من تصمیم گرفتم که آدمی بشم که برای خودم میخواستم ولی هیچوقت پیداش نکردم.
تا ثابت کنم خواسته من زیاد یا رویایی نبود.
من برای بقیه ای که احتمالا دنبال اون آدم میگردن میشم همونی که میخوان.
البته اگر منو بخوان...
درسته؟
نمیدونم هنوز
من که برای بقیه زندگی نمیکنم
ولی میخوام آدم خوب و خفنی باشم
اصلا من میخوام برای خودم اون آدم بشم
همون آدم حمایتگر و عاشق و با وفایی که میخواستم...
این باید درست باشه
|دفترچه زیتون🌿
https://eitaa.com/11907054/16487
در تایید این بگم که
من فکر میکنم اینها نشان از کمال گراییه
و راه اومدن کل کلاس با افراد کمال گرایی که فقط نمره ۲۰ میخوان
حتی وقتی امتحان زیاد جدی نیست
به معنای اتحاد داشتن نیست
|دفترچه زیتون🌿
https://eitaa.com/letsgotostars/893
یک کندو عسل،
به قدرِ یک قطره محبت شیرین نیست.
-نادر ابراهیمی
یکی از قانون های نانوشته پانسیون از قول کسی که خیلی شیرین و مهربونه
اینه که باید با بقیه دوس بشی و ارتباط بگیری...
یادم رفته بود
من خودم پیش خودم
ناراحت شدم
دعوا کردم
اعتراض کردم
قهر کردم
و بریدم.
در دادگاهِ من جای متهم خالی بود
فقط من میگفتم و من میگفتم.
من نگذاشتم که او از خودش دفاع کند
شاید چون دوستش داشتم.
با خودم گفتم بگذار آرام رهایش کنم و بروم
مثل زمین خوردن یک برگ پاییزی
یا سقوط یک قطره در دل دریا
نمیدانم در دل او چه میگذرد
اما
من از دست او ناراحتم،
او چرا چیزی نمیگوید؟
|دفترچه زیتون🌿
این عشق نیست
نمیدانم چه میشود اسمش را گذاشت
ولی عشق نیست.
این احساسِ ساکن مثل مرداب،
که حرکت نمیکند
که به جوش و خروش نمیافتد،
عشق نیست.
|دفترچه زیتون🌿
کتاب پاییز آمد تموم شد
کتاب یک عاشقانه آرام شروع
ولی کتاب انساندرجستوجویمعنا
هنوز تمام نشده
واکنش من به اون چند خط شبیه همِ کتاب که فقط کلماتش فرق میکنه:
اَی تُف به او ذاتت
چند روز بود که به گل هاش آب نداده بود،
خاک گل توی گلدونش خشک بود.
تختش پر از لباس و خرت و پرت.
شب ها وقتی خسته میاومد خونه،
چون حال نداشت تختشو مرتب کنه،
رو زمین میخوابید.
کتاب هاش بهم ریخته روی میز بود
چند تا هم توی کوله پشتیش.
امشب اتاقش رو مرتب کرده
ولی ذهن و دلش بهم ریخته مونده.
بازم خداروشکر که فردا جمعه ست...
|دفترچه زیتون🌿
|دفترچهزیتون
چند روز بود که به گل هاش آب نداده بود، خاک گل توی گلدونش خشک بود. تختش پر از لباس و خرت و پرت. شب ها
بازم خداروشکر که امروز جمعه ست...