هدایت شده از [نهـانرویــا]🇮🇷
خب سلام
خیلی خلاصه توضیح بدم ؟
من الهه هستم و اینجا خدا میدونه چندمین رمانم گذاشته میشه.
رمان هایی که هیچوقت تموم نشدن چون یا مسیرشون اشتباه پیش رفته یا قرار بوده یه روزی بهتر بشن.
حالا، فعلا که نه شرایط بهتره نه مغز ما، وقت شروع یه پروژه جدیده(چون این یکی خیلی ایده کوتاهیه بنظرم نه شما رو اذیت کنه نه من رو)
ما شاهد فردای زمین خواهیم بود.
اما نه اون فردایی که تا حالا ازش شنیدیم. هیچ جنگ به خصوصی رخ نداده تا آینده رو از گذشته جدا کنه. هیچ اختراع شگفت انگیزی باعث برتری انسان یا جداییش از خودش نشده. انسان ها با یک اشتباه از خودشون جدا شدن و این اشتباه رو هرکسی نمیدونه. میشه گفت هیچکس نمیدونه.
حالا توی زمینی زندگی میکنن که مرزها ازبین رفتن، فرهنگ ها مثل خمیر مخلوط شدن و بزرگترین جرم یک چیزه: داشتن ایمان.
ولی مسئله اینجا نیست. مسئله اینجاست که توی یکی از روزها و سالهای جدید این نظم جهانی بیماری ای به سرعت پخش میشه. چیزی که حتی شبیه افسانه ها هم نیست.
مخصوصا اینکه تنها راه انتقال این بیماری قانع کردن فرد میزبان به پذیرفتن ویروسه.
اینجا، آدم ها داوطلبانه به آغوش نابودی میرن.
هدایت شده از Cherry stars
رک بگویم از همه رنجیدهام!
از غریب و آشنا ترسیدهام
رد پای مهربانی نیست،نیست
من تمام کوچه را گردیدهام..
سالها از بس که خوشبین بودهام
هر کلاغی را کبوتر دیدهام
وزن احساس شما را بارها
با ترازوی خودم سنجیدهام
بیخیال سردی آغوش ها
من به آغوش خودم چسبیدهام
من تمام گریههایم را شبی
لابه لای واژه ها خندیدهام (:
_فریدون مشیری
هدایت شده از وحید یامین پور
رفقا اگر کتابی رو لازم دارید از فرصت تخفیفهای این چند روز استفاده کنید. قیمت کاغذ و هزینه تولید کتاب خیلی بالا رفته و چاپهای بعدی کتابها احتمالا خیلی گرانتر منتشر میشن.
فضای مجازی خیلی بلاها سرمون آورده.
حالا حالا ها مونده تا کامل به عمق ماجرا پی ببریم متاسفانه.
|دفترچهزیتون
تا ۴۰ شب انشاءالله
شبی که اینو گفتم
اصلا به ذهنم خطور نمیکرد مردم ۷۸ شب بیان
امیدوارانه گفتم ۴۰ که حداقل یه چله بگیریم
ولی خداروشکر این مردم دیگه راحت از خون نمیگذرن.