خسته ام
مثل یک افسرِ تحقیقِ شرافتمندی
که به پرونده ی جرمِ پسرش، بَر خورده ...
«شب چله دگر آمد و سرما در سرزمین آریاییان میپیچد؛ اما در کنار تو، حال م خوب و قلب م گرم مانده است؛ پس تو، ای گرمای دل م، بمان تا چارچار دگر!»
زین ـَب ♡🌱
هدایت شده از ‹ ماوأ .
-گفت عشق چیه؟
گفتم: همون قرمهسبزی مامانِ ، همون بغل باباست ، همون طعم آشرشتهٔ مامان جون ، همون شب قبل اردود ، همون ذوق خوردن غذای مورد علاقهات. همون لحظهٔ فرحبخش پیروزی ، همون اشك شوق بعد این همه سختی ، همون بازیهایی که توسط مغز و خیال اداره میشد تو عمق بچگی ، همون خوابِ بعد از ظهرِ ، همون عروسك خرسیِ کادوی تولد.
— بوی ترانهای گمشده میدهد
بوی لالایی که روی چهره مادرم نوسان میکند
از پنجره
غروب را به دیوار کودکیام تماشا میکنم … 🪽
« سهراب سپهری »
I think it's easier to be angry than it is to be sad.
Adam; Adam Project
من جدیدا تصمیم گرفتم دیوان شمس تبریزی رو بخونم؛ دوست دارم ابیات مورد علاقه م رو باهاتون به اشتراک بذارم. واقعا اشعار دیوان شمس زیبا ست! 🌱
«آن نفسی که باخودی خود تو شکار پشهای
وان نفسی که بیخودی پیل شکار آیدت
آن نفسی که باخودی بستهٔ ابر غصهای
وان نفسی که بیخودی مه به کنار آیدت»
— دیـوانِ شـَمس ؛ 🌞