زرزریجات سابق 🫠
من قبلا یه تئوری خونده بودم که نوشته بود اگه تو خواب متوجه شی خوابی و بگی این خوابه همه کسایی که تو
بعد من اون لحظه که پشت در داشتم با تموم وجود دسته رو میکشیدم خواستم بگم این خوابه و لطفا تموم شو ولی این تئوری یادم اومد و نگفتم
با اینکه هیچ کس اونجا نبود و من تنها تو اتاق داشتم تلاش میکردم در رو باز کنم
یعنی قرار نبود حتی اگه بگم کسی بهم زل بزنه
با اینکه حتی ممکن بود حقیقی نباشه
زرزریجات سابق 🫠
یعنی قرار نبود حتی اگه بگم کسی بهم زل بزنه با اینکه حتی ممکن بود حقیقی نباشه
ولی انقدر ترسیده بودم که ناخودآگاه دهنم رو بستم
در رو که باز کردم بعد کلی تلاش دوباره از خواب بیدار شدم یعنی دوباره چشمام رو که باز کردم روبه روم سقف بود و تو رخت و خوابم خوابیده بودم
این دفعه در باز بود و سریع رفتم تو هال و دیدم مامانم دم بالکنه
و به این فکر کردم که مامانم میخواد خودشو از بالکن بندازه پایین
با اینکه اولش حتی تو حالتی نبود که انگار میخواد خودشو بندازه پایین یهو دیدم رو لبه بالکن وایساده و تا دویدم سمتش دوباره از خواب بیدار شدم
چند بار دیگه هم این اتفاق افتاد که هی تو همون ویو و لوکیشن بیدار میشدم اما هنوز خواب بود همش
و انقدر وحشتناک بود که حتی بعد اینکه واقعا از خواب بیدار شده بودم و دیگه تموم شد فک میکردم الان قراره دوباره یه اتفاق وحشتناک بیوفته و بفهمم هنوز خوابم
برای همین بعد از اینکه چند ثانیه تو رختخواب با چشمای باز موندم رفتم سمت اتاق مامانم اینا و وقتی مامان بابام رو خواب دیدم و وضعیت منطقی بود نفس راحتی کشیدم و رو مبل نشستم
وقتی نشستم رو مبل متوجه شدم تمام بدنم انگار که هیچ جونی توش نیست سِر شده
و انقد دارم نفس نفس میزنم و خیس عرقم که انگار ده کیلومتر یه نفس دویدم و دارم میمیرم
شاید محتوای خوابا خیلی وحشتناک نبود بچها اما این حس که تو کل مدت آگاهی از اینکه خوابه همه اینایی که میبینی و هر بار که بیدار میشی هنوز خوابی و انگار گیر افتادی تو دنیای خواب واقعا عجیب و ترسناک بود