بعد کلی تلاش تونستم چشمامو باز کنم و تو اتاق خودم دقیقا تو لوکیشنی که دیشب خوابیده بودم بیدار شدم
سریع از تو رختخوابم بلند شدم و رفتم در اتاق رو باز کنم اما در باز نمیشد انگار که یه نیروی فوقالعاده از پشت در رو گرفته بود
من قبلا یه تئوری خونده بودم که نوشته بود اگه تو خواب متوجه شی خوابی و بگی این خوابه همه کسایی که تو خوابتن برمیگردن و بهت زل میزنن
زرزریجات سابق 🫠
من قبلا یه تئوری خونده بودم که نوشته بود اگه تو خواب متوجه شی خوابی و بگی این خوابه همه کسایی که تو
بعد من اون لحظه که پشت در داشتم با تموم وجود دسته رو میکشیدم خواستم بگم این خوابه و لطفا تموم شو ولی این تئوری یادم اومد و نگفتم
با اینکه هیچ کس اونجا نبود و من تنها تو اتاق داشتم تلاش میکردم در رو باز کنم
یعنی قرار نبود حتی اگه بگم کسی بهم زل بزنه
با اینکه حتی ممکن بود حقیقی نباشه
زرزریجات سابق 🫠
یعنی قرار نبود حتی اگه بگم کسی بهم زل بزنه با اینکه حتی ممکن بود حقیقی نباشه
ولی انقدر ترسیده بودم که ناخودآگاه دهنم رو بستم
در رو که باز کردم بعد کلی تلاش دوباره از خواب بیدار شدم یعنی دوباره چشمام رو که باز کردم روبه روم سقف بود و تو رخت و خوابم خوابیده بودم
این دفعه در باز بود و سریع رفتم تو هال و دیدم مامانم دم بالکنه
و به این فکر کردم که مامانم میخواد خودشو از بالکن بندازه پایین
با اینکه اولش حتی تو حالتی نبود که انگار میخواد خودشو بندازه پایین یهو دیدم رو لبه بالکن وایساده و تا دویدم سمتش دوباره از خواب بیدار شدم
چند بار دیگه هم این اتفاق افتاد که هی تو همون ویو و لوکیشن بیدار میشدم اما هنوز خواب بود همش