علی جانم....
نه تیغ شمر مرا می کشد نه نیزه خولی..
زمانه کشت مرا لحظهای که داغ تو دیدم
اخمولا
اما مقتلِ شیخ حرّ عاملی نقل میکنه:
وقتی به نزدیکِ بدنِ علی رسید، «سَقَط مِنَ الفَرَس»؛ از روی اسب به زمین افتاد.آرامآرام، روی زانو خود را به علی رساند «فَجَلَسَ عَلی التُراب» روی خاک نشست... یک نگاهی به بدنِ علی کرد...
هر طوری بود خودش را رساند کنار بدنِ جوانش...اما عجب بدنی... نوشتهاند وقتی آن ملعون ضربه را زد، علی خودش را روی اسب انداخت. اسب باید علیاکبر(ع) رو به خیمه برگردونه؛ اما خون، جلوی چشمانِ اسب رو گرفت.«فَحَمَلَهُ الخَیلُ إلی مُعَسکَرِ الأعداءِ فَقَطَّعوهُ بِسُیوفِهِم إرباً إرباً» اسب علیاکبر(ع) رو به سوی لشکرِ دشمن برد و اونا با شمشیر بدنش رو پارهپاره کردند...:)))
عباسپرست(:
اما مقتلِ شیخ حرّ عاملی نقل میکنه: وقتی به نزدیکِ بدنِ علی رسید، «سَقَط مِنَ الفَرَس»؛ از روی اسب ب
حرف نمیمونه، بخدا که نمیمونه😭
عباسپرست(:
اما مقتلِ شیخ حرّ عاملی نقل میکنه: وقتی به نزدیکِ بدنِ علی رسید، «سَقَط مِنَ الفَرَس»؛ از روی اسب ب
آورا توروخدا... دیگه نمیتونم... توروخدا دیگه نگو..:)..