام خلاص كنيم؟
تحقيقات اينطرف و آن طرف بالأخره به اينجا منتهى شد كه گفتند: فقط يك راه هست و بس، و آن اين است كه ايشان به مرجعيّت مسلمين شناخته بشوند. زيرا كه طبق قانون، مرجع مصونيّت دارد. و اگر به مرجعيّت شناخته بشوند از نقطه نظر قانون دستگاه و ساواك نمىتوانند حكم كنند هر چه هم پرونده مىخواهند درست كنند.
گفتيم: حالا مرجعيّت را به چه قسم برايشان ثابت كنيم؟ زيد بنويسد عمرو بنويسد اينكه تنها كافى نيست. گفتيم تمام علماء ايران از تمام شهرستانها از هر جائى آن عالم درجه اوّلش آنها بيايند در طهران و در مجلسى با همديگر اجتماعى داشته باشند و همگى تصويب كنند كه آية الله خمينى مرجع است. لذا كاغذ نوشتيم به همه نقاط: به آية الله ميلانى در مشهد، به آية الله صدوقى در يزد، به آية الله خادمى و آية الله حاج آقا رحيم ارباب و شمسآبادى در اصفهان، به آية الله آقا سيّد محمّد على قاضى در تبريز، به آقا سيّد حسن بحر العلوم و آقا سيّد محمود ضيابرى در رشت، به آية الله آخوند ملّا على همدانى در همدان، و ايشان كه اصلًا در اين مسائل شركت نمىكرد و خيلى خيلى محتاط بود، وقتى كاغذ بنده را برده بودند و ايشان خوانده بود (چون با ما يك مقدارى سابقه داشتند) گفته بودند: خيلى خطّ خوبى است. بعد گفته بودند: انشائش هم خيلى خوبست. بعد آن آقائى كه نامه را برده بود گفته بود: خوب جواب چيست؟ شما اجابت مىكنيد؟ تشريف مىآوريد يا نه؟ گفته بودند: من براى معالجه چشمم بايد بروم طهران. بعنوان معالجه چشم! (مىترسيدند اينها، آخر شما نميدانيد چه خبرها بوده؛ نه اينكه بخواهم ايشان را تخطئه كنم.) خلاصه ايشان هم بعنوان معالجه چشم آمدند طهران و در آن مجلس هم شركت كردند.
و همچنين از اهواز آية الله آقا سيّد على رامهرمزى بودند.
اينها همه آمدند و از سائر شهرستانها هم به همين منوال تدريجا آمدند ... و علماى قم هم آمدند و در باغى نزديك حضرت عبد العظيم منزل گرفتند. آية الله ميلانى هم در خيابان ولىّ عصر فعلى كه أميريّه سابق بود در يك منزل بزرگى اقامت كردند و علماء در آنجا اجتماع ميكردند و اجتماعشان هم طول كشيد. يعنى يك ماه تقريبا اينها در طهران ماندند و ملاقاتها داشتند و مجالس و محافلى داشتند. و خيلى هم خوب بود، بسيار خوب بود. مجالس گرم بود.
ائتلاف بين علماء خيلى خوب بود، و نتيجه كار هم خوب بود.
و روزها هم مرتّب از طرف دستگاه افرادى مىآمدند و با آنها مذاكره ميكردند و گفتگو داشتند كه اينها را متقاعد كنند، علماء هم پيغامها میدادند.
و بالأخره آقايان علماء بعد اللُتَيّا و اللتى امضاء كردند كه: آية الله خمينى مرجع است. مرجعيّت آية الله خمينى ديگر نگذاشت آنها به مرام و مقصد خود برسند».
علامه سيد محمد حسين تهرانى، آيت نور، 1جلد، انتشارات علامه طباطبايى - مشهد، چاپ: اول، 1427 ق. ص295
@zarrehbinetarikh