کسی اینجا حامد رو میشناسه؟!
حامد میرزایی یکی از آخرین بازماندگان پلاک ۱۲ خیابان جاجرودی میدون رسالته که همسرش، مادرش، پدرش، مادربزرگش، پدربزرگش، عموش، پسرعموش، دخترعمهاش، شوهرعمهاش، همسر برادرزن و رفیق نزدیکش، عموی پدرش و فرزندان کوچکشون رو تو یک لحظه از دست داده…
پلاک ۱۲ (معروف به قله شادی) یک متجمع مسکونی خانوادگی بود که ۱۲ شهروند غیرنظامی ساکنش از اعضای خانوادهی میرزایی با دو موشک کشته شدند!
حامد بیست روز تو خرابهها زندگی کرده تا اجساد عزیزانش رو پیدا کنه ولی اکثرشون غیرقابلشناسایی بودند و مجبور شدند برای تشخیص تست دیانای بگیرند و پیکر پدرش هم هرگز پیدا نشد!
امشب داشت تو استوری میگفت تنها چیزی که از زندگی مشترک عاشقانهای که تازه یک سال بود شروع کرده بودند براش باقی مونده، خرس پشت قاب موبایل زنشه…
ما عقلمون نرسید وقتی میگفتید اسراییل نقطهزنی میکنه، ازتون بپرسیم بزرگی این نقطهها چقدره؟
مثلاً کل میدان رسالت یک نقطه بود؟
چرا تمام خونههای یک محله رو با خاک یکسان کردند؟!
من توضیح میخوام ازتون بابت این غزهای که برامون آرزو میکردید…
Shamim
ینی یجوری یهویی عقد میکنن تا من میام قبلی رو هضم کنم خبر ازدواج نفر بعدی رو میشنوم
•°ذیروح
من جهانم رو به لبخند تو مدیونم💗
از او پرسیدند:
چگونه میان آن همه شلوغی او را پیدا کردی ؟
گفت کدام شلوغی من غیر از او کسی را ندیدم(:
#قرةعینی
ظرف شستن هم کار عجیبیه
به زبون میاوردم که ازش متنفرم
حتی گاهی به مامانم میگفتم حاضرم کل خونه رو از کف تا سقف طی بزنم و جارو کنم و گرد گیری کنم ولی ظرفا رو نشورم
اما خب ظرف شستن آرامش عجیبی بهم میده
شما بهتر میدونید آدمای درونگرا چون درونشون میگرایه خیلی اهل حرف زدن با بقیه نیستن و بیشتر با درونشون میگراین، یعنی حرف میزنن
منم موقع ظرف شستن گراییدن به درونم به حد اعلی میرسه
اینجوری بهتون بگم ظرفهای خونه مامانم اینا از تمام زندگی من خبر دارن
ناراحتی هامو میدونن، خوشحالی هامو میدونن...
نمیدونم بگم خدارو شکر که نمیتونن حرف بزنن یا حیف که نمیتونن حرف بزنن!
اگه میتونستن حرف بزنن وقتی هدفامو یادم میرفت برام یاد آوری میکردن
وقتی دوباره کار غلطی میکردم بهم میگفتن دیونه مگه دفعه قبلی ازش درس نگرفتی؟
یا مثلا میگفتن کاش کم تر حرف بزنی!
ظرفای خونه مامانم حتی فهرست پخش آهنگامو هم حفظن
احتمالا آهنگ مورد علاقم هم میدونن چون من آهنگای مورد علاقم رو موقع ظرف شستن زیاد گوش میدم
خلاصه ظرفای خونه مامانم خیلی قابل اعتماد بودن
در تمام مدتی که حرف میزدم حرفامو گوش میدادن و به هیچکس چیزی ازشون نمیگفتن
حالا نمیدونم در آینده زبون باز کنن بگن یا نه...
به نظرم گاهی ظرفا قابل اعتماد تر از آدمان!
-ظرفای خونه مامان
#ذیروحنوشت
۱۲.خردادماه.۰۵