eitaa logo
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
755 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
653 ویدیو
5 فایل
احمد کریمی میبدی کمی نویسنده، کمی معلم، کمی طراح ... @ALEF_KAF_MEEM کتاب‌ها #تحــفه_تدمر با مشارکت نویسندگان محفل منادی: #من_ماله_کش_نیستم #محفل_محترم به روزتر هستم در: https://ble.ir/pashoftehjostar
مشاهده در ایتا
دانلود
از بهترین کتاب‌های تاریخ معاصر که دارم مطالعه می‌کنم... اطلاعاتی که در مورد تسخیر لانه جاسوسی داشتم در مقابل این کتاب سر سوزن هم نبود. و چه کتابِ کامل و جامعی جمع و جور کرده نویسنده کتاب... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
دوشنبه‌ها و گفتگو با نوجوانان... مکان: مسجد جامع میبد 21 الی 23 اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
دوشنبه‌ها و گفتگو با نوجوانان... مکان: مسجد جامع میبد 21 الی 23 #پسران اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALE
قید نشده در تغییرات این اطلاعیه ولی جلسه مخصوص پسران هست... بزرگواران تماس داشتند و درخواست که برای دختران هم برگزار کنیم، ولی به نظر برای دختران همان حضور در مدارس کفایت می‌کنه. سپاس از توجه و دغدغه دوستان🙏 @ALEF_KAF_NEVESHT
بچه‌ها بشینید توی خونه‌هاتون و به حادثه و خطر نزدیک نشین آخه... شما همون نابینا، قطع عضوی، سوخته و آش و لاشِ حادثه‌ی امسال هستید که سال دیگه دارید غصه و حسرتِ بیرون رفتنِ امسال رو می‌خورید! صدای ترقه و بمب دستی و هر آشغالِ انفجاریِ دیگه هیچ وقت اون قدر ارزش نداره که به خاطرش یه زخم کوچولو ببینید! دیگه چه برسه به حوادثِ چهارشنبه سوری که شبیه حوادثِ جنگی تلفات و مصدوم می‌گیره... آقا پسر، دختر خانم... بشین توی خونه و سالم بمون برای آینده... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
بچه‌ها بشینید توی خونه‌هاتون و به حادثه و خطر نزدیک نشین آخه... شما همون نابینا، قطع عضوی، سوخته و
اسرائیل با 140 تا جنگنده حمله کرد به ایران‌مون، چهار تا شهید دادیم! یه چهارشنبه‌سوری بیست و چند نفر کشته دادیم و هزاران نفر مصدوم، قطع‌عضوی و نابینا! و چقدر آسیب به وسائل و زیرساخت‌های زندگی مردم...! حاکمیت عقل بر وجودِ آدمی یعنی همین! تفاوت را می‌بینید؟! بودنش چه نتایج گران‌بهایی دارد و نداشتنش چه مکافات و مصیبتی‌ست! اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
طلب حلالیت از همگی در این شب‌های عزیز برای همه و برای هم دعا کنیم و خودمون رو از شرّ دلگیری و کینه و ناراحتی از دیگران رها کنیم تا روح و جانمان رها بشه... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
می‌خواهید اقتصاد این کشور به صلاح برسد؟! باید همین دو سه دقیقه را گوش کرد و به کار بست، هم دولت هم مردم... و حیف که گوش نمی‌کنیم؛ یک نمونه‌ی بزرگ آن خرید ارز و طلا برای نفع شخصی‌ست که ریشه اقتصاد مملکت را می‌سوزاند. اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
امروز صبح... به آرامش رسیدند! همه‌ی بچه‌های خانواده‌ی ابودقا در جنوب غزه...! اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
نشده پایم برسد نجفِ تو و یک حسِ خوبِ بچگی کردن زیر پوستم ندود! یک احساسِ خوشِ توی بغل بودن! انگار که یکی انگشت‌های پدرانه گرفته زیر چانه‌ات و سرت را می‌آورد بالا و بوسه می‌زند روی پیشانی‌ات و تو چشمت را خوب می‌بندی و با دماغت بو می‌کشی محاسنِ معطر و خوش‌بویش را... و ما که با تو خوشیم بابا جان. امشب برای‌مان ریش گرو بگذار، بگو قول داده آدم بشود، بگو حالا اگر هم آدم نشد یک جوری خودِ خدا جمع‌وجورمان کند با محبتی که به تو داریم، بگو آقایمان مهدی یک جوری آن پرونده‌ی سیاه و چرکی را چشم ببندد و امضای به خیر و عاقبت به خیری کند؛ بگو این بچه‌های من یک غلطی کرده‌اند دیگر، به دوستی و محبت من ببخشیدشان... تو بگو که قبول می‌کند؛ و از بابا برای بچه چیزی جز این انتظار نیست... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
حساب کنید یکی مثل من، رفته باشد مشهد و به او رسانده باشند که توی فلان نقطه‌ی مشهد بریز و بپاشِ کتاب است! یک مکانِ شلوغِ پُر و پیمان از کتاب که آدمی مثل من می‌تواند روزها توی آن وقت بگذراند و حالش را ببرد؛ هر چند الان هم یادم نیست دقیقاً کجای مشهد بود، فقط می‌دانم مجبور شدم تاکسی بگیرم و توی ترافیکِ خیابان‌های خراسان رضوی مدتی را اسیر و ابیر باشم تا برسم به آن ساختمان چند طبقه! و هر طبقه پر از کتاب‌فروشی‌هایِ متنوع و مختلف. چیزی شبیه کتاب‌فروشی‌هایِ خیابانِ انقلاب تهران که آمده‌اند توی یک ساختمان طبقاتی در مشهد! و با چه شوق و ذوقی صبحِ اول صبح زدم به دل این ساختمان. هنوز خیلی از کتاب‌فروش‌ها بسته بودند که رسیدم آنجا. و آنجا که رسیدم! یک آدمِ این‌کاره اما گیجِ گیج بودم میان انبوهی از کتاب‌ها! یک شوکِ نامحسوس لرز انداخت توی تنم. اینجا دنبال چی بودم؟ برای خریدنِ کدام کتاب از کدام انتشاراتی آمده بودم؟ نیازِ آن وقتم چه بود؟! اینجا نمایشگاه کتاب نبود، فروشگاه بود! حتی شبیه باغ کتابِ تهران هم نبود که برای خودت بچرخی و برداری بخوانی و بگذاری سر جاش و بروی سراغ قفسه‌های بعدی! در نتیجه آویزانِ آویزان سرم را انداختم پایین، از میان انبوهی از کتابفروشی‌ها آمدم بیرون و برگشتم سمت حرم. بدون خریدنِ حتی یک کتاب! می‌خواستم بگویم فعالیتِ فرهنگی ما توی فضای مجازی شده یک جورهایی شبیه همین کاری که من توی مشهد کردم! بدون هیچ نقشه و برنامه و هدف و مدیریت و افقِ دید و چیزهای لازم و واجبِ دیگر می‌زنیم به دل مجازی تا کاری پیش ببریم، غافل از اینکه آویزان و شکست خورده برمی‌گردیم! حتی بدتر از آن، می‌مانیم و فکر می‌کنیم بودنمان لازم است، که این از رها کردنِ کار اشتباه، اشتباه‌تر است! دنیای مجازی شاید دنیای خیلی از ما آدم‌ها نباشد! قطعاً نیازِ به کار کردن در این فضا بسیار بسیار احساس می‌شود اما باید کسی بیاید اینجا کار کند که خودش سنگِ جلوی پا نشود، خودش سقوط نکند، خودش قربانی نشود، خودش وبالِ گردنِ جریانِ فرهنگی نشود و خودش حداقل خودش را و ایمانش را و اخلاقش را اینجا جا نگذارد...! توی مجازی اول باید بتوانید خودتان را مدیریت کنید، سپس بدانید که باید چه کاری را دقیقاً انجام دهید و بعد تصمیم بگیرید که برای این بودن و مدیریت کردن، چقدر وقت بگذارید. حالا بودن ما در این فضا چقدر با این اصول می‌خواند؟! همینطوری کشکی که نیست...! اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT