eitaa logo
زیرگنبدطلا
5.8هزار دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
1.6هزار ویدیو
17 فایل
♡کانال رسمی کودک و خردسال حرم مطهر ♡کانال تخصصی جشنِ تکلیف ♡تنها مرجعِ اطلاع‌رسانی برنامه‌های کودک و خردسال ♡برگزاری تخصصی جشن تکلیف به صورت گروهی یا اختصاصی در حرم مطهر ♡برگزاری جشن روزه‌اولی‌ها به صورت گروهی و یا انفرادی ♡آیدی پاسخگویی: @Revaghekoodak
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
☘سلام فرشته های نازنین به حضرت معصومه سلام الله علیها 🦋🥀🍃🦋🥀🍃🦋 🥀من سلامی را به گل ها میدهم 🥀هر دمی‌ که آسمان باریده است 🥀غنچه ی خونین دشت کربلا 🥀برگهای کوچکش خشکیده است 🥀از کنار گنبد بانوی مهر 🥀می کشد از روی لب ها، پر ، سلام 🥀بر شهید کوچک دشت بلا‌ 🥀بر گل روی علی اصغر سلام 📝شاعر: طاهره سادات خوشدل 🎤اجرا: نازنین زهرا رجایی ☘️ 🥀☘️ 🦋🥀☘️ ☘️🦋🥀☘️ ‌‌‌ 🥀☘️🦋🥀☘️ 🦋🥀☘️🦋🥀☘️ ☘️🦋🥀☘️🦋🥀☘️ 🥀☘️🦋🥀☘️🦋🥀☘️ 🦋🥀☘️🦋🥀☘️🦋🥀☘️ ۹_ساله 🍀🥀☘️ @shodeam9saleh 🍀🥀🍀
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
نازدونه های امام حسین علیه السلام💞عزاداریهاتون قبول باشه🤲 نازنین های من امروز داستان ما دو بخش داره؛ بخش اول ادامه داستان رقیه جون☘ دردونه امام حسین علیه السلام رو برا شما عزیزای دل میگیم🌿 در ادامه ش بخشی از ادامه داستانی که روز دوم گفته بودیم رو تقدیم شما میکنیم😊 بریم با هم بخونیم و بشنویم❓
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
ادامه قصه دردانه امام حسین🌷 رقیه کوچولو و بقیه بچه ها منتظر عمو عباس بودن💐 عمو عباس با مشکی از آب اومد💦 و بچه ها خوشحال شدند از عمو تشکر کردن😍 ولی فردای اون روز دشمن ها😡 نگذاشتند اونا آب بخورند بچه ها تشنه شده بودن😔 اسب ها هم که آبی نخورده بودن دیگه توانایی حرکت کردن نداشتن 😔 امام حسین علیه السلام از عمو عباس خواستن که از یک رودی🏝 که آب شیرینی داره برای بچه ها و اسب ها آب بیاره 💦 عمو عباس هم مشک آب رو برداشتن و به سمت اون آب رفتن 🏝 حاکم بدجنس😡 و سربازهاش از عمو عباس خیلی میترسیدن چون عمو عباس مرد قوی و شجاعی بود🌷 حاکم بدجنس😡 به سربازهاش گفت جلوی آب رود شیرین بایستید 🏝نگذارید عباس از اونجا آب برداره 😔 عمو عباس و امام حسین علیه السلام مشغول جنگیدن با حاکم بدجنس و سربازهاش شدن 😔 امام تعداد سربازهای دشمن خیلی خیلی زیاد بود 😱 حاکم بدجنس عصبانی شد😡 و به سربازهاش گفت کی میتونه بره خیمه های امام حسین و عباس رو آتیش بزنه☄ کی میتونه وسایلهاشون رو بدزده😱 تا اونا هیچ خونه ای نداشته باشند تا مجبور بشن فرار کنن😭 چند نفر از سربازهای حاکم بدجنس که خیلی بداخلاق بودن 😡گفتن ما میتونیم بیاییم😒 و این کار رو انجام بدیم 😭 اما بچه ها کی دلش میاد بچه ها رو اذیت کنه😭 اما سربازهای حاکم بدجنس این کار رو کردن😭 امام حسین علیه السلام و عمو عباس اونقدر با دشمن ها جنگیدن تا شهید شدن😭 ادامه دارد.... ☘🥀☘🥀☘🥀☘ ۹_ساله ~.~.~.~☘🥀☘~.~.~.~ @shodeam9saleh ~.~.~.~☘🥀☘~.~.~.~
رقیه کوچولو یادش به حرف باباش و عمو عباس افتاد🌹 که می گفتن رقیه جان وقتی میخوای از خونه بیرون بری یا وقتی نامحرمی کنارت هست موهات رو بپوشون🌹گوشواره هات رو زیر روسری قایم کن🌹 رقیه میدونست باباش و عمو دیگه بر نمیگردن😭 و ممکنه سربازهای اون حاکم بدجنس خیمه ها رو آتیش بزنن 🔥بخاطر همین روسریش رو محکم بست و گوشواره هاش رو زیر روسریش قایم کرد 🥀 رقیه سه ساله ما لباس بابا رو بغل کرده بود 😔دلتنگ بابا بود😭 دوست داشت دوباره باباش رو ببینه😭 دوست داشت باباش بیاد و بغلش کنه و اونو ببوسه😭 دلش برای بازی و قصه های عمو عباس تنگ شده بود 😔 همینطور که به فکر اینها بود چشم هاش رو بست و رفت پیش امام حسین و عمو عباس😭 ادامه دارد.... ☘🥀☘🥀☘🥀☘ ۹_ساله ~.~.~.~☘🥀☘~.~.~.~ @shodeam9saleh ~.~.~.~☘🥀☘~.~.~.~
نوزاد کوچک امام حسین علیه السلام مثل همه تشنه بود 😔و بی قراری می کرد 😔 امام حسین علیه السلام از تشنگی نوزادشون خیلی ناراحت بودن و قلبشون به درد اومده بود😭 از طرفی هم اون مرد بی رحم😡 لحظه به لحظه به امام حسین علیه السلام نزدیک تر میشد😱 تیرش رو داخل کمانش گذاشت😱 و بلند بلند خندید😭 تیرش رو به طرف امام حسین علیه السلام گرفت😭 امام حسین علیه السلام داشتن صورت نوزادشون رو نوازش میکردن که اون مرد بی رحم تیر رو به طرف امام پرتاب کرد😱 اما تیر به گلوی نوزاد خورد😭😭 دست های امام پر از خون شد و چشم هاشون پر از اشک شده بود😭 قلبشون پر از درد بود😔 امام حسین علیه السلام خون هایی که توی دستشون بود به آسمون پاشیدن و گفتن خدایا از این مردم ستمگر انتقام ما رو بگیر😭 اون مرد بی رحم یک تیر دیگه آماده کرد که به امام حسین علیه السلام بزنه 😱 امام حسین علیه السلام به بدن پسرشون نگاه کرد و گفت من این غم رو تحمل میکنم چون خدا این اتفاق رو دیده و میدونه دشمن ما چقدر بی رحم و ظالم هست😔 ☘🥀☘🥀☘🥀☘ ۹_ساله ~.~.~.~☘🥀☘~.~.~.~ @shodeam9saleh ~.~.~.~☘🥀☘~.~.~.~
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
ادامه داستان روز دوم🌹 میون سربازهای مرد بدجنس یه مردی بود که رحم نداشت😡 خیلی بی رحم و نامهربون بود 😡همه دوستاش و آشناهاش میدونستن اون خیلی بی رحمه ولی خودش نمیدونست😏 این مرد اومده بود تا امام حسین علیه السلام و یارانش رو شهید کنه😱 آخه خیلی دلش میخواست از حاکم جایزه بگیره😭 وقتی روز جنگ شد☄ در دشت کربلا یارای امام حسین علیه السلام از گرما و تشنگی بی تاب شده بودن😭 چون دشمن جلوی اون آب شیرین ایستاده بود تا امام حسین علیه السلام و یارانش نتونن از اون آب بخورن😭 توی اردوگاه امام حسین علیه السلام همه تشنه بودند کوچک ها بزرگ ها بچه ها مرد ها و خانم ها همه و همه خسته و تشنه شده بودن😔 اون روز یاران امام حسین علیه السلام با تشنگی با دشمن ها جنگیدن اونقدر جنگیدن تا شهید شدن😭 بعد از یاران امام 💐نوبت خانواده امام بود😱 پسر بزرگ ‌امام به میدان رفت و شهید شد😭 برادرزاده اش که خیلی نوجوان بود به میدان رفت و شجاعانه جنگید و شهید شد 😭 عمو عباس به میدان رفت با شجاعت زیاد با کلی از سربازهای دشمن جنگید🌷 ولی چون تعداد سربازهای دشمن هزاران نفر بود😱 عمو عباس هم شهید شد😭 حالا امام حسین علیه السلام بود که باید وارد میدون میشد😔 اون مردی که خیلی بی رحم بود صبرش تموم شد دلش میخواست امام حسین علیه السلام رو بکشه و بره پیش حاکم بدجنس و جایزه بگیره😭 امام حسین علیه السلام رفتن کنار خیمه و گفتن پسر کوچکم علی اصغر رو بیارید تا باهاش خداحافظی کنم❤️ ادامه دارد.... ☘🥀☘🥀☘🥀☘ ۹_ساله ~.~.~.~☘🥀☘~.~.~.~ @shodeam9saleh ~.~.~.~☘🥀☘~.~.~.~
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
امام حسین به خیمه برگشتن 😔یکی از دخترهای امام جلو اومد و گفت بابا، علی اصغر آروم شده دیگه بی تابی نمی کنه بهش آب 💦دادید که ساکت شده😭 امام حسین علیه السلام گفت دخترم بیا برادرت رو بگیر او با تیر دشمن شهید شده 😭 اون مرد بی رحم عصبانی تر شد چون باید صبر میکرد تا امام از خیمه بیرون بیان😔 کشتن امام حسین علیه السلام برای اون مرد بی رحم‌خیلی سخت بود چون صبرش تموم شده بود😱 اون مرد قلب و رحم نداشت همه میدونستن ولی خودش نمیدونست😒 خودش نمیدونست که می خواد چه کسی رو به شهادت برسونه😔 ☘🥀☘🥀☘🥀☘ ۹_ساله ~.~.~.~☘🥀☘~.~.~.~ @shodeam9saleh ~.~.~.~☘🥀☘~.~.~.~
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا