هی تو
که ناله هایم را میشنوی
فکر نکن که من تسلیم شده ام یا خواهم شد.
من تا رسیدن به آنچه میخواهم، میجنگم.
من تا به جوابی نرسم، دست از پرسیدن برنمیدارم.
|دفترچه زیتون🌿
یک گوشه به دیوار تکیه داده بود.
بچه ها به همدیگر میپریدند و هرازچندگاهی صدایشان بالا میگرفت و البته بعد، با چشم غره و هیس های بچه های بزرگتر کمی آرام میگرفتند.
چیزی نمیگفت و در این گیر و دار کسی هم حواسش به او نبود.
میتوانست در حرف ها و حرکات چشم و دست تک تکشان چیزهایی ببیند.
چیزهای آشنایی که در خود میدید.
همان مشکل هایی که پیدا کرده بود و حالا نمیتوانست بیخیالشان شود.
اما آنها انگار هیچکدام نمیدیدند.
چیزی که او هرروز با آن میجنگید را آنها هم در درونشان داشتند، پس چرا آنها اهمیت نمیدهند.
شاید هنوز دردشان را پیدا نکردند.
لابد مشکلات دیگری دارند برای جنگیدن.
برای بازسازی خانه
بنّا به دنبال چیزی است و معمار به دنبال چیز دیگر
هرکدام مشکلات خودشان را دارند.
|دفترچه زیتون🌿
کتاب یک عاشقانه آرام
روایتی مبهم از عاشقانه ای آرام بین گیله مرد کوچک و خانوم آذریاش، عسل است.
یک عاشقانه واقعا آرام
که انگار نادر ابراهیمی این دو شخصیت را فقط واسطه ای برای بیان دیدگاه آرام خودش از عشق قرار داده.
|دفترچه زیتون🌿
|دفترچهزیتون
لطفا من رو ببرید به روز های آخر تابستان ۱۳۵۳ تا توی جلسات ماه رمضان مسجد امام حسن مجتبی ع شرکت کن
یه استاد عزیزی میگفتن
به توجه به اینکه جلسات به نام قرآن مطرح شده اون دوران حکومت کاری به کار این جلسات نداشته و مانع برگزاری نشده
مثلا با خودشون فکر کردن ۲۸ جلسهِ قرآن چه ضرری میتونه به ما برسونه
درصورتی که سیدعلیخامنهای در ذیل آیات قرآن، غیرمستقیم و خیلی زیرمیزی راجب حکومتِ اسلامی صحبت میکرده.
|دفترچه زیتون
https://eitaa.com/mahfeltv3/4332
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی
...
بشکست اگر دل من، به فدای چشم مستت
سر خُمّ می سلامت، شکند اگر سبوئی
-فصیح الزمان شیرازی