زندگيم اينطوريه كه نشستم يه گوشه بعد يهو استرس مياد لپمو ميكشه ميگه چطوری جوجو...
نوشته بود:
باد که می وزد، درخت خم می شود و بر میگردد سر جایش.
تو گرفتار چه طوفانی شدی که به خودت هم برنگشتی؟!
من حتی سرد یا گرم بودن پاییزم برام مهم نیست من دلم بارون میخواد، دلم میخواد با صدای بارون بخوابم، دلم میخواد با صدای بارون بیدار شم، دلم گفتگوهای تو ماشینی زیر بارون با شیشههای بخار کرده میخواد، دلم قهوه خوردن و خیس شدن زیر بارون میخواد؛ من دلم فقط بارون میخواد:)))