eitaa logo
AI_AI "آکادمی هوش مصنوعی اوج ایران"
600 دنبال‌کننده
159 عکس
34 ویدیو
4 فایل
AI_AI "آکادمی هوش مصنوعی اوج ایران" "Apex Iran Artificial Intelligence Academy" لینک دعوت : https://eitaa.com/joinchat/2588017700C10af3bab8d راهی به سوی گفتگو : @najmehseyyedi
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
آئینه در آئینه اثر: هستی چاقری کانال هوش مصنوعی اوج ایران AI_AI https://eitaa.com/joinchat/2588017700C10af3bab8d
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🦋 بعضی‌ها از او دور شدند، اما من نزدیک‌تر. نه از سر عادت، نه از ترس، نه به ارث. هرچه بیشتر زیستم، هرچه بیشتر به خویشتنِ خویش نزدیک‌تر شدم، زیباترش یافتم. ۱۲۸ کانال هوش مصنوعی اوج ایران AI_AI https://eitaa.com/joinchat/2588017700C10af3bab8d
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌝 مهتاب پشت در تراس بود. در را باز کردم. برگشتم. متکایم را روی قالیِ آشپزخانه گذاشتم و دراز کشیدم؛ جایی که میانِ من و ماه هیچ فاصله‌ای نباشد. می‌گویند نور خورشید، ویتامین D را به بدن می‌بخشد. و حالا، مهتاب ویتامین شهود را به جانم بخشید. ۳:۴۳ بامداد ۱۳۰ کانال هوش مصنوعی اوج ایران AI_AI https://eitaa.com/joinchat/2588017700C10af3bab8d
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🦋 صاحب نگاه زیبا، با غباری که در موج صدایش بود، پرسید: «با زندگی‌های رفته چه کنیم؟» غبار را از روی لنزش برداشتم. چشمه‌ای آرام، در حال جوشش بود. دوربینش را سمت چشمه گرفتم. گفتم: «نگاه کن...» نگاه کرد. نگاهم کرد. لنزش، انعکاس آسمان، کوه برافراشته و طلوع ماه را در چشمه می‌دید. و من، برق نگاهش را. چند عکس گرفت. سکوت کرد... دوربین را آرام پایین آورد. این بار، چیزی میان او و چشمه نمانده بود. چشمه، همچنان می‌جوشید ... ۱۳۱ https://t.me/najmeh_nevesht
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🦋 هول‌هولی زیر سماور را روشن کردم. چای هنوز دم نکشیده بود. گرم حرف زدن با او بودم؛ حرف، پشت حرف. کلید خانه را کنار قندان گذاشتم و گفتم: «خانه، چه قابل شما را دارد، خودتان صاحب‌خانه‌اید.» چای را داغ‌داغ سر کشید. استکان را کنار سماور گذاشت و رفت. او فقط برای نوشیدن یک استکان چای آمده بود. کلید را از کنار قندان برداشتم. این‌بار، نه روی جاکلیدی کنار در، که در صندوقچهٔ کوچکم گذاشتم. و برای خودم یک استکان چای تازه‌دم ریختم. ۱۳۲ کانال هوش مصنوعی اوج ایران AI_AI https://eitaa.com/joinchat/2588017700C10af3bab8d https://t.me/najmeh_nevesht
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا