eitaa logo
ذكـــريـات .
68 دنبال‌کننده
12 عکس
1 ویدیو
0 فایل
خاطره‌هارو با یه دوربین یا با نوشتن ثبت میکنم . . خلاصه بگم ؟ کپی نه .. -
مشاهده در ایتا
دانلود
ویسایی که میدی قشنگ ترین پلی لیست ِ دنیاست ..
دوست داشتن یعنی با یادش دلت آروم می‌گیره،حتی وقتی کنارت نیست. یعنی فهمیده شدن بی‌حرف،نگرانی ِ بی‌صدا،لبخندی که از خندیدنش توی دلت می‌شینه یعنی بلد باشی دلخور بشی اما موندن رو بلدتر باشی،انتخابش کنی نه از سر عادت ،یعنی با همه‌ی ترس و تردیدها، هنوز بخوای و هنوز ادامه بدی. یعنی یکی دلیل آرامشت باشه،نه دلیل آشوبت.
نمی‌دونم قهوه‌ زنه یا مرد ، اما هرچی هست قشنگ بلده حالمو خوب کنه .
**
ذكـــريـات .
**
گاهی یک لحظه کافی است تا همه‌چیز بریزد و پخش شود مثل همین فنجانی که افتاده و قهوه‌اش سطوح را لکه‌دار کرده ، هر لکه شبیه فکرهایی است که توی سرم پخش شده و جمع نمی‌شود ؛ دلم می‌خواست همه‌چیز مرتب باشد اما زندگی همیشه طبق برنامه پیش نمی‌رود شاید باید یاد بگیرم همین بی‌نظمی‌ها را هم بپذیرم .
کپی راضی نیستم 🤝 ..
بعضی وقتا آدم فقط یه نفر رو می‌خواد؛ همون یه نفر که وقتی خسته‌ای، سرتو بذاری روی شونه‌ش و دنیا آروم بگیره. یکی که بدون اینکه حرف بزنی بفهمه چی تو دلت می‌گذره،دستتو بگیره و یواش بگه: « من کنارتم . » با تو حتی سخت‌ترین روزا هم قابل تحمل میشه ..
هدایت شده از شبدیس .
🤍
ذكـــريـات .
اون طرف خیابون گل‌فروشی بود، خیابون رو بوی رز و نرگس برداشته بود ؛ اون‌ور خیابون هم یه مغازه عروسک‌فروشی بود، مغازه پر از عروسکای گوگولی لپ‌سرخ بود که انگار هر کدومشون منتظر بودن یکی بغلشون کنه. من وسط این خیابون ایستاده بودم؛ بین بوی عشق و شکل معصومش. با خودم فکر کردم اگه تو کنارم بودی ، برام یه شاخه گل می‌خریدی، بعد یواشکی یه عروسک کوچولو هم می‌گرفتی و غافلگیرم می‌کردی و بهم می‌گفتی هر وقت دلم گرفت، بغلش کنم و یادم بیاد که یه نفر یه جایی دیوونه‌وار منو دوست داره. اون خیابون ساده بود، ولی برای من مثل مرز بین دلتنگی و داشتنت بود. انگار دنیا فهمیده بود عشق یه‌جا بوی گل می‌ده، یه‌جا شکل عروسکای گوگولی می‌شه.
ذكـــريـات .
مثلاً اگه تو بودی، مثل همین دوتا صندلی کنار هم می‌نشستیم و هیچ فاصله‌ای بینمون نمی‌موندنه از اون فاصله‌های واقعی، نه از اون نامرئی‌ها که دل رو اذیت می‌کنه. شونه‌هامون شاید آروم به هم می‌خورد، دستامون روی میز نزدیک هم قرار می‌گرفت، اون‌قدر نزدیک که فقط یه جرئت کوچیک لازم باشه برای گرفتنش. من الکی می‌گفتم « چقدر ساکتی »، تو می‌خندیدی و می‌گفتی « تو بیشتر. » مثلاً اگه تو بودی، لازم نبود حرف خاصی بزنیم. همین که کنار هم می‌نشستیم و نفس کشیدنامون قاطی هم می‌شد، برای من کافی بود. دنیا هرچقدر هم شلوغ، همون دو تا صندلی می‌شد آروم‌ترین جای زمین. و من تو دلم می‌گفتم : کاش‌زندگی همیشه همین‌قدر ساده باشه‌من و تو، کنار هم. فقط به اندازه‌ی دو تا صندلی که یاد گرفتن فاصله نگیرن.