و استادمون تکمیل کنن و اینا
بنده هم شرح مختصری از فراز اول رو گفتم
ناگفته نماند که چقد هول بودم و من من کردم 🤦♀
بعدم مداحی کردیم با بچه ها اونم باز رو دوش یکی از بچه ها و دلوین بود
آخرشم یه نشست جذاب داشتیم با موضوع چگونه کاریزماتیک باشیم
که یکی دیگه از استادا صحبت کردن و خب خیلی دوست داشتم موضوع رو
بعد از کلی طنز بازی نماز مغرب و عشاء رو خوندیم و یه چند دقیقه بعد با دلوین راه افتادیم سمت یه هیئت دیگه و از اونجایی که نزدیک بود با پا رفتیم
آقا سال 96 محرم من قم بودم
بعد اون سال بدن شهید حججی رو آورده بودن
و من دلم تنگه واسه اون موقع
هرروز ظهر میرفتیم موج الحسین آقای سلحشور شبا هم میرفتیم هیئت حسینیه شهدا آقای شالبافان مداح بود