همزادِ پنجرهام
و خیابانی که در حجامتِ سایههاست
دست در بلوغِ شب
سکوتش را بر سایهی پریشانِ ساعتها میریزد
قتلعامِ کدام مردمک است
که زخم به زخم نمک میریزد و
لبهایت حادثهساز میشود
من و این دیوارها راه میرویم
از افکارِ بیتفاوت حرام میشویم
در آغوشِ خجالتیِ یک عمر .
ب حد اعلای حساسیت رسیدم و به خودم پیشنهاد میدم تا قبل از کات کردن با همه اطرافیانم کلا اکانت و دیلیت بزنم .