یادم رفته بود
من خودم پیش خودم
ناراحت شدم
دعوا کردم
اعتراض کردم
قهر کردم
و بریدم.
در دادگاهِ من جای متهم خالی بود
فقط من میگفتم و من میگفتم.
من نگذاشتم که او از خودش دفاع کند
شاید چون دوستش داشتم.
با خودم گفتم بگذار آرام رهایش کنم و بروم
مثل زمین خوردن یک برگ پاییزی
یا سقوط یک قطره در دل دریا
نمیدانم در دل او چه میگذرد
اما
من از دست او ناراحتم،
او چرا چیزی نمیگوید؟
|دفترچه زیتون🌿
این عشق نیست
نمیدانم چه میشود اسمش را گذاشت
ولی عشق نیست.
این احساسِ ساکن مثل مرداب،
که حرکت نمیکند
که به جوش و خروش نمیافتد،
عشق نیست.
|دفترچه زیتون🌿
کتاب پاییز آمد تموم شد
کتاب یک عاشقانه آرام شروع
ولی کتاب انساندرجستوجویمعنا
هنوز تمام نشده
واکنش من به اون چند خط شبیه همِ کتاب که فقط کلماتش فرق میکنه:
اَی تُف به او ذاتت
چند روز بود که به گل هاش آب نداده بود،
خاک گل توی گلدونش خشک بود.
تختش پر از لباس و خرت و پرت.
شب ها وقتی خسته میاومد خونه،
چون حال نداشت تختشو مرتب کنه،
رو زمین میخوابید.
کتاب هاش بهم ریخته روی میز بود
چند تا هم توی کوله پشتیش.
امشب اتاقش رو مرتب کرده
ولی ذهن و دلش بهم ریخته مونده.
بازم خداروشکر که فردا جمعه ست...
|دفترچه زیتون🌿
|دفترچهزیتون
چند روز بود که به گل هاش آب نداده بود، خاک گل توی گلدونش خشک بود. تختش پر از لباس و خرت و پرت. شب ها
بازم خداروشکر که امروز جمعه ست...
|دفترچهزیتون
برای ارتباط با آدم جدید، چون فکر میکنی پیش اون پذیرفته نشدی، نیاز به اعتماد به نفس داری. اصلا اینکه
با خوندن این تیکه کتاب یاد این پیامم افتادم و به حال و روز این همه وقتم فکر کردم.
چیزی که کتاب میگه تقریبا اینه که
تو به ضعف هات یا ترس هایی که داری
با نگاه یه مشکل بزرگ نگاه نکنی
چون اونوقت همون حلقه شیطانی که دکتر فرانکل میگه ساخته میشه،
و تو به جای اینکه با فکر کردن به ضعف یا ترست اونو برطرف کنی و از بین ببری،
اون رو تشدید میکنی.
پس میشه گفت راه حل تقریبا اینه که
ضعفت رو کوچیک و خوار بشمری
(بهش بخندی)
و فکر نکنی تو مشکل بزرگی داری.
از این جهت چند بار گفتم تقریبا
که بگم مطمئن نیستم برداشتم دقیقا همون چیزی بوده باشه که هست.
|دفترچه زیتون🌿
اگر می خواهید کارتان برکت پیداکند،
زندگینامه شهدا را بخوانید
و در خود روحیه شهادت طلبی را پرورش دهید...
| شهیدمصطفیصدرزاده
|دفترچهزیتون
اگر می خواهید کارتان برکت پیداکند، زندگینامه شهدا را بخوانید و در خود روحیه شهادت طلبی را پرورش دهی
از همین شهید یه فیلم هست که میگن
"ما برای شهادت نمیریم جلو حاج آقا که
ما برای خدا میریم جلو
حالا اگر شهادت رو داد که داد
اگر نداد هم که نداد
میگن افوض امری الی الله
هر چی خدا بخواد"
خب نمیدونم فقط با دیدن عکس میشه فهمید یا نه
دکتر فرانکل پیشنهاد داده که توی ساحل غربی یه مجسمه مسئولیت پذیری بسازن که مکمل مجسمه آزادی در ساحل شرقی باشه.
باهاش موافقت شده ولی هنوز شروع به ساخت نکردن...
دلیل این کار هم توی همون تیکه از کتاب که تو عکس هست گفتن.
راجب آزادی، مسئولیت پذیری و حقیقت که سه تا از ارزش های مورد نیاز برای جهانی شدن یک فرهنگ هستن توی درس دوم جامعه شناسی یازدهم میخونیم.
این تیکه کتاب خیلی دوست داشتنی بود.
|دفترچه زیتون🌿