جوری اتفاقات یهویی میوفته که آدم به جمله (هیچ کس از دودقیقه بعدش خبر نداره) ایمان میاره
انقد حرف دارم واسه گفتن درباره ی مسائل روز دنیا که نمیدونم راجع به کدوم صحبت کنم
از یه سمت هم حال تایپ کردن ندارم
از یه سمتم داره کمرم میشکنه