میگفت وقتی جنازه برای شما نباشه، حلواش براتون شیرینه.
گفتم یعنی چی؟
مکث کرد و گفت، وقتی درد برای شما نیست از بیرون راجبش حرف زدن راحته.
گاهی میخندید و گاه در چنان غمی فرو
میرفت که انگار ، سنگینترین غم جهان را
بر شانهاش حمل میکند.
من تو را بخشیده ام، اما خدایم بی گمان
ساده از این قلب ویران، رد نخواهد شد بِدان.