|دفترچهزیتون
-
اگر شروع کردن برای شما هم ترسناکه
خواستم بگم
این واقعا کمک کرد
چله اول تجمعات دخترخالهام برای اولین شب اومده بود میدون میگفت جالبه تجمعتون مختلطه، خندیدم و گفتم آره خب دیگه اینو نمیشه که جدا کرد.
الان چله سوم تجمعات بدون اینکه کسی چیزی بگه، راجبش قانون بنویسن، کسی کسی رو مجبور کنه،
قسمت جلو خانم ها ایستادن
و آقایون عقبتر، اطراف خانمها.
یه خط نامرئی کشیده شده.(قسمت جلو رو میگم، چون بالاخره یه عده خانوادگی میان)
بخاطر این و خیلی چیزای دیگه مثل این، تجمع میدون توحید رو دوست دارم.
|دفترچه زیتون
معمولا وقتی میخوام راجب یه اتفاق قدیمی گریه کنم
قلبم میاد جلو و میگه: دیگه کافیه. انقدر خودتو اذیت نکن.
ولی وقتی برای اون گریه میکنم
نه تنها جلومو نمیگیره که حتی بهم یادآوری میکنه.
که من میتونم بارها و بارها به همون شدت روزای اول گریه کنم.
اما مغزم
مثل همیشه کار خودشو میکنه.
سعی میکنه یادم نندازه که چه اتفاقی افتاد.
انگار تو این قضیه قلبم عاقل تره.
|دفترچه زیتون