اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
دوشنبه شب ساعت ۲۱ مسجد جامع میبد انشاءالله در مورد بحث داغ این روزها گفتگو میکنیم؛ مذاکرات ایران
در عصر کنونی به اعتراف اساتید جامعهشناس و روانشناس، با نسلِ نوجوانی طرف هستیم که شجاعتر، فهیمتر و آزاد اندیشتر از نسلهای پیش از خود است...
هر چند باید اعتراف کنم این نسل توسطِ منهای جامعه به نحوی رها شده و مانده توی انبوهی از آسیبهایِ دورانِ جنگ شناختی.
از طرفی باید اعتراف کنم این نسل، دارد آدمِ زیستنِ در این دورانِ پر مخاطره هم میشود، نسلی که از ما به سربازیِ امام زمان نزدیکتر است...
دورهمیِ دوشنبهشبِ گذشتهمان، جلسهای بود پر از گفتگو و بحث و خودم چقدر که از این دورهمی کیف کردم.
پینوشت؛
تصویر بعضی از دوستانم نیست، چون بعد از گرفتن عکس تشریف آوردن؛ عرض پوزش...
@ALEF_KAF_NEVESHT
همیشه گروهی هستند که دائم توی فکرند، حرص میخورند، دغدغه دارند و دل توی دلشان نیست که سنگی از جلوی پای آیندهسازِ جامعه بردارند و مشکلی از نسل نوجوانِ این مملکت حل کنند...
و امروز گفتیم و شنیدیم از آسیبهایی که بچههای نوجوان ما را تهدید میکنند
#حوزه_علمیه
@ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
نویسندگی یعنی یک زجر کشیدنِ عاشقانه! به چشمِ بقیه یعنی مثل آدمهایِ دچار کسر و کمبودهایِ روحی و روانی، نشستن در خلوت و با کلمات وَر رفتن و توی سر هم کوبیدن و روی کاغذ آوردن! یک عالمی دارد که خودِ آدم هم یک وقتهایی میایستد و به خودش و جهانِ پیرامونیش و آدمهایی که به او نگاه میکنند، نگاه میکند که خودش را درست پیدا کند!
بعد از چاپ «تحفهی تدمر» بود که بزرگواری پرسید این کتاب را چه مدت نوشتی؟ به او گفتم که از صفر تا صدِ چاپ شدنش نزدیک به دو سال طول کشیده! گفت که خب خبرمان میکردی یک کمکی میکردیم و ...! گفتم به آن دوست عزیز که نویسندگی یک کارِ یک نفره است که صبر کردن و استقامتِ توی آن مهمترین چیزِ آن است! یعنی تو باید هر روز بنشینی و بنویسی؛ توی خلوت؛ هیچ کس هم نمیتواند شبیه یک مسابقهی فوتبال از کنار زمین برای تو دست بزند و تشویقت کند که «برو... برو... تو میتونی! داری میرسی رفیق! محکم باش! به چیزای خاکبرسریِ روزگار فکر نکن، به قسط، به قرض، به اون همکاری که اذیتت کرده، به هیچی، به هیچی حتی به شیفتههای مذاکره با ترامپ! حتی به اونها هم فکر نکن با اینکه سخته، تو فقط به کارت فکر کن و برو جلو!»
و تو نویسندهای! حتی اگر مثل من نویسندهی نیمبند باشی! یعنی هزار تا کار داشته باشی و بخواهی ادای نویسنده بودن را هم درآوری! حتی همین نیمبند بودن هم دردسر دارد، خفت دارد، اعصابخردی دارد و تو روزهایی را تجربه میکنی که نه قهوه، نه مدام از پشت صندلی بلند شدن و دو قدم رفتن و برگشتن به سمتِ کارت و نه حتی چایی خوردن نمیتواند از کلافهگی نوشتن راحتت کند؛ تو باید بنشینی و بنویسی. هیچ کس اینها را نمیبیند تا وقتی که مهرهی سرباز تو برسد به خانه آخر و بشود یک وزیر! و البته اگر هم برسد به آن چیزی که میخواهی و یک اثر موفق خلق کنی...
و حتی این متن هم یکی از آن راههای فرار از کلافهگیِ وقت نوشتن است که پیش از شروع نوشتن دارم انجامش میدهم...
@ALEF_KAF_NEVESHT
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚫 نبینید! صحنهی زجرآوری هست!
خدایا ما جان و توان جنگیدن داریم؛ به ما اجازه و توفیقِ این کارِ واجب را بده. از بودن خودمان و به درد نخوردمان برای مظلومین زجر میکشیم، برای ما نپسند منفعل بودن و کنار نشستن را...
#غزه
@ALEF_KAF_NEVESHT
انتشارات شهید کاظمی، شانزدهم فروردین لطف کرده و در پنج پست، کتاب «تحفه تدمر» رو مجدداً معرفی کرده...
برای خواندن و تماشای این مطالب از اینجا و از اولین مطلب ببینید 👇
https://eitaa.com/nashreshahidkazemi/15389
@ALEF_KAF_NEVESHT
761.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلتنگی یعنی همین...
یعنی بیا و این جسمِ خاکیِ خستهی غریب را هم بخر و ببر پیش خودت...
ببر آنجا که دلم سالهاست جا مانده...
#شب_جمعه_هوایت_نکنم_میمیرم
@ALEF_KAF_NEVESHT
این کتاب رو بخونید که برای مخصوصاً این دوران خیلی خوبه...
#کتاب_بخونید
@ALEF_KAF_NEVESHT