🕊زیارتنامه ی شهدا🕊
بسم الرب الشهدا و الصدیقین
اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَولِیاءَ اللهِ وَ اَحِبّائَهُ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَصفِیَآءَ اللهِ وَ اَوِدّآئَهُ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصَارَ دینِ اللهِ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ رَسُولِ اللهِ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَمیرِالمُومِنینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسآءِ العالَمینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبی مُحَمَّدٍ الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ الوَلِیِّ النّاصِحِ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبی عَبدِ اللهِ ، بِاَبی اَنتُم وَ اُمّی طِبتُم ، وَ طابَتِ الاَرضُ الَّتی فیها دُفِنتُم ، وَفُزتُم فَوزًا عَظیمًا ،فَیا لَیتَنی کُنتُ مَعَکُم فَاَفُوزَمَعَکُم🌹🌱🌹🌱
🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊
#شادی_روح_شهدا_صلوات
12.06M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
◾️عاشق محرم و سینهزنی بود، مخصوصا که لشکر او به نام مقدس امام حسین (ع) بود، ایام محرم شور و حال دیگری در آن پیدا میشد.
▪️بعضی وقتها که دوستان نزدیک در سنگر جمع میشدند، حسین با بازوی قطع شده دستش سینهزنی میکرد.
▪️حاجحسین تا نامی از سیدالشهدا (ع) میآمد، به پهنای صورت اشک میریخت و از شدت گریه شانههایش میلرزید.
👆مراسم سینه زنی لشگر ۱۴ امام حسین، با حضور شهید حسین خرازی
◾️فرمانده یگان امداد نیشابور به شهادت رسید
▪️براساس اخبار رسیده، سروان هادی میر آبادی فرمانده یگان امداد نیروی انتظامی شهرستان نیشابور طی درگیری مسلحانه در روستای جیلو به درجه رفیع شهادت رسید.
▪️بنا بر شنیدهها در این عملیات که برای خلع سلاح تعدادی از اشرار انجام شده بود یکی دیگر از نیروهای انتظامی نیز مجروح شده است.
🇮🇷بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ🇮🇷
📢 #اطلاعیه ...
❇️به اطلاع کلیه عزیزان میرساند:
شرکت فراورده های نفتی (پتروشیمی و پالایشگاه):
جهت تامین نیرو و تکمیل کادر پرسنلی نیازمند نیروکاری با شرایط ذیل میباشد.
🛑شرایط کاری:
➖️رنج سنی حداقل 20سال
➖وضعیت تاهل ترجیحا مجرد
➖️در تمامی رشته ها وگرایش ها
🛑مزایا:
✴️قرارداد 3و5ساله
✴️بیمه،سنوات،عیدی
✴️خانه های سازمانی
✴️سرویس ایاب و ذهاب
✴️وعده های غذایی
🛑محل کار:
در نمایندگی های سراسر کشور
➖شرایط حقوقی:
🔺دیپلم:16میلیون
🔺فوق دیپلم:18میلیون
🔺لیسانس:20میلیون
📥جهت اطلاعات بیشتر و تکمیل فرم مشخصات با شماره های ذیل تماس حاصل فرمایید؛
📞مهندس خدابنده:09229703778
📞مهندس آدینه :09332103199
📢 جهت نشر و گسترش آگهی همکاری لازمه رو داشته باشید که آگهی به همه جوان ها برسه.🙏
ساعات پاسخگویی:
صبح ها: 10الی 13
عصرها: 16الی 19
توجه: جهت ثبت نام در فرآیند گزینش شرکت هیچ هزینه ای از متقاضی دریافت نمی شود.
┄┄┅┅┅❅🌷❅┅┅┅┄┄
💌 شھــیـــدانه
#شهید_محمدرضا_بیضایی🌷
🏴 #محرم در راه بود، قرار شده بود که با عملیاتهایی اطراف حرم بیبی(سلام الله علیها) از اشغال تروریستهای تکفیری، پاکسازی شده تا مردم محرم امسال بتوانند بهراحتی و در امنیت کامل، در ایام شهادت سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) عزاداری کنند.
محمودرضا نیز مانند بقیه برای شروع عملیات لحظه شماری میکرد، خیلی خوشحال به نظر میرسید. با شادی فوقالعادهای از حضورش بر بالای گلدستههای حرم جهت شناسایی دشمن تعریف میکرد و از عکسهای نابی میگفت که از حرم مطهر و گنبد و بارگاه حضرت زینب(س) برای خود تهیه کرده بود.
#بخشی_از_وصیت_نامه
📝باید به خودمان بقبولانیم که در این زمان به دنیا آمده ایم و شیعه هم به دنیا آمده ایم که مؤثر در تحقق ظهور مولا باشیم و این همراه با تحمل مشکلات، مصائب، سختی ها، غربت ها و دوری هاست و جز با فداشدن محقق نمی شود حقیقتاً.
12.45M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 توضیحات رئیس ستاد مرکزی اربعین از آخرین جرئیات مصوبات جلسه ستاد مرکزی اربعین
🔹بیمه شدن برای حضور در مراسم اربعین اجباری است.
🔹قیمت بلیت هواپیما را سازمان هواپیمایی باید اعلام کند و نباید تغییری در قیمت ایام اربعین ایجاد شود؛ اما در مورد سفر با اتوبوس که یکسر خالی است، هزینهٔ بلیت تا ۲۵ صَفَر، ۲ برابر دریافت میشود.
7.18M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهید امیرعبداللهیان:
نامم حسین نبود اما..
آنان کہ یك عمر مرده اند ،
یك لحظه هم شھید نخواهند شد ..
شھـادت یك عمر زندگے است ،
نه یك اتفاق!!
ای شھدا برای ما حمد بخوانید
کہ شما زنده اید و ما مرده..
تا ابد به شما مدیونیم...
#شهدای_خوشنام
شبتون شهدایی
@mahman11
*شهید نادر خضری
تاریخ ولادت: ۱۳۴۰/۸/۲۵ (آمل)
تاریخ شهادت: ۱۳۶۱/۹/۱۰ (شلمچه)
برگی از خاطرات🥀:
بعد از شهادت برادرش قادر،نادر به اتفاق دوستاناش رفت جنگل.
گزارش رسید نادر شهید شد.پدر و مادرش هم نگران بودند.بعضی از بچه ها تصمیم گرفتند بروند جنگل،جنازهاش را بیاورند.می گفتند:
_اگر امشب جنازه را نیاورند،حیوانات وحشی،جسد نادر را تکه پاره می کنند.
خلاصه آن شب گذشت.فردای آن روز درِ منزل مان به صدا درآمد.رفتم دم در.
_بله؟
_باز کنید حاج آقا! نادرم.
پیش خودم گفتم:«نادر که شهید شد.»
دوباره گفتم:
_شما؟
_نادر هستم؛نادر خضری.
در را باز کردم.راستی راستی نادر بود.ناباورانه نگاهش کردم.نشست.
گفتم:
_نادر!مگر تو شهید نشدی؟تعریف.کن ببینم.
_حاج آقا!مستقیم از جنگل آمدم خانه ی شما.به خانه ی خودم هم نرفتم.
راستش بعدازظهر که رفتیم جنگل،گروهک ها از دل جنگل شروع کردند به تیراندازی.محاصره شدیم.همان وقت تیری به سرعت به سمت من شلیک شد و به تنه ی درختِ کنار من اصابت کرد.گفتم الآن است که به سراغ من بیایند و مرا بکشند.با صدای بلند گفتم:«آخ!مردم.»و بعد خودم را روی زمین ولو کردم.
آنها خیال کردند تیر به من اصابت کرد و کارم تمام شد.جلو آمدند.وقتی دیدند روی زمین افتادهام،بیخیالم شدند و رهایم کردند.همین که هوا تاریک شد،بلند شدم و خودم را هرطوری که بود به جاده رساندم و حالا هم اینجا هستم.
حرف اش که تمام شد،گفتم:
_نادر!خیلی کلکی!
#شهید_نادر_خضری
#عملیات_کربلای_۵