eitaa logo
|دفترچه‌زیتون
84 دنبال‌کننده
282 عکس
32 ویدیو
3 فایل
نوشته های باقی مانده از |دفترچه زیتون
مشاهده در ایتا
دانلود
|دفترچه‌زیتون
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_qfzxcd&btn=دفترچهِ.مخاطبینِ.دفترچهِ.زیتون بازم چیز
علیک سلام - خوبم - والا اینکه چجوری هستم تو نوشته هام معلوم میشه، نیاز به سه تا جمله نیست
|دفترچه‌زیتون
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_qfzxcd&btn=دفترچهِ.مخاطبینِ.دفترچهِ.زیتون بازم چیز
بزارید یه توضیحی راجب این بدم چند تا قانون ۱. سلام احوال پرسی رو تو دلم جواب میدم ۲. اگر غلط املایی داشتم تو متن هام خوشحال میشم بهم بگید ۳. اظهارنظر راجب کانال و نوشته هام رو با جون و دل می‌پذیرم و اگر نیاز بود راجبش می‌نویسم ۴. اکثرمواقع پیام هاتون و جوابش رو تو کانال نمیذارم دوست ندارم چت کنم اینشکلی ۵. احتمالا بیشتر سوال هاتونم جواب نمیدم 🤌🏻رسماً انگار لینک ناشناسی وجود نداره ولی خب میخونم صددرصد فقط این پیام رد و بدل کردن ها رو بی‌فایده و حوصله سربر میدونم معمولا هم حرف های مهمی گفته نمیشه ملت میان یا احوال پرسی میکنن که سلامت باشن یا سوال هایی می‌پرسن که هیچ چیزی بهشون اضافه نمیکنه با وجود همه اینها درخدمتم😶
لازم نیست از زندگی جنگی بگویم که همه می‌دانید و شاید بیشتر از من حتی. فقط به این فکر کردم که چقدر دلم یک زندگی آرام میخواد که مثلا کتابی بخوانم و پارک و کافه ای بروم و بعد یادم آمد قبل از جنگ در زندگیِ حداقل به ظاهر آرامم که فرصت همه اینها را داشتم ساعت ها را راحت به بیهودگی گذراندم. منی که هنوز در زندگی جنگی، چند ساعت بیکار ول می‌چرخم، در زندگی بی‌دغدغه و غرقِ روزمرگی که اسمش را زندگی آرام گذاشتیم چه گُلی به سرم خواهم زد؟ پس من ترجیحم زندگی در جنگ است جنگی که هرلحظه باورم را به رخم می‌کشد که هااای تو که آن همه فرصت را از دست دادی وقت تنگ است زندگی کن' |دفترچه زیتون کامنت
کتاب، الان فقط طرح کلی رو پیشنهاد میکنم. نمی‌دونم الان با توجه به شرایط اینترنت میشه صوت هاشو شنید یا نه، ولی صوت هاش با صدای خود رهبر هست. همونطور که ایشون صحبت کردن نوشته شده، حتی حرف های نامربوط به بحث مثل اینکه (آقایون توجه کنید یا این قسمتش رنگ نداره من براتون می‌خونم پررنگ کنید و...) و برخلاف چیزی که ازش انتظار میره خیلی روانه و راحت میشه خوندش. به نظرم یه جورایی قدم اول برای ساخت منظومه فکریه، چیزی که خیییلی بهش نیاز داریم. ۲۸ جلسه در ماه رمضون سال ۵۴ فکر می‌کنم برگزار شده. بعد از اذان ظهر توی مسجد امام حسن مجتبی ع به مردم برگه فتوکپی آیه ها رو می‌دادن و بعد از صحبت ایشون آیات مورد بحث توسط قاری خونده میشده. من شروع کردم با دوستم تقریبا هر روز یه جلسه می‌خونیدم و مباحثه می‌کردیم.' روزی که قرار بود جلسه ۸ رو بخونیم خبر شهادت رهبر اومد. از اون روز بخاطر اینترنت نتونستیم مباحثه کنیم. و من الان دارم جلساتی که عقب موندم رو میخونم. می‌تونید با من شروع کنید تا آخر ماه رمضون تموم کنیم؟ کامنت
'بعد از یک ساعت مباحثه دور تا دور اتاق می‌چرخیدم و گوشی به دست و لبخند بر لب سعی می‌کردم که به او بفهمانم که از چیزهایی که می‌گوید ذوق می‌کنم. چه می‌گفت؟ اینکه رهبر ۸۰ و چند ساله من سال ها پیش قبل از انقلاب اینطور سخنرانی می‌کرده اینکه چقدر زیرکانه راجب حکومت اسلامی صحبت می‌کرده اینکه همه چیز را (ساواک جنگ رئیس جمهوری رهبری) تجربه کرده و هرلحظه عمرش را وقف مسلمانان کرده. یادت می‌آید؟ می‌گفتم نمونه زندگی ای که کامل در راه‌درست استفاده شده، زندگی ایشان است. ذوق می‌کردم چون با خودم خیال می‌کردم حالا حالا ها دارمش. با عصبانیت می‌گفتم یه عده خوشحال فکر می‌کنند ایشان حتما پرچم انقلاب را به دست امام زمان عج می‌رساند و اصلا تلاشی برای این انقلاب نمی‌کنند. خب شاید تا آن زمان ظهور نشد شماها میخواهید همینطور بنشینید و در این راه یاری اش نکنید. یا هیچ فکری نمی‌کنید که اگر نبود چه کنید؟ یادت می‌آید چقدر زبانم لال گفتم وقتی از احتمال رفتنش صحبت می‌کردم. رفت. می‌خواهم هزار بار به آن شب ها برگردیم که من از ذوق صدایم بالا برود و مادرم در اتاق را باز کند و اشاره کند که ساکت باشم چون میخواهند بخوابند. و اگر نه، می‌خواهم هرروز، صبحِ شهادتش را تجربه کنم همان طور بی پناه همان قدر عزادار می‌خواهم هرروز، سردردِ صبحِ شهادتش را تجربه کنم. همین |دفترچه زیتون کامنت
|دفترچه‌زیتون
لازم نیست از زندگی جنگی بگویم که همه می‌دانید و شاید بیشتر از من حتی. فقط به این فکر کردم که چقدر دل
زندگی مثل آشفتگی زنده گی / آشفته گی یک حالته زندگی، اسم اون عمری نیست که دارید، یه حالته که عمر همه اون حالت رو نداره. الهی ثانیه هاتون زنده باشه غم هاتون شادی هاتون اشک هاتون کتاب خوندنتون فیلم دیدنتون زنده باشه...
هدایت شده از آنیا ")🇮🇷!
داشتم مرور خاطرات میکردم و کانال قبلیمو نگاه مینداختم که رسیدم به اینجا! جیگرم یه بار دیگه آتیش گرفت💔 ولی چقدر زود گذشت :)
برای کشور آتش به اختیار تدبیر کنید غر زدن باعث نا آرامی میشه...
التماس دعا
رهبر اگر فرمان دهد جان را نثارش می‌کنیم