eitaa logo
|دفترچه‌زیتون
85 دنبال‌کننده
281 عکس
32 ویدیو
3 فایل
نوشته های باقی مانده از |دفترچه زیتون
مشاهده در ایتا
دانلود
کودک یک تکه از پازل را در مشتش گرفته و سعی می‌کند آن را در جایی اشتباه بگذارد مادر پازل را از دستش می‌گیرد و سر جای درستش می‌گذارد جلوی چشم کودک پازل را تمام می‌کند و لبخندی از سر رضایت می‌زند اما کودک زیر گریه می‌زند و پازل را بهم می‌ریزد کودک می خواست خودش پازل را کامل کند هر تکه اش را... |دفترچه زیتون🌿
https://eitaa.com/Nasut84/149 خیلی زیبا و مختصر👌🏻
یه کتاب قشنگ تو کتابفروشی دیدم پول نداشتم بخرمش پس قایمش کردم🤌🏻
بشدت شبیه کانال دار های ایتا هستم دونه دونه یسری ها که همشون رو تازه عضو شدم نگاه میکنم و میگم منم منم همینطووور عجیبه مثلا خیلی قبول دارم که الان در برهه ای از زندگی به سر می‌برم که دارم هیچکاری نمی‌کنم نه درست حسابی فیلم می‌بینم، کتاب می‌خونم، متن می‌نویسم، تفریح می‌کنم، درس میخونم و زندگی می‌کنم. دارم هیچکاری نمی‌کنم حتی کارهایی که می‌کنم هم به چشم نمیاد صبح پا می‌شم می‌رم مدرسه بعدازظهر که خیلی کوتاهه سعی می‌کنم درس بخونم و معمولا هم هیچکاری نمی‌کنم شب هم با وجود اینکه طولانیه زود تموم میشه. و من آخر شب توی تخت درحالی که سعی می‌کنم بخوابم به این فکر می‌کنم که دقیقا چیکار کردم... |دفترچه زیتون🌿
من تصمیم گرفتم که آدمی بشم که برای خودم می‌خواستم ولی هیچوقت پیداش نکردم. تا ثابت کنم خواسته من زیاد یا رویایی نبود. من برای بقیه ای که احتمالا دنبال اون آدم می‌گردن میشم همونی که میخوان. البته اگر منو بخوان... درسته؟ نمیدونم هنوز من که برای بقیه زندگی نمی‌کنم ولی میخوام آدم خوب و خفنی باشم اصلا من میخوام برای خودم اون آدم بشم همون آدم حمایتگر و عاشق و با وفایی که می‌خواستم... این باید درست باشه |دفترچه زیتون🌿
https://eitaa.com/11907054/16487 در تایید این بگم که من فکر می‌کنم اینها نشان از کمال گراییه و راه اومدن کل کلاس با افراد کمال گرایی که فقط نمره ۲۰ می‌خوان حتی وقتی امتحان زیاد جدی نیست به معنای اتحاد داشتن نیست |دفترچه زیتون🌿
سینمایی مجنون رو خییییلی پیشنهاد می‌کنم
https://eitaa.com/letsgotostars/893 یک کندو عسل، به قدرِ یک قطره محبت شیرین نیست. -نادر ابراهیمی
یکی از قانون های نانوشته پانسیون از قول کسی که خیلی شیرین و مهربونه اینه که باید با بقیه دوس بشی و ارتباط بگیری...
یادم رفته بود من خودم پیش خودم ناراحت شدم دعوا کردم اعتراض کردم قهر کردم و بریدم. در دادگاهِ من جای متهم خالی بود فقط من می‌گفتم و من می‌گفتم. من نگذاشتم که او از خودش دفاع کند شاید چون دوستش داشتم. با خودم گفتم بگذار آرام رهایش کنم و بروم مثل زمین خوردن یک برگ پاییزی یا سقوط یک قطره در دل دریا نمی‌دانم در دل او چه می‌گذرد اما من از دست او ناراحتم، او چرا چیزی نمی‌گوید؟ |دفترچه زیتون🌿
این عشق نیست نمی‌دانم چه می‌شود اسمش را گذاشت ولی عشق نیست. این احساسِ ساکن مثل مرداب، که حرکت نمی‌کند که به جوش و خروش نمی‌افتد، عشق نیست. |دفترچه زیتون🌿
کتاب پاییز آمد تموم شد کتاب یک عاشقانه آرام شروع ولی کتاب انسان‌در‌جست‌وجوی‌معنا هنوز تمام نشده