eitaa logo
مجله فرهنگی ضیاءالصالحین
3.9هزار دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
5.7هزار ویدیو
137 فایل
«اهمیت فضای مجازی به‌اندازهٔ انقلاب اسلامی است.» هرکس از شما موقعیت ما را پرسید؛ بگوئید ما در موقعیت تنگه احد هستیم... تبلیغات 👇 @Admin_sardabir313 @adminziaossalehin14 #️⃣ کانال و صفحه ویراستی: @ziaossalehin @sardabir313
مشاهده در ایتا
دانلود
🚨 موسی علیه‌السلام و ابلیس 🟢 روزی موسی علیه‌السلام نشسته بود که ناگهان ابلیس درحالیکه کلاهی رنگارنگ بر سر داشت، بر او وارد شد. موسی علیه‌السلام به ابلیس گفت: تو کیستی؟ گفت: من ابلیسم. موسی علیه‌السلام گفت: خدا تو را به هیچ‌کس نزدیک نکند. ابلیس گفت: به خاطر جایگاهی که تو در نزد خدا داری، آمدم تا احوالت را بپرسم. 🔻 موسی علیه‌السلام از او پرسید: این کلاه رنگارنگ چیست که بر سرت گذاشتی؟ ابلیس گفت: [این همان جلوه‌های رنگارنگ دنیاست که] به‌واسطه آن دل‌های بنی‌آدم را می‌ربایم. 🔻 موسی علیه‌السلام از او سوال کرد: چه گناهی است که اگر فرزند آدم آن را انجام دهد، تو بر او مسلط می‌شوی؟ ابلیس گفت: هرگاه فرزند آدم به خود ببالد و عملش را زیاد بشمارد و گناهش را کوچک ببیند، من بر او مسلط می‌شوم. 📎 📎 📎 🌐 به بپیوندید... 👇 ☫ @ziaossalehin
🚨 پست سریالی/ گذری بر خبرچین ها. 🔻مروری بر جاسوس هایی که در پوشش خبرنگار پنهان شدند. تهیه و تولید: خبرگزاری فارس 🔻🌐 به بپیوندید... 👇 ☫ @ziaossalehin
140265.mp3
2.58M
🚨 برنامه - قسمت ۲ 🎙 🔺 پخش از شبکه رادیویی رضوی با محوریت 🔻پاسخ به 👇🏻 اسلام دین اعتداله، چرا در مورد حجاب اینقدر تندروی میکنید؟!..🙍🏻‍♀️🏃 🌐 به بپیوندید... 👇 ☫ @ziaossalehin
🌹 آیة الله شیخ مرتضی تهرانی (ره) : 🍃🌸 یک وقت کسی در خیابان دارد راه می‌رود، یکهو یاد خدا می‌افتد و (از ته دل و از روی علاقه) می‌گوید: خدایا قربونت برم! 🌻 این ارزشش از این که من بنشینم از اول تا آخر مفاتیح الجنان را با وضو و رو بقبله بخوانم و چیزی نفهمم بیشتر است. 🌐 به بپیوندید... 👇 ☫ @ziaossalehin
9.71M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 موشن گرافی/ حد حجاب چقدره؟ تهیه و تولید: گروه فرهنگی شبکه سه سیما 🌐 به بپیوندید... 👇 ☫ @ziaossalehin
داستان کوتاه ✍️آورده اند که پدری از رفتار بد پسرش رنجور شد ، و او را بسیار ملامت کرد، و بگفت : بی سبب عمرم را به پای تربیت تو هدر کردم ،... فرزند افسوس که ادم شدنت را امیدی نیست..... پسر رنجید و ترک پدر کرد، و در پی مال و منال و سلطنت چند سالی کوشید وتحمل رنج کرد.... عاقبت پسر به سلطنت رسید و روزی ، پدر را طلبید ، تا جاه وجلال و بزرگی خود، را به رخ او بکشد، ... چون پدر به دستگاه پسر وارد شد ، پسر از سر غرور روی بدو کرد و بگفت : اینک جایگاه مرا ببین ، یاد ار که روزی بگفتی ،هر گز ادم نشوم ، اینک من حاکم شهر شدم.... پدر بی تفاوت روی برگرداند و بگفت : من نگفتم که تو حاکم نشوی من بگفتم که تو آدم نشوی 🌐 به بپیوندید... 👇 ☫ @ziaossalehin