eitaa logo
خانواده بهشتی
5.3هزار دنبال‌کننده
27.1هزار عکس
16.1هزار ویدیو
153 فایل
مدیریت؛ @mosafer_110_2 تبلیغ بانوان؛ eitaa.com/joinchat/638124382Cd9f65b52cc تبلیغ مذهبی،خبری،بانوان؛ eitaa.com/joinchat/2836856857C847106613b
مشاهده در ایتا
دانلود
😎 #سیاست_های_مردانه 🏻 جــ💜ـــادوی هدیه های بی مناسبت را فراموش نکنید چیزی با قبل از ازدواج فرق نکرده نگذارید روزمرگی عشقتــ💜ـــان را تحت تاثیر قرار دهد ⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜ @zendegiasheghaneh
7.86M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #شوهرانه 📝 چطور بفهمم شوهر خوبی هستم؟ 🎤جیمی اوانس ادامه کلیپهای آموزشی 🔰🔰 🆔 @zendegiasheghaneh
#جذب_همسر ✅قانون جذب به ما می گوید ما انسانها را به سوی هم جذب می کنیم 💕اگر شریک زندگی خوب می خواهی ، خودت خوب باش تا خوبها را جذب کنی 🔷شاهین فرهنگ 🆔 @zendegiasheghaneh 💕
#جذب_همسر با جذابیت های کلامی وجود همسر خود را کاملا سیراب کنید ؛ تا در برابر محرک های صوتی و جملات پر جاذبه و گاه گناه آلودِ دیگران مصون بماند. ‌‌ 🆔 @zendegiasheghaneh❤️
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
👆📃 ۶ نکته که از زوج‌های خوشبخت یاد می‌گیریم ... #همسرانه 💝 @zendegiasheghaneh @shamimrezvan
مثل مادرش قد بلندی داشت . سفید بود با چشمهای سبز خوشرنگ . در کل خوشگل بود و یه کم هم حراف . حمام بیرون خونه ، گوشه ی حیاط بود. حوله و وسایل حمام رو اكرم برام آورده بود . تایماز فکر همه چی رو کرده بود. می دونست من هیچی همراه ندارم. بعد از حمام یکی از لباسهایی که بانو برام گرفته بود و پوشیدم و موهامو همونطور خیس بافتم و از حمام اومدم بیرون. طرز لباس پوشیدنم با اهل خونه خیلی فرق داشت. باید با سکه های جایزه ام چند دست لباس و یه چادر برای خودم می خریدم. بعد از حمام ، حس می کردم یه ده کیلو لاغر شدم . خیلی سبک شده بودم . تایماز تو حیاط بود . تا من رو دید گفت : عافیت باشه . خوب بود ؟ گفتم : عالی بود خان ... با چشمای عصبانی نگام کرد . سریع گفتم : عالی بود تایماز خان. گفت : این خان رو یه جوری بچسبون به اسم من ها. گفتم : اینطوری منم راحتترم . شما که به خصوصیات من آشنایی دارین !!!! گفتم : بله می دونم چه لجبازی هستی . لبخند زدم که ادامه داد . برو خودت رو تو آینه ی راهرو یه نیگا بکن . اصلا نمی شه شناخت . نمی دونستم اینقدر با یه حموم فرق می کنی. خجالت زده سرم رو پایین انداختم و ازش دور شدم . پشت بند من اون رفت و حمام کرد . تایماز که عوض شده بود . خیلی خوش اخلاق شده بود . این هم خوب بود و هم بد. یه جورایی وقتی خوش خلق می شد ازش می ترسیدم . من که قیافم بد نبود . می ترسیدم بخواد اینطوری بهم نزدیک بشه . من اینو نمی خواستم . من فقط به آرزوهام فکر می کردم . واقعیت این بود که وقتی بد اخلاق می شد احساس امنیت بیشتری می کردم. برای ناهار صدام کردن . دیگه داشتم از گشنگی می مردم . زمان ناهار خیلی وقت بود که رد شده بود . دیگه عصر بود. به دنبال اکرم رفتم پایین. من رو هدایت کرد سمت یه اتاق نسبتا بزرگ که مثل خونه ی فخر تاج ، یه میز غذا خوری داشت . اما به بزرگی اون نبود . کلا هشت تا صندلی داشت . تایماز تا من رو دید گفت : زود بشین که می دونم گشنه ای . بازم این فکر از سرم گذشت که کلا از وقتی اومده بودیم ، کلی تغییر کرده بود رفتارش و خیلی خیلی ملایم شده بود و با احترام باهام برخورد می کرد . مثل اینکه خودش هم باورش شده بود من دختر دوستشم. با فاصله یه صندلی باهاش خواستم بشینم که گفت : فقط من و تو اینجا غذا می خوریم. برو روبروم بشین . بی حرف میز رو دور زدم و روبه روش نشستم . یه نگاهی به اتاق انداختم و گفتم : چرا صفورا خانوم اینا اینجا غذا نمی خورن؟ گفت : اونا خدمتکارن . درسته من باهاشون عین خانواده ام رفتار می کنم . ولی بعضی چیزها باید رعایت بشه . بی حرف شروع به خوردن غذا کردم . بی نهایت گرسنه بودم . واسه همین خیلی زیاد خوردم . وقتی غذام تموم شد و سربلند کردم، دیدم تایماز با یه خلال دندان گوشه لبش زل زده به من . لقمه ی توی دهنم رو قورت دادم و گفتم : چرا اینطوری نگاه می کنید ؟ با یه لبخند گفت : خیلی گشنت بود ؟ گفتم : بله . مگه شما نبودین ؟ گفت : چرا . ولی تو ته ظرف رو در آوردی . هم ناراحت شدم و هم خجالت کشیدم . واسه همین صورتم در هم رفت که تایماز هم متوجه شد. گفت : شوخی کردم . به دل نگیر. واقعیت این بود که به دل گرفته بودم . حس می کردم یه جور منت گذاشته سرم . اونم فهمید که من چرا ناراحت شدم . واسه همین گفت : گفتم که شوخی کردم . من از این طور با لذت غذا خوردن تو لذت می برم. اگه بدت می یاد دیگه اینطوری نمی گم . تو مثل خیلی از دخترایی که من دیدم نیستی . بی غل و غشی . با | وجود ارباب زاده بودنت ، الکی عشوه نمی یای. همین باعث شد من اینطوری راحت اینو بگم. چقدر این بشر رک بود . هم خوشم اومد از حرفاش و هم به کم خجالت کشیدم . ------------------- ••••●❥JOiN👇🏾 @tafakornab @zendegiasheghaneh
#بسته_سلامتی 5گیاه تقویت کننده استخوان 🔰اسفناج :ضد پوکی 💠بادام :استحکام استخوان 🔰تخم کتان :ضد تحلیل بافت ها 💠کلم بروکلی :تامین کلسیم 🔰 کنجد :ضد درد و التهاب @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
#درسنامه آدم ها  به هرحال  شما را قضاوت خواهند کرد زندگی تان را صرفِ💫 تحتِ تاثیر قرار دادن دیگران نکنید برای خودمان، زندگی کنیم💫 @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh 💫💫💫💫💫💫💫
#بسته_سلامتی 5گیاه تقویت کننده استخوان 🔰اسفناج :ضد پوکی 💠بادام :استحکام استخوان 🔰تخم کتان :ضد تحلیل بافت ها 💠کلم بروکلی :تامین کلسیم 🔰 کنجد :ضد درد و التهاب @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
پروردگارا چه زیبا روزی شود همراه با خورشید به تو سلام کنیم. و نام تو را نجوا کنیم و آرام بگیریم روزمان رابا توکل بر نام زیبایت آغازمی کنیم ❣بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ❣ ❤️الهی به امیدتو❤️ ‎‌‌‌‌‌‌@tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
‍ ❤️امام صادق (ع) فرمودند: 🌹هیچ عملی در روز جمعه برترو بافضیلت‌تراز 🌹صلوات برمحمّدوآل محمّد نمی باشد. 🌹سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان (عج) صلوات🌹 اللّهُمَّ‌صـَلِّ‌عـَلي🌹 مُحَمَّدوَآلِ‌مُحَمَّد🌹 وَعَجِّل‌فَرَجَهُـــم🌹 @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh          ‎‌‌‌‌‌‌
💖 دیـدن روی شمـا کاش میسـر می‌شد شام هجران شما کاش که آخرمی‌شد بین ما "فاصله ها" فاصله انداخته‌اند کاش این فاصله با آمدنت سر می‌شد 🌴"شاید این جمعه بیاید شاید ":🌴 @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh