دیشب یک مستند خیلی خوب از تلویزیون دیدم درباره فلسطین و عکسها و خبرنگاران مرتبط با ماجرای فلسطین...
گذاشتم روی یادآور که صبح و بعد از آرشیو شدن در تلوبیون، پیوندش را برایتان بگذارم، ببینید؛
این شما و این «فریمهای فلسطینی» از شبکه مستند
https://telewebion.com/episode/0x129f3edc
پینوشت؛
عکس را از روی فیلم گرفتم. هلیکوپتر اسراییلی بالای سر مردم فلسطین. یکی از شاهکارهای «کیغام جغلیان» از عکاسان فلسطینی جنگ است که باور کنید اسمش را توی اینترنت جستجو کردم و پیدایش نکردم...
@ALEF_KAF_NEVESHT
28.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از همهی مستند «فریمهای فلسطینی» این بخش آخرش را خیلی دوست داشتم.
هر چند باید تمام مستند دیده شود تا زیبایی کار دستتان بیاید اما این بخش، غوغایی از متن و تصویر و صداست که دیدنش واقعاً خالی از لطف نیست.
@ALEF_KAF_NEVESHT
11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اعترافات کلینتون رییسجمهور اسبق آمریکا در مورد دخالتهای آمریکا در ایران
و اینکه این دخالتها مربوط به دوران پهلوی دوم و سقوط حکومت مصدق، به بعد است
@ALEF_KAF_NEVESHT
36.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از بهترینهای تلاوت که مدام میبینم...
#تلاوت
@ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#سیُ_هشت صبحِ روزهای سفر، صبحِ دلشورههای بیمعنی است! دل آدم هو بر میدارد. نمیداند با خودش چند چ
صبحِ روزهای سفر، باید صبحِ دلشورههای بیمعنی باشد! دل آدم هو بر دارد و نداند با خودش چند چند است. اما امروز آرامترم! هر چند خدا بخواهد سفرم دو هفتهای حداقل طول میکشد.
و سفر همیشه آدم را ادب میکند، یاد میدهد دل کندن و جا گذاشتن و رها کردن را؛ امروز صبحی از خدا تشکر کردم بابت فرصت سفر رفتن و دل کندن...
راهی یک اردوی جهادیام. باور میکنید؟! #غلامحسین هم هست و من دارم برای خودم نقشه میکشم گوشهای از خاطرات او را برایتان بنویسم؛ گفته بودم که منطقه عملیاتی بوده؟!
فرصتی دست بدهد و وسط ملغمهی ساخت و ساز و کار، دستمان آزاد شود، مینشینم حرفهایش را برایتان مینویسم...
یا علی
#روایت_جهادی
@ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
صبحِ روزهای سفر، باید صبحِ دلشورههای بیمعنی باشد! دل آدم هو بر دارد و نداند با خودش چند چند است. ا
سر صبحی سالن را روی سرشان گذاشتهاند جهادیها! جماعت شاد و شنگولِ راهی سفر، از هجده ساله توی خودش دارد تا پیرمردهای نمیدانم چند ساله.
دارند اسمها را میخوانند برای دادن کارت پرواز. شگفتانهی خوبیست نه؟! یعنی فکر میکردید با اتوبوس میخواهند ما را ببرند؟ نیروی اتوبوسی حداقل دو روز کارش است از خستگی و کوفتگی سفر زمینی در آید تا بعدش به یک دردی بخورد. پس سلام بر هواپیمایِ غولِ روسی که قرار است دهها نفر آدم شنگول و سر ذوق را بردارد ببرد مناطق محروم...
#روایت_جهادی
@ALEF_KAF_NEVESHT
توی این هواپیما خبری از خانمهای «به علامت نکشیدن سیگار توجه کنید» نیست! اصلأ از مهماندار هم خبری نیست.
نان و ماستموسیرمان را دادهاند دستمان و راهیمان کردند سمت سالن آخری. وقت صبحانه خوردنِ آقای ایلوشین است و این بچه غولِ دارای اضافه وزنِ زیاد معلوم نیست کی سیر میشود، کی قرار است بپرد و چقدر قرار است روی آسمان بماند و کی قرار است کجا ما را بنشاند روی زمین...
#روایت_جهادی
@ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
توی این هواپیما خبری از خانمهای «به علامت نکشیدن سیگار توجه کنید» نیست! اصلأ از مهماندار هم خبری نی
ایلوشین پله برقی ندارد. اینطور بگویم که اصلأ پله ندارد و باید زحمت بکشید روی یک سکوی پلمانند از پشت هواپیما وارد شوید. کمی دیرتر سوار شدم و دو طبقه آدم روی هم میبینم. باید جایی را برای نشستن پیدا کنم. ابراهیم میگوید برو بالا، پایین جا نیست.
پلههای شبیه نردبان را بالا میروم. دو ردیف چند ده متری صندلیِ یکسره روبروی هم هستند. میروم وسطهای هواپیما و مینشینم جایی خالی وسط دو نفر.
تلویزیون حدوداً چهل اینچی آن جلو بند است که یک آدم را روی باند نشان میدهد. دارد دستهایش را چپ و راست میکند و بالا و پایین میآورد.
پشت سر ردیف ما و ردیف روبرو یک فضای یک متری خالیست که پایین هواپیما پیداست. جمعیت نشسته و حتی آن جلوتر چند تا زن و بچه هم میبینم!
تا آدمِ وسط باند از توی تلویزیون برود کنار و راه بیفتیم، شلوغپلوغهای کنارم پخش همراهشان را روشن کردهاند و مداحی شور گذاشتهاند.
درِ پشت هواپیما شبیه کاپوت ماشین بسته میشود. خلبان پشت بلندگو سلام میکند؛ یک صلوات چاق میکند و میراند تا برسد به اول باند پرواز...
تازه آنجاست که غول روسی غرش خودش را به رخ میکشد. صدای پر حجم موتورها، کنده شدن غول از جایش و سرعت فوقالعاده زیادش را از حال و روز آن و از توی تلویزیون به راحتی میشود شنید و دید.
شاد و شنگولها دارند مداحی چنج میکنند که ایلوشین از زمین جدا میشود. میشود اولین پرواز متفاوتی که دارم تجربه میکنم؛ بدون مهماندار و غذا، توی یک فضای دایره که بدنهی آن شبیه دیوارِ مقواکاری شده است و سیمهای برق و جرثقیل و ... از این طرف به آن طرف کشیده شدهاند...
خلبان اهل حال است. با صلوات پرید، با یا علی نشست...
#روایت_جهادی
@ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
ایلوشین پله برقی ندارد. اینطور بگویم که اصلأ پله ندارد و باید زحمت بکشید روی یک سکوی پلمانند از پشت
میپرسند کجایی؟ خارجی؟
نه جانم...
جایی هستیم توی جنوب شرقی کرمان. همه چیز امن و امان
یا علی
#روایت_جهادی
@ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
میپرسند کجایی؟ خارجی؟ نه جانم... جایی هستیم توی جنوب شرقی کرمان. همه چیز امن و امان یا علی #رو
زندگی روی دور اردوی جهادی، یک زندگیِ شبیهش را جایی ندیدهاید است!
توی خاک و خل، وسط نظمی که باید خودتان سر و تهش را جمع کنید و بین آدمهای باحالی که نمونهاش جایی تجربه نمیشوند...
#روایت_جهادی
@ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
زندگی روی دور اردوی جهادی، یک زندگیِ شبیهش را جایی ندیدهاید است! توی خاک و خل، وسط نظمی که باید خ
#غلامحسین دمِ خوابیدن نشست روی تخت و چند کلامی گف و گفت کردیم. به این سوسولبازیها میخندید!
میگوید «احمد، باید اعزام بشی مناطق عملیاتی که حس ناجورِ تغییر و تنش رو بفهمی؛ آدم توی اردوی جهادی تا یه جا مرزهای تغییر رو جا به جا میکنه. از یه جا به بعد قفله براش!»
وسط چایی خوردن ادامه داد: «ولی وسطِ حسهای ناجورِ الان قراره چه اتفاقی بیفته، حسهای خوب هم گاهی سراغ آدم میاد! مثلاً همینکه توی یه نقطهی مرزی جلوی دشمنِ تکفیری ایستادی و خانوادهت وسط کشور راحت در و تو میرن، شادن، میخوابن و بیدار میشن و عین خیالشون نیست که توی مناطق عملیاتیِ داخل مرزها چه خبره!»
غلامحسین آمده اینجا برعکس من، استراحت کند. او آدم جاهای پر تنش است، برعکس من که اصولاً آدم کلاس و جلسه هستم...
#روایت_جهادی
@ALEF_KAF_NEVESHT
من عاشقِ این به هم خوردن نظم زندگیام! خودخواسته است البته. مثل پیادهروی اربعین، مثل ماه مبارک رمضان و اصلأ مثل همین اردویی که آمدهام...
آدم را از روزمرگیِ یک تکرارِ بیمزه، هل میدهد سمت چالشِ تغییر. هر چند سخت میشود زمان را مدیریت کرد و از این تغییر نهایت استفاده را برد، اما همین که مثل مرداب یک جا نمیمانی و در جریان هستی خوب است.
من، بعدِ سه چهار روزْ گذشته از این سفر، تازه توانستم چند صفحه کتاب بخوانم. نه اینکه زمان خالی و آزاد نداشتهام، که بیشتر از زندگی معمول خودم داشتهام؛ بلکه تا بخواهم خودم را میانهی این به هم ریختگیِ خواب و بیدار و خوردن و کاری را پیش بردن پیدا کنم، چند روز طول کشید...
و به نظرم آن قدر تنوع و تغییر در زیستن مهم است که گاهی باید به قیمت جان هم که شده، تجربهاش کرد!
#روایت_جهادی
@ALEF_KAF_NEVESHT