آدمی کِـ تنهایی شو با هر« کسیـ،چیزیـ » پر نمیکنه همراه افرادی که با هر چه شد میگذرانند دچار مالیخولیا میشود .
این که چیزی بپرانی و به خود بگیرند و تفسیر کنند و شرح دهند یعنی کار خراب تر از آن است که…
اما بدان من همانم که داد زدنت را سرخی گونه از شدت ضربه دست و عصبانیتت را میطلبم .
همان که میخواهم بشنوم و بشنوم و بشنوم حتی تکراری ترین هارا
و تو حق نداری برای شنیده های من حکم کنی .
اصلا فکر کن من به دنیا آمده ام تا همه ام؛ تو باشد ، پس کام بستن و گذران تنهایی را تمام کن .