eitaa logo
عباس‌‌پرست(:
73 دنبال‌کننده
37 عکس
48 ویدیو
1 فایل
مَن هَرجا که تِمثالِ تورو دیدَم ماتَم بُرد . . آره تو اونی که واسه دیدارِش بایَد مُرد #ألامام‌العباسﷻ:) -وابسته‌به‌احوالات‌م. -کپی؟ راضی نیستم. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_azms2ug&btn=✿
مشاهده در ایتا
دانلود
هفتمین جایی که یاد مدینه افتاد..:) هفتمین جایی که یاد مادرش افتاد‌.. افتاده بود تو گودال بی رمق داشت نگاه میکرد یه مرتبه دید دارن به زینب حمله میکنن.. تا دید دارن حمله میکنن یه لحظه تکیه داد به نیزه یه بار جلو بابام مادرمُ زدید بسه.. بیاید کار حسینُ تموم کنید..
وای‌حسینم..
اما آخرین باری که اسم مادر و برد کجا بود؟.. آخرین لحظه ای که اسم مادرُ برد اون ساعتی که شمر خنجر و گذاشت روی گلو..
دارم می‌میرم
عباس‌‌پرست(:
اما آخرین باری که اسم مادر و برد کجا بود؟.. آخرین لحظه ای که اسم مادرُ برد اون ساعتی که شمر خنجر و گ
امام رضا فرمود جد مارو با دوازده ضربه کشتن.. هر ضربه ای که میزد ابی عبدالله یه ذکر میگفت (زیر تیغ و شمر ذکر می‌گفتن..) یه ضربه میگفت وا محمدا.. دوم وا علیا.. سوم وا عطشا.. چهارم وا غربتا.. آخرین ضربه که زد سرُ جدا کرد گفت وا اماه .. مادر ببین حسینت‌رو...
از زبان حضرت زهرا بخونیم؟💔
به‌یادحاج‌قاسم:)
بی تن افتادی رو خاکستر روشن افتادی تو آتیش شبیه من افتادی مادر ای سر سوخته بمیره برات مادر سوخته خبر داری از خواهر سوخته مادر قبل غروب داشتن میزدنت زنده بودی پیرهن داشت بدنت بعد غروب عریان افتاده بود چادرمو انداختم روی تنت اولین باره امشب که از زینبم خیلی دوری جات روی پای من بود حالا، اما کنج تنوری «یا بُنَیَّ بُنَیَّ حسین، یا بُنَیَّ بُنَیَّ» آخ دلم خونه همون مویی که می‌زدم شونه حالا پنجه خورده پریشونه..:)💔
بمیرم برات خانوم زینب، بمیرم برایِ مادرت💔
عباس‌‌پرست(:
بی تن افتادی رو خاکستر روشن افتادی تو آتیش شبیه من افتادی مادر ای سر سوخته بمیره برات مادر سوخته خبر
وای ازین حنجر تازه این شب اوله ای سر هنوز کلی راه مونده تا آخر..💔 مجلس اون ملعون مونده هنوز چوب و لب و دندون مونده هنوز یه جا دیگه دل زهرا رو آتیش میزنه،‌می‌دونید کجا؟ کنج خرابه باید برسی بین طبق مهمون مونده هنوز می‌سوزونه وجوده منو.. خاک و خون سر تو می‌کُشه بچه هاتو ولی بوی نون سر تو..:)💔 «یا بُنَیَّ بُنَیَّ حسین، یا بُنَیَّ بُنَیَّ»
خیلی سخت گذشت به حضرت زینب...💔 حضرت، خانوم‌رقیه رو با سختی آروم کردن‌... با هر سختی بود همه رو آروم کرد. و زیر یه خیمه نیم سوخته همه رو جمع کرد. به سختی بچه ها رو بی بی امشب داره مدیریت میکنه‌هااا یه وقت دید پشت خیمه ها یه صدا ناله داره میاد. هی داره این خاکا رو زیر و رو میکنه.. میگه خانوم همین جا دفن کرد این بچه رو.. هرچی می گردم پسرم نیست. چنان داره ناله میزنه که دل سنگ‌هم آب میشه و جگر رو پاره‌پاره میکنه.. حضرت زینب گفت: عروس مادرم! رباب جان! من اینا رو به سختی آروم کردم. چرا اینطوری داری داد میزنی؟ گفت خانم دست خودم نیست. تا حالا که آبو بسته بودن، علی که تو بغلم بود شیر نداشتم بهش بدم. حالا که یه جرعه آب بهم دادن، الان که شیر دارم دیگه شیرخواره ندارم... خانوم‌زینب..! تا حالا اصغر داشتم شیر نداشتم. حالا شیر دارم اصغر ندارم...