ولی من دست خودم نیست
کم ببینمش کم باهاش صحبت کنم
دیگه وقتی ببینمش مثل قبل نیستم
هرچقدر کمتر ببینمش بیشتر پیشش معذب میشم
چجور باید جوش بدم این رابطه رو ها؟
تو دلت برای وقتایی که خیلی راحت بودیم تنگ نشده؟
الان من نمیدونم وقتی پیشتم چی باید بگم؟
نمیدونم راجب چی باهات صحبت کنم؟
شایدم اشکال از منه
شاااید...
|دفترچه زیتون🌿
|دفترچهزیتون
ولی من دست خودم نیست کم ببینمش کم باهاش صحبت کنم دیگه وقتی ببینمش مثل قبل نیستم هرچقدر کمتر ببینمش ب
بابا دوستیه دیگه
یجوری تمرکز کردیم رو دوستی ها رو رابطه هامون
یادمون رفته تهش قراره چی بشه...
من نمیگم گند بزنید
من میگم شل کنید بابا
آدم ها یه مسیری رو میرن
با هم باید برن
که تو راه اگر یکی خسته شد اون یکی وسیله هاشو بگیره براش
اگر یکی تشنه شد و آب نداشت
از اون یکی آب بگیره
اگر یکی پاش زخم شد رفیقش زخمشو ببنده
با هم برن برسن
نه اینکه بشینن یه جا برا استراحت و خواب و خوراکو
یهو خواب بمونن و یادشون بره اصلا مسیر کدوم وری بووود
|دفترچه زیتون🌿
این عذاب ها فقط بخاطر اون خار هاست که دورتو حصار کردن و بدنتو زخمی.
از اون حصار و تیغ هاش که خلاص شی
اونموقع همه چی درست میشه...
زیتون!
خودتو به در و دیوار اون حصار نکوبون
اون فقط زخمی ترت میکنه.
این فکرای مثل خارت فقط حالتو بدتر میکنن
فقط اون حصار رو بشکون و بزن بیرون
|دفترچه زیتون🌿
مشکل از اونجا شروع میشه که تو از ذهن خودت فراتر میری و تو ذهن بقیه آدم ها هم فکر میکنی...
|دفترچه زیتون🌿
اول خودت خودتو قبول کن.
بعد دیگه با بقیه کاری نداشته باش.
انقدر خودتو زیر سوال بردی که حتی خودتم خودتو قبول نداری، از بقیه چه انتظاری داری؟
همینه که هست
فرق میکنه
بهترم میشه
همینه که هست زیتون
تو زیتونی... میفهمی؟
این تویی تو...
مشکل اینه که تو اول از بقیه شروع کردی
اول باید باخودت شروع کنی
خودتو قبول داری یا نه؟
ضعف ها برطرف میشن
ولی تو
خودتو قبول داری یا نه؟
|دفترچه زیتون🌿
میدونم میفهمی
ولی اینم میدونی که حال تو و من چجوریه
میدونی شرایطمون چطوره
فقط باید این ناراحتی رو از دلمون خارج کنیم
فقط نباید به گذشته فکر کنیم
نباید یادمون بیاد که چطور دست سرنوشت ارتباطمونو کم کرد
چطور باعث شد هر وقت پیشتم به این فکر کنم که داستانمون چقدر غم انگیزه
یکم برام صبر کن باشه
سعی میکنم فراموش کنم...
بعد وقتی باهاتم یه جوری راحت حرف میزنم و میخندم که انگار هر روز همدیگه رو میبینیم و همه چی مثل اون روزاست.
|دفترچه زیتون🌿
صحبت کنید.
یاد بگیرید که صحبت کنید.
آنچه در ذهنتان هست را اگر نیاز است، صادقه، بگویید.
و یاد بگیرید که چگونه بگویید.
آنوقت است که مشکلات حل میشود.
قهر ها به آشتی تبدیل می شود.
غم از دل ها می رود و شادی جایش را میگیرد.
اگر یاد بگیریم که صحبت کنیم.
و درست صحبت کنیم.
|دفترچه زیتون🌿
امروز همان روزیست که میخواهی تمام ثانیه ها را نفس بکشی و اشک بریزی
و به هنگام روضه فقط میخواهی تمام شود...
__________
نمیشه باورم که وقت رفتنه...
تموم این سفر، بارش، رو شونه منه💔
|دفترچه زیتون🥀
کسب مهارت
در زمینه های مختلف
هر چه زودتر بهتر
ولی هر زمان که شروع کنی دیر نیست
یاد گرفتن یک هنر
شروع کردن یک ورزش
خواندن کتاب خوب
دیدن فیلم خوب
باید شروع کرد...
|دفترچه زیتون🌿
شروع کن
و جوری روزاتو بساز که بزرگ تر که شدی
ازت بپرسن چیشد که اینطور شد
و تو بگی من از ۱۶ سالگی این کارو شروع کردم...
|دفترچه زیتون🌿
میدونی
مشکل اصلی اینه که ما قدر تک تکشونو نمیدونیم
قدر کوچیکترین چیزا رو
چشممون روی چیزای بزرگه
تو میتونی برنامه خوابت رو تنظیم کنی
صبح زود بیدار شی
و روز هایی که صبح کلاس نداری
پاشی و یه صبحونه خوب بخوری
ورزش کنی، عرق کنی و بعدش دوش بگیری
موهاتو خشک کنی
بعدش بشینی یه گوشه
پاهاتو دراز و کتابو باز کنی
و تا ظهر کتاب بخونی
به همین ترتیب تو تا ظهر ثانیه هات رو در کمال آرامش سپری کردی و اصلا سمت گوشی نرفتی
از ثانیه هات لذت بردی و مهم تر از اون
در ثانیه هات زندگی کردی...
|دفترچه زیتون🌿