eitaa logo
زرزریجات سابق 🫠
74 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
174 ویدیو
16 فایل
گاهی با من
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از زُحل‌خانم‌؛
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و منی که عاشق پیانو زدن دوستامم :))
زرزریجات سابق 🫠
و منی که عاشق پیانو زدن دوستامم :))
منی که خودم دوست دارم یه روز پیانو زدن یاد بگیرم:)
هدایت شده از [مِـتـانُـویا]
_همیشه وقتی بحثمون میشد دستام شروع می کرد به لرزیدن کل وجودم یخ می کرد نمیتونستم خیلی خوب تایپ کنم! بهش میگفتم بشینیم درست حرف بزنیم، زنگ بزنیم و حلش کنیم؟ میگفت نه الان نمیخوام صحبت کنم. یه نفس عمیق میکشیدم و مجبور میشدم دوباره خودمو کنترل کنم دوباره شروع به تایپ کردن میکردم که از دلش در بیارم. هیچ وقت مهم نبود بحث چیه! مهم نبود مقصر کیه! مهم این بود که کسی که ترس از دست دادن داشت من بودم، و اونم اینو میدونست. پس من باید همیشه معذرت میخواستم تند تند تایپ می کردم، سریع تر از همیشه جواب میدادم و تلاش میکردم قانعش کنم نباید ازم دلخور باشه کاری که اون هیچ وقت نکرد! همه اون موقع ها، میتونستم صورتشو توی اون حالت تصور کنم مثل یه پادشاهی که با غرور نشسته روی تخت پادشاهی و خطاکاری که برای عفو التماس میکنه! اما دوست داشتن دست و بالمو بسته بود، هی با خودم میگفتم دفعه بعدی در کار نیست هی به خودم میگفتم درست میشه دوست داشتن نمیزاشت اون دو کلمه معروف فیلما رو بگم و رابطه رو به اخر برسونم و رها شم از اون همه خواهش و تمنا بگم دیگه به جهنم! میموندم و خواهش میکردم ازش که دوباره بله گفتنا بشه "جانم" هی میگفتم، هی مینوشتم ولی اون هیچ وقت حتی به معنی جمله هام فکر نمی کرد. انقدر بیخیال بود که حتی نمیموند که حرفمو بخونه و جواب بده می رفت و دو ساعت بعد میومد. اما من می نشستم، منتظر میموندم تا بخونه و جواب بده جوابش بود که برام مهم بود ولی اون نمیموند ببینه که این من درمونده بعد این همه حرف دردم چیه. وقتی میخوند و شروع به نوشتن می کرد چشمامو میبستم و به یه طرف دیگه نگاه میکردم تا دلشوره هام بره پایین اولین پیامو که میفرستاد اول اخرشو میخوندم که ببینم تهش ننوشته باشه "خداحافظ" وقتی میدیدم خبری از رفتن نیست اروم می شدم یه بار توی همه این جر و بحثا بازم براش نوشتم و نوشتم مثل همیشه. اما دیگه نخوند. ساعت ها نخوند. روز ها و ماه ها نخوند. و من هر روز به انتظار دیدن اون دو تا تیک لعنتی پایین پیام انگار میدونست داره عذابم میده و خیالیش هم نبود یه روز خوند. یه روز که دیگه یادم رفته بود منتظرش بودم جواب داد، منم خوندم اما دیگه از ذوق اشک تو چشام جمع نشد، دلم نریخت! این بار دیگه من جواب ندادم، هیچ وقت ندادم! و میتونه تا ابد منتظر یه جواب کوچیک بمونه که بفهمه هرچیزی باید سر زمان و ذوق خودش اتفاق بیفته.
فک کنم من از اول خاکم خوب نبوده.
هدایت شده از یه‌سِری‌حرفا🇵🇸
واقعیت اینه که من از خونه میرم بیرون دلم نمیخواد برگردم وقتیم که خونم دلم نمیخواد برم بیرون
همیشه به این فکر میکنم که من از اول آدم خوبی نبودم از همون بچگی پس احتمالا ذاتم خوب نبوده احتمالا من از اضافه خاک اهل بیت نبودم به تعبیر شهید حججی خاکم خوب نبوده.
هدایت شده از یه‌سِری‌حرفا🇵🇸
بچه‌ها برا بابام دعا کنین حالش خوب نیست
I'm not good person.
هدایت شده از یه‌سِری‌حرفا🇵🇸
وقتی موندنی نیستین بیخود میکنین از خودتون خاطره به جا میزارین
من اوج فسادم وقتی خونه تنهام اینه که بدون عذاب وجدان بچسبم به گوشی.
اصلا اینجا رو دوست ندارم.
علتش اینه که دنیایی که توش زندگی میکنم رو هم دوست ندارم.