اینکه تو به من دروغ گفتی، مرا آزار نداد
اینکه من دیگر هیچوقت تو را باور نخواهم کرد، آزارم میداد.
مرسی که خودت رو از چشمهام انداختی.
اگر به من بود، حالا حالاها میذاشتمت رو چشمهام و میبخشیدمت.
مردونگـےروبـایدازاِبـۍیـٰادگـرفت؛
اونجـاکـہمیگه:
«وقتـیتۅگـریہمیکنـے
شکمیکنمبـہبۅدنم..!»
صبح به خیرهای تو"
بوی زندگی کردن، می دهند!
تازه و دوست داشتنی
سلام که می کنی،
شکوفه ها گل می کنند بر لبانت
رک بگویم از همه رنجیدهام از غریب و آشنا ترسیدهام
بیخیالِ سردی آغوشها من به آغوش خودم چسبيدهام.
همہیﺭﺍﺑﻄـہﻫﺎﯾﮏﻗـٰﺎﻧﻮﻥِﺍصلـیﺩﺍﺭﻧﺪ . . ؛
◗ﻫﯿﭻگـٰاھﺑـٰﺎﻋﺚﻧﺸﻮﯾﺪکسـیکہﺩﻭﺳﺘﺘـٰﺎﻥ
ﺩﺍﺭﺩ ، ﺍﺣﺴـٰﺎﺱِﺗﻨﻬـٰﺎﯾـﯽﮐﻨﺪ . .
بہخصـوصﻭقتـیکنـٰاﺭﺵﻫﺴﺘﯿﺪ . !◖