یه لطیفه جالب شنیدم امروز، کلی شاد شدم، گفتم برای شما تعریف کنم!
بعضی بهم گفتند امروز رو عید فطر میدونن و حتی بعضی رفتند چند فرسخی که مشکل رو فقهی حل کنن :)
جالب اینکه 150 گروه رصد ماه، که از گروه استهلال کشوری هستند با 700 نفر عضو در کل کشور، در همه شهرها میرن سراغ رصد ماه؛ اون هم نه افرادی مثل بنده که فرق ستاره و سیاره رو متوجه نمیشیم؛ بلکه این کارهها و متخصصهایی که هم مجهز هستند هم متخصص...
با اعضای تیم استهلال میبد حداقل آشنا هستم و میدونم که کار و برنامهشون چیه...
حالا، طفلکِ خسبیده زیر پتو، با چشم پفآلودِ از خواب، دست به موبایل یک شبههی اون طرفِ آبی رو بر اساس استهلال ماهِ عربستان سعودی دیده و همون رو کرده اصل ماجرا و داره این طرف اون طرف جار میزنه که «آی... روزه مردم رو خراب کردن و فلان و بهمان و ...!»
حالا یکی بگه اصلاً عربستان کجا ایران کجا! اصلاً خبر داری فقه اهل سنت چی میگه، شیعه چی میگه؟! اصلاً از حواشی رصد ماه در ایران چیزی میدونی؟! و در مورد رصد ماه در عربستان چطور؟ و در مورد دیگر کشورها که مبناشون با ما فرق داره چطور؟!
روز آخر ماه مبارک شادمون کردین با این شنگولزدگی!
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
شاید نوشتم
اگر حوصلهای شد...
#روایت_سفر
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
نمیدانم این شب عیدی من خیلی حساس شدهام یا یک لشکر بچه ریخته توی حرم و دارد وول میخورد روی فرش حرم!
همینجا که نشستهام دو تا پسر کوچولو دارند آتش میسوزانند و سومی سریش شده به پدرش که «کی میرویم؟!»
حرم شلوغ است و خانم معصومه سلاماللهعلیها دارد سرآوری میکند مهمانهای نوروزیِ شب عیدی را. بوهای خوبی میآید و همهمهی جمعیت به راحتی با جیغ و داد بچهها خراش میخورد...
جایتان خالی...
#بر_فرش_حرم
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
هدایت شده از حسین علیزاده | تاریخ اسلام
چرا هرسال برای تعیین عید فطر اختلاف میشه
ازینجا بخونید
https://eitaa.com/h_alizade_ir/18
تا از جمکران برسیم حرم روحِ خدا شد ساعت سه صبح! دراز شدیم توی حرمی که زائرانِ خوابزدهاش آمده بودند استراحتی کنند و بروند سراغ مترو...
با مجید رفتهایم توی بحرِ ریزهکاریهای سقف حرم روحالله. قشنگ است ولی به امام نیامده! امام است و سادگیِ جمارانِ زمانِ خودش. و برای من همان امام هم مانده. هیچ وقت با ترکیب این حرم جور نشدم!
بعد از استراحت کوتاه رفتیم مترو، ساعت چهار صبح...
#روایت_سفر
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
بعد از استراحت کوتاه رفتیم مترو، ساعت چهار صبح. شروع خوبیست برای من که همیشه مترو را تا خرتناقش پر از آدم دیده! و لاجرم سهمش شده گرفتن یکی از میلههای استیلطورِ عمودی...
خوشخوشانِ متروی خلوت با علیمحمد و مجید و صادق توی هوای رسیدن بودیم که وسط کار گاوِ مترو زائید! پیادهمان کردند، مسیری را با اتوبوس رفتیم، رسیدیم به یکی دو تا ایستگاه جلوتر و باز مترو؛ یک خرابی داشت که اتوبوس را جایگزین مترو کرده بودند...
به جز آن آقایی که وسط جمعیت بیاعصاب از همه میخواست برای استیضاحِ مسعود امضا جمع کنند، مورد خاصِ دیگری نبود...
#روایت_سفر
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
وقت خوبی رسیدهایم. حدود ساعت شش صبح. مصلای امام خمینی تهران را هنوز سیل جمعیت با خودش نبرده...
#روایت_سفر
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
... و قرار است اینجا، توی محوطهی اصلی مصلا، نماز عید فطر را به امامت رهبری انقلاب اقامه کنیم...
انشاءالله...
#روایت_سفر
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
صادق حتماً حق دارد! توی صفِ قبل از نماز عیدِ سیدعلی؟! حتماً؛ آن هم وقتی که ده متری استخر بزرگ وسط مصلا نشستهایم! و میشود تجدید وضو کرد.
حق دارد چون از دیروز ساعت سهونیم که راه افتادیم تا الان از خواب خبری نبوده! الا همان یک ساعتِ مسیر قم تا تهران، آن هم به سختی و مکافات!
هنوز تا نماز فرصت هست و آن آقایی که هزار بار توی میکروفون گفت «امتحان میکنم، یک... دو... یک ... دو...!» هم ساکت شده.
فعلآ از دعاخوانی و شعار دادن هم خبری نیست...
#روایت_سفر
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
اینجا نشستهایم و با همین فاصله. بچهزرنگها ساعت چهار توی مصلا جاهای خوبخوب را گرفتهاند...
هر چند با هر فاصلهای این توفیق نصیب شده که یکی باشیم از انبوه جمعیتی که میآید تا یک صفحه تاریخ را خوشگلتر رقم بزند...
#روایت_سفر
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
اینترنت یاری میکرد، حرف زیادی بود برای نوشتن؛ ولی تهدیگِ ماجرا اینجاست! تهرانیجماعت رفتهاند سر زار و زندگی خودشان و عید دیدنی؛ ماندهاند آدمهایی که از جاهای دیگر کشور آمدهاند نماز...
بعد از یک بیخوابیِ یکی دوروزه وقت خوابیدن است الان...
#روایت_سفر
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
اعتراف کنم که وضعیتِ پوشش و حجاب توی تهران، همانطوری که انتظار داشتم خوب نبود، که ناجور هم بود! یعنی شما توی تهران - اعم از اینکه مرد باشید یا زن - از وضعیت بعضی دخترها و خانمها تعجب میکنید!
الان البته نمیخواهم در مورد ضررهای بد پوششی و بی حجابی بنویسم؛ که این موضوع را خودِ بیحجابها و بدپوششها بیشتر از بقیه فهمیده و درک کرهاند، هر چند از این راه برنگردند. و طبیعتاً آسیبهای این ماجرا اول از همه به خود این خانمها میخورد...
الان چیزی که میخواهم بگویم و خیلی دارد عذابم میدهد، ماجرای یک شهرِ مُرده است! شهری که جلوی منکرِ به عمومیت رسیده، حرکتِ قابل گفتنی ندارد، یا حداقل در ظاهر امر که خیلی هم مهم است، این حرکت اصلاحی را شاهد نیستیم! باور کنید حتی یک دانه پوستر و بنرِ حجاب که اتفاقاً از بیخاصیتترین کارهای مثلاً فرهنگی است هم خبری نبود یا حداقل من ندیدم!
و این خیلی بد ست!
این مدت مدام یادِ شهید زینالدین افتادم و ماجرایش توی سوریهی زمان جنگ تحمیلی! شهید برای ماموریتی میرود سوریه و با وضعیت ناجور پوشش زنان آنجا مواجه میشود. نهایتاً کاری از دستش بر نمیآید اما یک نامه اعتراضی مینویسد به مسئولین آن کشور و لحظه برگشت به ماموری میدهد و ...
میدانید؟ شهید اینجا حرکتی انجام داده که اتفاقاً بی اثر هم نیست و آن اجرایِ حداقلی امر به معروف و نهی از منکر بوده تا آسیبهای این ماجرا را کم کرده باشد، ولو به سهم ناچیزی از طرف خودش!
و تهران!
دارد در آن اتفاقی میافتد که از خودِ گناهانِ توی ویترین آن خطرناکتر است! شهری که نمیخواهد خودش را تکانی بدهد و جلوی گناه و انجام آن کاری اساسی بکند! این یعنی یکی از بلاهایی که در اثر ترک امر به معروف و نهی از منکر میتواند سر یک جامعه بیاید امکان وقوع دارد! چیزی که سرِ سوریه آمد و تسلط ستمکاران و اشرار را در پی داشته! سوریهای که شاید هیچ آدمِ غیر سوری نفهمد در چه وضعیت تاسفباری دارد روزگار میگذراند و جهانِ زیستنِ آنها برای هیچ کدام از ما قابل درک نباشد...
تهرانیها...
ای کاش بجنبید تا خدا تهرانتان را نجنبانده! این عادی شدنِ وضعیت ناجورِ توی شهرتان را خودتان شاید اصلاً نفهمید! شده حکایتِ جوشاندنِ قورباغه به مرور زمان که میماند و میمیرد! ولی امثال من که بعد از مدتها گذرشان به آنجا افتاده، میفهمند این شهر دارد میرود که مخاطراتی بزرگ را تجربه کند...! بیدار شوید از این خواب غفلت تا بیدارتان نکردهاند! وضعیت شما اصلاً عادی نیست، به آن عادت نکنید!
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT