هدایت شده از Dreams
یکی از چیزایی که همیشه و به خصوص تو دهه فجر حسرتش رو میخورم، حضور نداشتن زمان انقلابه؛
روحم هیجان و استرس و درد و بیچارگی که کشیدن رو طلب میکنه.
بچهای کوچولو که رو صورتشون گواش کشیده بودن، پیرمردی که با دست لرزون زیر پرچمو گرفته بودن، حاج آقایی با چهار تا بچه قد و نیم قد، نوجوونایی که با یه لبخند بزرگ صدای بلند شعار میدادن و شیطنت میکردن و یه عالمه سوژه جذاب دیگه که باعث میشد بگم خوش به حال عکاسا...
دهه هشتادیام اینجوری ان که طرف شلوار اسلش و هودی پوشیده در کنارش چفیه انداخته و پرچم دستشه
تا اینجا اوکی
فقط اونجا که کنار یه طلبه وایساده و یهو بهش میگه بابا و اون موقع ست آدم نمیدونه برگاشو جم کنه یا بخنده😂😭