_ عدم .
آن قرصِ مُسکنی که در دست شب است این مردمِ ساده ماه میخوانندش #مُهجَه
5دیقه میخکوبش بودم دیشب!!
#مُهجَه
_ عدم .
وقتی تو نشستی ب درس خوندن من دارم مینویسم و کاغذ میچسبونم ب دیوار مامنم ما مث هم نیستیم🙂 #مُهجَه
از وقتی سکوتو به همه نوشتن ها ترجیح دادم
دلتنگی طعم متفاوتی گرفت:)
هدایت شده از "دلـارا|𝜗ৎ 𝐃𝐞𝐥𝐚𝐫𝐚"
اکنون بنظر می رسد صبور تر شده ام؛ اما چراغی در وجودم خاموش شده است که دوست داشتم تا ابد روشن بماند.