من گرفتار و تو در بند رضای دگران
من ز درد تو هلاک و تو دوای دگران
- هلالی جغتایی
تلخ کنی دهان من، قند به دیگران دهی؟
نم ندهی به کشت من، آب به این و آن دهی؟
- مولانا
نمیدانم که را دیدم که از خود میرود هوشم
جنون آهسته میگوید: مبارک باد! در گوشم
- صائب تبريزی
ژیپسوفیلا؛
زندگی دردِ قشنگیاست به جز شبهایش، که بدونِ تو فقط خوابِ پریشان دارد:)))
یک نفر نیست تو را قسمتِ من گرداند؟!
کارِ خیر است اگر این شهر مسلمان دارد:)!