eitaa logo
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
757 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
653 ویدیو
5 فایل
احمد کریمی میبدی کمی نویسنده، کمی معلم، کمی طراح ... @ALEF_KAF_MEEM کتاب‌ها #تحــفه_تدمر با مشارکت نویسندگان محفل منادی: #من_ماله_کش_نیستم #محفل_محترم به روزتر هستم در: https://ble.ir/pashoftehjostar
مشاهده در ایتا
دانلود
من نذر تواَم... و یاد تو را بر خودم سنجاق کرده‌ام! @ALEF_KAF_NEVESHT
تنش نسوخت و آتش گلستان شد گفتند جملگی میِ ناب خورده است @ALEF_KAF_NEVESHT
و نمی‌میرد چون... شیعه آب حیات خورده است @ALEF_KAF_NEVESHT
تاولِ پاهات را چند می‌فروشی ای عاشق...؟! @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#نودُ_سه نرسیده چند نفرمان را دراز کرد ماساژ بدهد. آن قهوه‌ای پوشِ راستِ عکس... جمع‌شان با جمع‌مان
آن قدر سوال نابهنگام بود که به شوخی گرفتم! «شما نورانی هستید! منم نورانیه صورتم، نه؟!» خندیدم «نور داری ولی نورِ پشت سرت بیشتره به خاطر آفتاب!» جدی شد «نه واقعاً! نورانی نیستم؟!» جا خوردم؛ داشت جدی می‌گفت. جمعش کردم «اینجا همه نور دارن!» خندید. شکمش تکان‌تکان خورد. دست گذاشت روی سرش «بیشتر نورم مال سرِ کچلمه!» و عارف شد «باید نورمون رو حفظ کنیم! مثلِ حضرت آقا که همیشه نور داره!» کفشش را در می‌آورد برود توی موکب استراحت کند که گفت «برای آقا دعا کنید!» گفتم «دعاگوش هستیم همیشه؛ و سربازش...» توی راه با ناصر درباره عشق حرف زدیم. از اینکه دنیا روی دور عشق به صلاح می‌رسد. ناصر گفت از خیاطِ خانمی که شلوار جِر خورده‌ی زائری خجالت‌زده را دوخته بود و من از آقایی که توی مسجد کوفه ازم برای امام زمان صلوات و دعا گرفته بود! می‌رسیم موکبی برای استراحت. دنبال کولر خوبیم که صاحبِ موکب برای‌مان جفت و جور می‌کند. دلم می‌افتد چفیه‌ی متبرک بدهم دستش. می‌دهم. می‌گویم متبرک حرمِ امام رضاست و دلش از نجف‌کربلا می‌پَرد مشهد. ممنون می‌شود. روبوسی می‌کند. می‌رود با پسرش برمی‌گردد... جعفرِ هفت‌هشت ساله را معرفی می‌کند. یاد علیرضام می‌افتم. به جعفر می‌گوید من را ببوسد. پیش‌قدم شدم و لُپّش را ماچ کردم. چفیه دومِ موکب را خرج پسر کردم. به جعفر گفت فارسی بگوید «خیلی ممنون!» گفت. و پدر رفت متکا آورد، جعفر آب و چایی؛ و... راه که می‌افتم به ناصر می‌گویم «آخرش این عشقه که دنیا رو فتح می‌کنه، نه از این عشق پلاستیکی‌هایِ مجازی! عشق واقعی بر مدار امام حسین. و ما داریم زیر سایه‌ی سیدالشهداء عاشقِ هم می‌شویم...» @ALEF_KAF_NEVESHT
او می‌خرد! و بر دوش پدر با دو صدْ ناز می‌بَرد... @ALEF_KAF_NEVESHT
مادرش بار امانت نتوانست کشید زائر حضرت عشق‌ست، خودم می‌بَرمش @ALEF_KAF_NEVESHT
دمای هوا حدود پنجاه درجه... برق نبود موکب شد سونا زدیم بیرون و با یک چایی داغ شروع کردیم...! @ALEF_KAF_NEVESHT
آقای کربلا؛ به خاطر توست چایِ عراقی از دهان نمی‌افتد... @ALEF_KAF_NEVESHT
شیرینِ رطب در هوای خرماپزان... @ALEF_KAF_NEVESHT
مشّایه؛ ثواب ریخته روی زمین و دارد جمع می‌کند یکی... @ALEF_KAF_NEVESHT