_ عدم .
_
از بس که جابهجا شده معنای نیک و بد
از دین نمانده است بهجا غیر کالبد
جمعی ز اعتقاد و گروهی به انتقام
هرکس به یک دلیل به ما سنگ میزند
اثبات بیگناهی ما را همین گواه
کز فاسقان خبر بپذیرند بیسند
فهمیدم اشتباه نبود انتخاب عشق
وقتی زدند خلق بر این سینه دست رد
ای عشق گر دو دست مرا هم جدا کنند
آغوش من به روی تو باز است تا ابد
ما پیروان مکتب آل محبتیم
دلدادگیست مذهب ما "یا علی مدد" .
دلم گرفته بیا بیبهانه گریه کنیم
به یاد خاطرهای عاشقانه گریه کنیم
میان جمع بخندیم از سر اجبار
به حال غربت خود مخفیانه گریه کنیم
زبان مشترک عاشقان اگر اشک است
به جای شعر، به جای ترانه، گریه کنیم
نه دست من به سر زلف او رسید نه تو
بیا رقیب! بیا شانهشانه گریه کنیم
نشستهام به عزای خودم همان بهتر
که بر مزار بدون نشانه گریه کنیم .