eitaa logo
|دفترچه‌زیتون
85 دنبال‌کننده
280 عکس
32 ویدیو
3 فایل
نوشته های باقی مانده از |دفترچه زیتون
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از کانال حمید کثیری
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نمایشگاه کتاب تهران به یاد در باغ کتاب توضیحات رو بشنوید و توی گروه‌ها و کانال‌هایی که دسترسی دارید بفرستید 🙏 @hamidkasiri_ir
این بقیه هستن که تو رو قضاوت می‌کنن چون نمی‌دونن تو چه اتفاقاتی رو از سر گذروندی ولی خب تو که می‌دونی... تو چرا با فکر به قضاوت اونا خودتو ناراحت می‌کنی وقتی میدونی چی بهت گذشته پس برای کسی که الان هستی ارزش قائل باش هرچند که چیزی که می‌خوای بشی نیستی چون شخصیت تو حاصل تمام ثانیه هایی هستن که تا الان زندگی کردی و تمام تجربه های تلخ و شیرینت. تو این دنیا که آدما همدیگه رو قضاوت می‌کنن حداقل تو خودت رو درک کن. درآخر فقط تو برای خودت می‌مونی و شمایید که باید مشکلاتت رو حل کنید، باید پیشرفت کنید، باید چیزی بشید که می‌خواید. پس با خودت آشتی کن و انقدر خودتو بی‌ارزش ندون‌. |دفترچه زیتون
هدایت شده از [نهـان‌رویــا]🇮🇷
خب سلام خیلی خلاصه توضیح بدم ؟ من الهه هستم و اینجا خدا می‌دونه چندمین رمانم گذاشته میشه. رمان هایی که هیچوقت تموم نشدن چون یا مسیرشون اشتباه پیش رفته یا قرار بوده یه روزی بهتر بشن. حالا، فعلا که نه شرایط بهتره نه مغز ما، وقت شروع یه پروژه جدیده(چون این یکی خیلی ایده کوتاهیه بنظرم نه شما رو اذیت کنه نه من رو) ما شاهد فردای زمین خواهیم بود. اما نه اون فردایی که تا حالا ازش شنیدیم. هیچ جنگ به خصوصی رخ نداده تا آینده رو از گذشته جدا کنه. هیچ اختراع شگفت انگیزی باعث برتری انسان یا جداییش از خودش نشده. انسان ها با یک اشتباه از خودشون جدا شدن و این اشتباه رو هرکسی نمیدونه. میشه گفت هیچکس نمیدونه. حالا توی زمینی زندگی می‌کنن که مرزها ازبین رفتن، فرهنگ ها مثل خمیر مخلوط شدن و بزرگترین جرم یک چیزه: داشتن ایمان. ولی مسئله اینجا نیست. مسئله اینجاست که توی یکی از روزها و سالهای جدید این نظم جهانی بیماری ای به سرعت پخش میشه. چیزی که حتی شبیه افسانه ها هم نیست. مخصوصا اینکه تنها راه انتقال این بیماری قانع کردن فرد میزبان به پذیرفتن ویروسه. اینجا، آدم ها داوطلبانه به آغوش نابودی میرن.
هدایت شده از Cherry stars
رک بگویم از همه رنجیده‌ام! از غریب و آشنا ترسیده‌ام رد پای مهربانی نیست،نیست من تمام کوچه را گردیده‌ام.. سالها از بس که خوشبین بوده‌ام هر کلاغی را کبوتر دیده‌ام وزن احساس شما را بارها با ترازوی خودم سنجیده‌ام بیخیال سردی آغوش ها من به آغوش خودم چسبیده‌ام من تمام گریه‌هایم را شبی لابه لای واژه ها خندیده‌ام (: _فریدون مشیری
هدایت شده از وحید یامین پور
رفقا اگر کتابی رو لازم دارید از فرصت تخفیف‌های این چند روز استفاده کنید. قیمت کاغذ و هزینه تولید کتاب خیلی بالا رفته و چاپ‌های بعدی کتابها احتمالا خیلی گران‌تر منتشر میشن.
هنوز نمی‌دانم اتفاقی که افتاد یک تلنگر بود و کاری که من شروع کردم تصمیم درست یا نه. همینکه چند ساعتی لبخند نزدم کافیست. گونه هایم آماده برای سیلی خوردن از واقعیت است.
هدایت شده از هَرسام