دوباره ماه صیام و دوباره ماه علی
دوباره اشک یتیمان بی پناه علی
دوباره ماه صیام و دوباره ماه علی
دوباره زنده شد این دل به عشق راه علی
دوباره ماه صیام و دوباره ماه علی
چه بود غیر عدالتگری گناه علی؟!
"دوباره ماه صیام و دوباره ماه علی "
دوباره قصّه چاه و دوباره آه علی !
رسیده است به اعلا قسم به نام علی
هرآن کسی که نهاده قدم به راه علی
علیست با حق و حق باعلیست بی تردید
که شد حدیث شریف خدا گواه علی
عجب یتیم نوازیست هُرم آغوشش
یتیم ها همه هستند در پناه علی
به نام عدل علی در حجاز سکُه زدند
یکیست شاه و تهیدست در نگاه علی
"صلاح مملکت خویش خسروان دانند"
چه بود غیر عدالت مگر صلاح علی
به خوان خانه مولا ندیده کس دو خورشت !
که ریخت سجده قناعت به خانقاه علی
هر آنکه تیغ طمع در غلاف خود دارد
بدان که جای ندارد در این سپاه علی
هنوز می رسد از لابه لای نخلستان
صدای اشک و دُعایش به گوش چاه علی
به یُمنِ "فُزتُ بربّش" چهارده قرن است
که کرده بر تن کعبه خدا سیاه علی
قسم به فَرق ترک خورده زخم مشترکی ست
شکاف کعبه یار و شکاف ماه علی
و رهسپار نجف شد قطار دلتنگی
گریست کوپه به کوپه در ایستگاه علی
دوباره ماه صیام و دوباره ماه علی
که جان گرفته جهان باز در پناه علی
«دوباره ماه صیام و دوباره ماه علی»
خوشا هر آن که فتد بر غمش نگاه علی
«دوباره ماه صیام و دوباره ماه علی »
سپرده ام غزلم را به قبله گاه علی
قسم به سوره ی قدر و قسم به آیه ی عشق
پر از شکوه خدا بود چشم ماه علی
اگر چه سینه ی مولا پر از سکوت و غم است
چه راز ها که نهفته درون چاه علی
خوشا به بخت سیاهم، سفید بخت شدم
از آن زمان که دلم مانده در پناه علی
میان کوچه در آتش اگر چه فاطمه.... آه
خدا به خون جگر شد شریک آه علی
خبر رسیده می آید به عرش روح خدا
نگاه آینه ها خیره شد به راه علی
سری به سجده نهاد و تبسمی به لبش
چکید لاله ی خونین به قتلگاه علی
دوباره ماه صیام و دوباره ماه علی
کشیده پای گناهم به سوی راه علی
دوباره ماه صیام و دوباره ماه علی "
سپیده سر زده است ز قبله گاه علی
دوباره ماه صیام و دوباره ماه علی
دوباره راه امام و دوباره راه علی
دوباره ماه صیام و دوباره ماه علی
طلوعِ مهرِ خدا و فروغِ راهِ علی
دوباره ماه صیام و دوباره ماه علی
دوباره بوی عطوفت گرفته راه علی
"دوباره ماه صیام و دوباره ماه علی"
به یاد عدل و عطا در فُروغِ راهِ علی
"دوباره ماه صیام و دوباره ماه علی"
شکفته نرگس دلها به عطرِ آهِ علی
"دوباره ماه صیام و دوباره ماه علی"
دل است غرقِ دعا، در نگاهِ ماه علی
"دوباره ماه صیام و دوباره ماه علی"
و یورش شیران کینه خواه علی
"دوباره ماه صیام و دوباره ماه علی"
جهان دوباره شده محوِ مهرِ شاهِ علی
دوباره ماه صیام و دوباره ماه علی
دوباره جای پدر مجتبا و راه علی
دوباره ماه صیام و دوباره ماه علی
دوباره خیبر و الا فتی؛ سپاه علی
دوباره ماه صیام و دوباره ماه علی
دوباره یک شب قدر و جهاد و راه علی
دوباره ماه صیام و دوباره ماه علی
صدای پای سحر میرسد ز راه علی
دوباره ماه صیام و دوباره ماه علی
دوباره مژدهٔ پیروزیِ سپاه علی
دوباره ماه صیام و دوباره ماه علی
زمانِ رحمت و لطفِ خدایِ ماهِ علی
خدا نوشته به دل مهر بی کران علی
میان دفتر رحمت فقط پناه علی
دوباره ماه صیام و دوباره ماه علی
جهانِ سر به هوا گشته سربه راهِ علی!
دوباره ماه صیام و دوباره ماه علی
دوباره کینه ی صهیون به جایگاه علی
مریم حیدری
✅آثار ارسالی به پویش شعر
«دوباره ماه صیام و دوباره ماه علی»
✅اسامی شرکت کنندگان:
نازنین شیدا ندرلو
فریبا بابایی
محمد امین یاوری
ناصر دوستی
رباب طوماری
حسن باقری
عارف تیموری
فاطمه افشاری
سمیرا قلی پور
داود قره جلو
عزیزه رضایی
ناصر اسماعیلی
زهرا مصطفوی
فاطمه سپهری
رویا عطار زاده
زهرا جوکار
فاطمه تیموری
رضا بهبودی
فرزانه نجف زاده
سعید سعیدیان
فاطمه حسنلو
علی صفیلو
روژان منصوری
نیکا دردشتی نیا
مریم حیدری
ادامه دارد
@znuclop
13.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شعرخوانی دکتر قربان ولیئی شاعر ملی و دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه زنجان
ایران
کشور که نیست
منظومه ایست
با بی شمار اختر سرخ و سپید و سبز
چرخنده در مدار درخشان نور و شور
فرزانگیست
مرکز این نظم لایزال
ایران اشاره ای به جهانهای ماوراست
ایران یگانه است
ایران یگانگیست
از خاک پاک حافظ و عطار و مولوی
فردوسی و سنایی و خیام و گنجوی
فواره می زند نغمات روندگی
ایران نمردنیست
ققنوس دیگریست
پیغام آسمانی آن پیک واپسین
در این دیار
آهنگ و رنگ هوشربایی گرفته است
ایران سیاوش است
از خان آتشین
خواهد گذشت
از هفت خان رزم
تا هفت شهر عشق
ایران
کشور که نیست
منظومه است...
@znuclop
🔴 امسال چهارشنبهسوری را به جشن پیروزی واقعی موکول کنیم
هموطنان عزیز،
در این شرایط حساس، امنیت و آرامش مردم خط قرمز ماست. از همین حالا با انتشار پستهای فرهنگی و صحبت با خانوادهها، بیایید مانع از آتشبازی و ترکشهای خطرناک شویم.
⚠️ چرا امسال باید متفاوت باشیم؟
🔹 حفظ آرامش روانی شهروندان و ترساندن آنها با سروصدا و انفجار کار درستی نیست.
🔹 دشمنان منتظر کوچکترین بهانهای هستند تا ضربه بزنند؛ اجازه سوءاستفاده ندهیم.
🔹 کادر درمان خسته است؛ بیدلیل شلوغشان نکنیم.
🔹 داروهای سوختگی باید برای مواقع ضروری باقی بماند.
🤝 قول بدهیم:
به جای آتش و ترکش، امید و صبر را گسترش دهیم. به کودکانمان بگوییم که به زودی و با پیروزی کامل ایران، جشنی باشکوهتر و امنتر خواهیم گرفت.
🙏 لطفاً این پیام را پخش کنید تا امنیت و ایمنی سلامت همه حفظ شود.
@znuclop
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷هرکی وطن داره، همه چی داره
هرکی وطن نداره، چی؟ بیچاره...
🎥 ببینید| انیمیشن کوتاه "وطن"
برای همه بچههای قشنگ ایران زمین
▫️ کارگردان: حسنا عجمی
▫️ شاعر: محمد قوی
▫️ محصول مرکز فیلم جوان سوره
@znuclop
معادلات جهان را به هم زدیم و نمردیم
ببین که نظم نوین را رقم زدیم و نمردیم
به دشت تا که رسیدیم لاله لاله خمیدیم
دوباره راست شدیم و قدم زدیم و نمردیم
و بغضِ توی گلو شد توان بازوی امت
شبیه نوح به دریای غم زدیم و نمردیم
میان شادی و رقص شراره های شرورش
سری به روضه ی سنگ و حرم زدیم و نمردیم
به روی قله کشیدیم جان زخمی خود را
به رغم آبله هامان عَلَم زدیم و نمردیم
▪️برای سوگ پدر ، بهت راه چاره نباشد
به موسم شب شعرش ، قلم زدیم و نمردیم
شعر از نسرین سلیمانی
عضو کانون شعر مهتاب سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی زنجان
@znuclop
اثر ارسالی
مهرداد عباسی
دانشگاه پیام نور زنجان
به مسابقه خوشنویسی با خودکار «سوره مبارک قدر »
کانون نویسندگان سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی زنجان
@zmuclop
اثر ارسالی
رویا عطار زاده
از دانشگاه زنجان
به مسابقه خوشنویسی با خودکار «سوره مبارک قدر »
کانون نویسندگان سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی زنجان
@zmuclop
اثر ارسالی
لیلا مصطفوی
از دانشگاه زنجان
به مسابقه خوشنویسی با خودکار «سوره مبارک قدر »
کانون نویسندگان سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی زنجان
@zmuclop
اثر ارسالی
محمد استجلو
از دانشگاه فرهنگیان بهشتی زنجان
به مسابقه خوشنویسی با خودکار «سوره مبارک قدر »
کانون نویسندگان سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی زنجان
@znuclop
کانون نویسندگان سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی زنجان برگزار میکند:
فراخوان یادداشت ها و رونوشتها از جنگ
مطالب خودتان را با موضوع روایت جنگ رمضان به ادمین کانال ارسال کنید
@znuclop
هر روز با خبرهای جدید بمباران , ذهنم بمباران می شود , بعد از خبر بمباران مدرسه میناب و کشته شدن دختران و معلمان بی گناه حس و حال اینکه به عید فکر کنم از سرم می پرد و می پرد پرنده ی ذهنم به آن دور دورها وقتی که در کودکی نیز سایه ی جنگ روی وطنم ایران سنگینی می کرد و مادر بدون توجه به جنگ و اخبار جنگ در فکر عید بود و مدام می شست و تمیز می کرد و برای خرید لباس بچه ها دغدغه داشت ، مادر شبیه وطن بود و وطن شبیه مادر و یک لحظه از غصه ی بچه هایش نمی توانست رها شود ، چه عشقی داشت به زندگی و چه حالی داشت برای خوب کردن حال بچه ها و مدام می گفت جنگ به کارش ادامه می دهد و ما هم به کارمان ، نباید دست روز دست گذاشت و بی خیال زندگی شد .
دیروز همه ی خیابانها مملو از جمعیت بود عده ی برای خرید و عده ای برای پر کردن خیابان برای شهدای جنگ , انگار عید امسال مزین به خونهای بی گناهانی است که آرزوهایشان را در دل وطن به خاک سپردند , شاید هم آرزوهایشان را در دل دوستان و چشمهای مادرانشان کاشتند .
کسی چه می داند دختران بی گناه سرزمینم به کدام جنبه از عید فکر می کردند شاید عده ای به این فکر می کردند که عید امسال چه عیدی خواهد شد عید فطر در دل عید نوروز
شاید به خیلی از خریدها و کارهای نکرده فکر می کرند .
به خیلی از آرزوهایی که در سال جدید به آن خواهند رسید .....
🎓یادداشتی از کاظم رستمی از زنجان
✍اثر ارسالی به فراخوان یادداشت ها و رونوشت ها از جنگ
✍کانون نویسندگان سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی زنجان
@znuclop
در سکوت سنگین ظهر زمستان، آنجا که جادههای زنجانرود در انتظار دستان پینهبسته راهداران بود، ناگهان عقربههای ساعت بر روی ۱۲:۴۰ دقیقه متوقف شد. این گزارش، روایتی است از زبان رضا اشرفی، نگهبان مجموعه راهداری و حمل و نقل جادهای زنجانرود که شاهد لحظه به لحظه عروج همکارانش بود، همکارانی که برای امنیت سفرهای نوروزی مردم، جان خود را وثیقه گذاشتند.
خورشید بی رمق زمستان، پهنه اداره راهداری زنجانرود را روشن کرده بود، اما سرمای گزنده هنوز حکایت از نبرد نابرابر با برف داشت.
ساعت، ۱۲:۴۰ دقیقه را نشان میداد که خلیل علیمردانی، با آن سیبیلهای درهمتنیده که گویی شناسنامه معرفت و مردانگیاش بود، کارت ورود و خروجش را زد. پشت سر او، محمد حسین رحیمی،نجفی و محمد احمدی وارد شدند. احمدی، همان جوان سرسنگین و باوقاری که ادبش در تمام اداره زبانزد بود. با متانتی خاص و احترامی که در تکتک کلماتش بود سلامی رسا داد و گذشت.
جبار حسنی با آن چشمان رنگی که دریایی از مظلومیت در آنها موج میزد، آرام به سمت سوله نمک رفت. حسین عسگرلو هم که خستگی برفروبی شب گذشته هنوز در تنش بود، لحظهای در مقابل چشمان من در نگهبانی مکث کرد، انگشتش را برای ثبت ورود روی سیستم گذاشت و بدون کلامی راهی سوله شد تا آسفالت سرد را برای ترمیم چالههای جاده زنجان-تبریز مهیا کنند.
در آن لحظات، تمام فکر و ذکر من در اتاق نگهبانی، پیگیری کپسولهای گاز برای همکاران راهدارخانه عدل بود. تلفن پشت تلفن، در تکاپو بودم که ناگهان، دنیا با صدایی مهیب به لرزه درآمد. انفجار؛ قدرت موج چنان بود که گویی زمین زیر پایم دهان باز کرد. وقتی بهتزده سر بلند کردم، دیگر سقف نارنجی سوله نمک سر جایش نبود. آن سقف عظیم حالا تکهتکه روی زمین افتاده بود. غبار و دود راه نفسم را بست. فریادی لرزان از میان آوار به گوش میرسید که با ناله میگفت: میخواستی همه آدمها رو بکشی؟!
به سمت ویرانهها دویدم. صحنهای که میدیدم باورکردنی نبود. یکی در گوشهای با صورتی پوشیده از خون افتاده بود. آن یکی با فرق شکافته، از فرم موهایش شناختمش، چرا که دیگر سری برای شناسایی نداشت. آن یکی تا نیمه زیر خروارها آجر دفن شده بود و با جانکندن خودش را بیرون میکشید و در آن میان، جوان ناکامی را دیدم، موجزده اما مهربان، با نگاهی لبریز از صلابت که به پهنای آسمان دوخته شده بود نگاهی که خبر از پروازی ابدی میداد.
در آن هیاهوی آتش و خاک زوزهی باد پایان زندگی را فریاد میزد گویی باد هم میدانست که دیگر صدایی از این سوله بلند نخواهد شد، من میان خون و آتش بیاختیار میدویدم و تلخ میخندیدم خندهای از سر جنون و وحشت تماشای پرپر شدن عزیزانی که لحظهای پیش سلامم گفته بودند.
دلت از این همه مظلومیت به درد میآید. اینجا در ایستگاه شهادت باید رو به آسمان راه بروی این خاصیت جنگ است. وقتی جانت را برای خدمت میدهی زمین دیگر به چشمت نمیآید و نگاهت تنها به بیکرانهها میماند. آن روز زمستان زنجانرود با خون راهداران فداکار سرخ شد تا جادههای عید بوی ایمنی بگیرند.
✍اثر فائزه تقیلو از زنجان
✍فراخوان یادداشت ها و رونوشت ها از جنگ
✍کانون نویسندگان سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی زنجان
@znuclop