eitaa logo
سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی زنجان
1.2هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
554 ویدیو
10 فایل
Admin: @Sdjznj نشانی: دانشگاه زنجان، جنب مرکز رشد، سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی زنجان تلفن: ۰۲۴۳۳۰۵۲۲۳۶
مشاهده در ایتا
دانلود
لاله های سرخ میناب ای دختر معصوم وطن ، کودک دلبند در ساعت هفت، شنبه ی تلخ نـُـه اسفند رفتی به سوی مدرسه با شوق فراوان با بدرقه ی مادر و سَجّاده ی سوگند دستان پدر تکیه به دستت چو دماوند آن لحظه زدی بوسه بر آن با گُلِ لبخند آن روز که در مدرسه دیوار فرو ریخت افسوس، تنت گشته جدا،بند ز هر بند از خون تو کیف و قلم و مدرسه رنگین آنگه که فرو ریخته سقف و پِی سنگین از غصه ی این فاجعه دنیا شده گریان هر چشم عیان بین شده بارنده و غمگین در باد، صدایِ تو هنوز ای گُلِ پرپر پیچیده چو فریاد اذان بر سر کافر از خون شهیدست، که ایران شده جاوید چون دیو زمان را زده با موشک خیبر اما وطن از خون تو بیدارتر امروز با وحدت مردم شده پاینده و پیروز آن روز که دیوارِ جفا ریخت، فرو برد لبخندِ تو را در دلِ خود، چون غمِ هر روز بر خاک مزار تو هزاران گُلِ لاله رویند و ز این غصه کنند گریه و ناله گر خون چکد از لاله براین داغ عجب نیست آه دل مهتاب از این غم شده هاله مانده است به جا کیف تو در سنگر میناب روح تو شده شاپرکی در بَر مهتاب خون تو بر این خاک شده پرتو خورشید فانوس به دریا شده تابیده بر آن آب اما نرود یاد تو از باور شیران از حافظه ی مردم و از خاطر ایران آسوده بخواب کودک مینابی گلگون از جوشش خونت شود آن کُنگره ویران صدها گُلِ سرخ گر هدف بمب تاواهاک یک لحظه خزان گشته و پرپر شده بر خاک تا حمله بر این مدرسه شد بال گشودید پرواز به ده صبح سوی گُنبد افلاک از موشک آن خوک پلید، دشمن دیرین زان جسم جدا ،جان گرانمایه و شیرین گشتید فدای وطن از کینه ی صهیون قربانی ایران و شهیدی ز ره کین آنروز که رفتید ز جهان رهبر ما هم گردید شهید و چه عروجی! همه باهم پرواز نمودید و پریدید به لاهوت بر زخم دل ما نه دواییست و نه مرهم همراه معلم همه در باغ جنانید با یکصد و هفتاد شهید در طَیَرانید در درس شهادت همه عَلّامه ی دهرید در مکتب تاریخ زمان ،جان جهانید نابود شود دولت کُفّار زمینگیر با حمله به ایران چو شغالی ز پِی شیر ایران کُهن بال گشودست چو قُقنوس تا نام شهیدان شود آهنگ اساطیر 🎓اثر ارسالی محمود گندم کار استاد گروه روانشناسی دانشگاه آزاد اسلامی شهرستان آباده استان فارس ✍فراخوان سطرهای معطر کانون نویسندگان سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی زنجان @znuclop
خط روایت1_25036982921.mp3
زمان: حجم: 1.5M
پادکست ارسالی زهرا ملانیا جلودار از مازندران ✅فراخوان صدای ایران کانون سخنوران سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی زنجان @znuclop
درس وطن روز آغاز هفته، شنبه بود و چه شنبه دلخراشی. صبح بود و چه صبح غم انگیزی. هر یک از مردم مانند شنبه های دیگر به مشغله ای می‌پرداختند. کارمندان به محل کار می‌شتافتند تا گره ای از کار مردم را بگشایند. بازاری ها کرکره دکان هایشان را باز کرده بودند و با توکل به پروردگارشان، روز خود را آغاز کرده بودند. مادران لقمه های کودکانشان را در کوله هایشان می‌گذاشتند و آنها را راهی مدرسه میکردند. آه گفتم کودکان...! همان دانش آموزانی که با شور و شوق با یکدیگر، دیدار کرده و صدای خنده هایشان در زنگ های تفریح به گوش می‌رسید. دخترانی که جشن تکلیفشان بود و با ذوق خواستار پوشیدن اولین چادر های رنگی و زیبایشان بودند. غافل از اینکه قرار بود آنها را برای دیدار با خدا تن کنند. مگر قرار نبود جنگ نیمه شب ها آغاز شود؟ پس چرا این جنگ در روز روشن آغاز شد و مدرسه ای را ویرانه کرد؟ مدرسه ای که در آن امید جریان داشت و مملو از خنده های از ته دل بود! به گمانم سرداران کشور ما این کودکان بودند، و چه جالب که این سرداران اولین هایی بودند که نه پست و مقام خاصی داشتند و نه چیزی از این سِمَّت ها می‌دانستند. گل های پر پر شده ای که صبح هرگز به این فکر نمی‌کردند آخرین باری است زیپ کوله پشتی شان را می‌بندند، آخرین باری است که کتاب را گشوده مداد را در دست گرفته و مینویسند، آخرین باری است که با پدر و مادر خداحافظی کرده و راهی مدرسه میشوند و آخرین باری است... و امان از این آخرین بار ها! جای جای دبستان درس هایی را به شاگردانش می آموخت؛ ولی این دانش آموزان بودند که درس وطن را با جان خود آموختند...! به یاد کودکان مظلوم میناب💔 🎓دلنوشته ارسالی فاطمه حیدری از زنجان ✅فراخوان سطرهای معطر کانون نویسندگان سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی زنجان @znuclop
🎓عکس ارسالی محمد طاها کوثری دانشجوی کارشناسی مهندسی مواد دانشگاه زنجان 🎓فراخوان عکاسی خیابانی عکس از جنایات رژیم صهیونسیتی و آمریکا در حمله به حسینیه اعظم زنجان کانون عکس سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی زنجان @znuclop
در سینه اگر چه ابر ماتم داریم سرباز وطن شدیم و شب بیداریم ما غرّش جاودانه ی سجّیلیم از روی زمین به آسمان می‌باریم 🎓شعر ارسالی محمد نصیری از دانشگاه زنجان ✅فراخوان سطرهای معطر کانون نویسندگان سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی زنجان @znuclop
سال ۱۴۰۴ سالی که باعث شد دیگر به زندگی عادی باز نگردم سالی که خیلی سخت گذشت خونین گذشت،دردناک‌گذشت گاه از‌پنجره اتاقم به منظره روبه رو خیره‌میشوم در حالی که صفحه ۸۴ کتاب محبوبم را نسیم‌ملایمی به این سو و ان سو میکشاند و من بدون اینکه بدانم در اطرافم چه‌میگذرد غرق در افکارات خود به این میپندارم،که به راستی امسال چرا چنین شد؟ چه انسان هایی که در اغاز سال نو۱۴۰۴ عزیزان خودرا در آغوش گرفتند به امید اینکه امسال، سال نیکویی برایشان باشد آیا واقعا سال نیکویی بود برایشان؟ آیا واقعا به آرزوی خود رسیدند؟ سوال های بسیاری در سرم مرا به مرز جنون میکشاند و نگرانی مرا نسبت به آینده مبهم و خاکستری ام بیشتر و بیشتر میکند! اینک‌سوالی که ذهن مرا آشفته کرده برایتان بازگو خاهم کرد سوال من اینست:ایا بعد از تمام این اتفاقات شوم، باز هم به زندگی سابق خود بازخواهم گشت؟ باز میتوانم مثل گذشته لبخند واقعی بر لب داشته باشم؟ میتوانم با پای برهنه در جوی آب قدم‌بگذارم و از آب سردی که پاهای مرا نوازش میکند لذت ببرم؟ آیا میتوانم‌وقتی نم نم باران بر گونه هایم نشست ،لبخندی از ته قلبم‌ به روی آسمان زیبا بپاشم؟ اما افکارم همیشه آنقدر زیبا نیستند و‌ گاهی به این میاندیشم که آیا روزی میرسد که آنقدر انسان بی وجدانی شده باشم که یادم برود چه بر سرمان آمد؟ چه بر سره وطنم ایران که هر مشت خاکش را میپرستم آمد؟ آیا یادم‌میرود که خون چه‌ کسانی در رگ های‌وطنم جاری شده؟ هرگز!هرگز نمیبخشم کسانی راکه برای منفعت خود مردمام مارا بی رحمانه خاموش کردند کودکان مارا بی رحمانه در خانه علم و ادب خاموش کردند اینک که دقیق تر نگاه میکنم،میبینم که‌ما سربازی بیش نیستیم در بازیه شطرنج زندگی!و همه ما برای شاهانو وزیران جان فداییم تا آنان پیروز شوند. به راستی که این جان من ،برای هیچکس ارزشمند نبوده است به‌ نظر من جنون ،بهترین راه برای زنده ماندن در این بازی شطرنج است. اینک‌کتابم را میبندم و از افکار خود بیرون میایم و با لبخند مصنوعی به پیشنواز سال جدید میروم. ✍متن ارسالی از رومینا حسنی از دانشگاه پیام نور زنجان ✍فراخوان سطرهای معطر کانون نویسندگان سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی زنجان @znuclop
ای آرش زمانه، به پای کمان بایست ای دشمنت نشانه و خود بی نشان، بایست در بین بیدهای سرافکنده و خموش «ای گل، چو سرو باش و به پای خزان بایست» ✍شعر ارسالی از سپهر ادیب از دانشگاه علوم پزشکی زنجان ✍فراخوان دوبیت نویسی کانون ادبی مهتاب سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی زنجان @znuclop
🎓تصاویر ارسالی از ثمین عباسی رشته علوم تربیتی دانشگاه زنجان 🎓فراخوان عکاسی خیابانی قاب های همدلی کانون عکس سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی زنجان @znuclop