|دفترچهزیتون
تا ۴۰ شب انشاءالله
شبی که اینو گفتم
اصلا به ذهنم خطور نمیکرد مردم ۷۸ شب بیان
امیدوارانه گفتم ۴۰ که حداقل یه چله بگیریم
ولی خداروشکر این مردم دیگه راحت از خون نمیگذرن.
من اگر فقط امروز زنده بودم، هیچوقت اینطور با ترس و استرس نمیگذراندم.
ممکن بود کاری کنم که خوشایندم نباشد اما برایم خوب باشد، ولی کاری نمیکردم که سنگ شود روی دلم و اشک شود روی گونه هایم و سرما شود روی نوک انگشتانم.
اگر فقط امروز بودم چه اصراری بود به اینهمه فشار عصبی و استرس و ناراحتی.
ای کاش که به من میگفتند که فقط امروز است، بلکه فقط برای یک روز هم که شده از بند اینهمه ناراحتی خلاصی پیدا کنم.
هدایت شده از [خطای ۴۰۴ ]
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگر مشکلات مردم با اهانت به من حل میشه،اشکالی ندارد....
من دوست دارم به عنوان یک مبارز بمیرم.
حتی اگر به چیزی که برایش جنگیدم نرسم و دیگران به خیال خود جنگ ها و مبارزات من را بیهوده ببینند؛
درصورتی که من عمرم را به پای عقایدم ریختم
چه چیزی باارزشتر از عمر؟
نویسنده: مادر! نصف هر چیز میتواند کاملتر از همه ی آن چیز باشد؛ چرا که نصف، انسان را به جستجو وادار میکند؛ اما تمام، تمام است و مرگ.
و انسان به جستجو احتیاج دارد، به زندگی، نه به مرگ و پایان.
فقط در نیمه راهِ رسیدن به قُلّه، قله مفهومی دارد.
کسانی که تنها کاملِ هر چیز را میپذیرند ضد تکاملاند. ادامه میدهیم.
-یه تیکه از یه کتاب
کتاب یک قصه ی معمولی و قدیمی در باب جنایت از نادر ابراهیمی