eitaa logo
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
755 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
653 ویدیو
5 فایل
احمد کریمی میبدی کمی نویسنده، کمی معلم، کمی طراح ... @ALEF_KAF_MEEM کتاب‌ها #تحــفه_تدمر با مشارکت نویسندگان محفل منادی: #من_ماله_کش_نیستم #محفل_محترم به روزتر هستم در: https://ble.ir/pashoftehjostar
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از  منادی
از پریشب بی‌خوابی زده به سرم! با این حال امروز ظرف‌ها را محکم‌تر شستم؛ طوری که صدای برق‌افتادنش بلند شد. لباس‌ها را با دست محکم چنگ زدم و شستم. دسته جاروبرقی را محکم گرفتم و جاروکشیدم. حتی محکم‌تر راه رفتم. حتی صریح‌تر قانون‌های خانه را به بچه‌ها تذکر دادم. دردسرم محکم‌تر از همیشه می‌کوبد. چای ماسالا را عین ارده شابلی، غلیظ‌تر از همیشه ریختم توی لیوان‌ها. امروز با اینکه سه روز است درست نخوابیده‌ام زنده‌ترم. از زمان بمباران ضاحیه و خبر "سید سالم است!" چیزی ته دلم می‌گفت: "نه،نیست!". یک حس ششم آخرالزمانی! ولی حتی یک قطره اشک نریختم. هال خانه را گز نکردم. آخر پیام‌هایم استیکر گریه نگذاشتم. پیام‌های تسلیت را برای این و آن فوروارد نکردم. کانال‌های مجازی را بالا و پایین نکردم. به دلیل‌های واضحی برایم مبرز بود همین روزها داغدار این بزرگ‌مرد می‌شویم. بار این غم چیزی از جنس خشم و نفرت است. از جنس مقاومت و بیداری! امروز فکر نمی‌کنم؛ بلکه به مغزم التماس می‌کنم! لطفا سریع‌تر مدل تکلیف و جهادت را پیدا کن! قبل از آن‌که دیرتر بشود! ✍️ 🆔 محفل نویسندگان منادی https://eitaa.com/joinchat/2328953113C3e644bfcef
هدایت شده از محمدعلی جعفری
40.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اولین سخنرانی سید بود؛ بعد از هفت اکتبر. از چند روز قبل موجی افتاد بین مردم لبنان. تعیین تکلیف می‌کرد حزب‌الله وارد جنگ با اسرائیل می‌شود یا نه؟ تجمع در جنوب بود؛ میدان عاشورا. جوانان شیعه، سنی و مسیحی آمده بودند، به عشق سید. با حجاب و بی‌حجاب. قبل و بعد سخنرانی فوتبالی دست می‌زدند و به حالت تشویق فریاد می‌کشیدند: ! پشت‌بندش هم سرود را هم‌خوانی می‌کردند. با تمام وجود. نه که با دیسیپلین روی صندلی نشسته باشند. یزله می‌رفتند و روی صندلی‌پلاستیکی بالاپایین می‌پریدند. مصداق بارز روی پا بندنبودن. این سرود را فقط یک هم‌خوانی ساده نبینید؛ مانیفستی بود که جوانان لبنان به گوش جهان می‌رساندند! 💥کانال محمدعلی جعفری👇 https://eitaa.com/joinchat/143917280C5518173200
849.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خنده‌های مستانه و رقص شما کوتاه خواهد بود و وعده‌ی قرآن به زودی ان‌شاءالله محقق خواهد شد؛ که در آیه‌ی هفتم سوره اسراء آمده است؛ ... فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِيَسُوءُوا وُجُوهَكُمْ وَلِيَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ كَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَلِيُتَبِّرُوا مَا عَلَوْا تَتْبِيرًا ﴿٧﴾ ... پس هنگامی که [زمان ظهور] وعده دوم [برای عذاب و انتقام] فرا رسد، [پیکارگرانی بسیار سخت گیر بر ضد شما برمی انگیزیم] تا شما را [با دچار کردن به مصایب سنگین و گزند و آسیب فراوان] غصه دار و اندوهگین کنند و به مسجد [الاقصی] درآیند، آن گونه که بار اول درآمدند تا هر که و هر چه را دست یابند، به شدت در هم کوبند و نابود کنند... و به فضل الهی، نسل ما همان پیکارگرانِ سخت‌گیری‌ست که شما را به شدت در هم می‌کوبد و نابود خواهد کرد ان‌شاءالله... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
هدایت شده از محمدعلی جعفری
پارسال همین موقع‌ها بود رفتم لبنان. پیگیر قصه‌های هفت اکتبر. مهمان شدم منزل یوسف در روستای مروانیه. تو بمباران این روزهای جنوب لبنان، اسرائیل آن مناطق را تخریب کرده. گروهی از مردم آواره شده و آن‌جا را ترک کرده‌اند. عده‌ای هم مجبور شده‌اند بمانند. به حکم وظیفه دنبال مسیری مطمئن گشتم برای ارسال کمک. بهترین گزینه یوسف بود. قرار شد کمک‌ها را برساند به دست مردم جنگ‌زده. اگر به نتیجه رسیدید در این عمل خیر مشارکت کنید؛ هم این پست را برای دوستانتان بفرستید و هم مبالغ مورد نظرتان را به این شماره کارت واریز کنید.
۵۸۹۲۱۰۱۴۷۰۸۷۳۰۷۲
به نام محمدعلی جعفری 💥کانال محمدعلی جعفری👇 https://eitaa.com/joinchat/143917280C5518173200
گاهی از روی هوس قرآن را مثل استخاره‌بگیرها باز می‌کنم. همینطوری! آیه اول صفحه‌ی سمت راست را می‌خوانم که ببینم چه چیزی برایم افتاده. رفقای همسفر اربعین دو سال پیش البته خاطره خوبی از این قران باز کردنم ندارند. قبل از سفر باز کردم و آیه‌های مربوط به ابراهیم نبی آمد، وقتی می‌اندازنش توی آتش. و وقتی آتش بر او گلستان می‌شود. همین طوری هم شد. باور کنید توی آتش رفتیم تا گلستانِ نجف. تا این آتش هم بر ما گلستان شود یک نصفه روز طول کشید... دیروز اما قبل از نماز توی یکی از مسجدهای خوشگل میبد همین کار را کردم. قرآن را قبل تکبیرِ آخوندِ پیش نماز باز کردم. کنار دستم روی میز کوچکی بود و انگار به من تعارف شد که بردار و باز کن و «بخوان.» باز اما همان آیات ابراهیم آمد. و من، بعد از ماجرای آن سفر کربلا، هر بار آیات مربوط به ابراهیم برایم می آید تنم می‌لرزد. ابراهیم! از پیامبرهای دوست داشتنی که توی حالی کردنِ دین خدا به مردم، آتش پاره‌ای بوده برای خودش! آیه‌ای که این بار آمد، باز هم همان تبر برداشتن ابراهیم بود که برود سراغ بت‌ها. لابد جشنی بوده که ملتِ بت‌پرست رفته بودند سراغ عشق و حالِ بیرون از شهر. ابراهیم وقتِ خالی بودن شهر، تبر می‌اندازد سرِ شانه و خرامان می‌رود سراغ بت‌ها. شاید اگر یکی غیر از پیامبر خدا بود آن وقت سوت هم می‌زد. البته این انگ‌های مسخره‌ی قرنِ بیست و یکی به مقام آقای ابراهیم نمی‌چسبد. ابراهیم به قول همان همشهری ما یَک یَکِ بت‌ها را با تبر می‌فرستد به دستِ سازندگانش. می‌شکند و می‌شکند تا می‌رسد به بتِ بزرگ. ابراهیم اگر برنامه ای هم برای این بت داشته، حتماً آنجا یادش آمده. تبر را می‌گذارد روی شانه بت بزرگ و لابد بشکونی می‌گیرد از لپِّ سنگیِ آن و لبخندی می‌زند، عرق‌ش را توی صورتِ بت خشک می‌کند، می‌چرخد و می‌رود که منتظر تمام شدن مراسم بت پرست‌ها بشود... اصلاً فعلا کاری به بقیه ماجرا ندارم. اینکه برگشتند و دیدند جا تر است و بچه که نه، بت‌ها نیستند و تبر روی شانه بزرگی گذاشته. اینکه آن موقع فقط ابراهیم آمده توی ذهن‌شان! رفتند و ریختند توی خانه‌اش و کشان کشان آوردند که حالی‌ش کنند یک مَن ماست چقدر کره دارد. اینکه دستور آتش زدن ابراهیم آمد و انداختندش توی کوهی از هیزمِ گُر گرفته. و اینکه خدا آتش را گلستان کرد و رسماً به ریش‌شان خندید. به اینها فعلاً کار ندارم. چیزی یادم آمد که اینجا می‌نویسم برای انتقال یک مطلبِ به نظرِ خودم مهم! رفقا، ما توی زندگی امروز دقیقاً مثل ابراهیم هستیم در مواجه با بت‌ها. حتماً ریشه‌کنی بت بزرگِ آمریکا و مخصوصاً اسرائیل یک آرمان بزرگ است و چشم همه ما به آن دوخته شده. اما بت‌های فراوانی توی این بت‌خانه هستند که رها می‌کنیم. که نباید رهاشان کنیم. و بت‌های کوچک می توانند شبهاتی باشند که بین مردم جاری هستند. می‌تواند اصلاً بی‌برنامگی و بی‌حالی ما توی زندگی باشد. می‌تواند کرختی ما توی عبادت باشد. بت کوچک می‌تواند چیزی شبیه رفتارهای ما باشد! کینه‌هایی که به دل گرفته‌ایم یا چالش‌هایی که از طرف ما برای دیگران ایجاد می‌شود. می تواند عدم مطالعه کافی باشد. می تواند ...! از امروز بگردیم توی سوراخ سمبه‌های زندگی خودمان. ببینیم بت‌های کوچکِ زندگی ما کجاها خودشان را مخفی کرده‌اند. یقه‌شان را بگیریم و بکشیم بیرون و تبر را بکوبیم توی فرق سرِ سنگی‌شان. به بت‌های بزرگ هم خواهیم رسید ان شاءالله... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
محمد جهان‌آرا همین غروبِ دهمِ مهر بوده که به محمدتقی و بقیه مدافعان شهر می‌گوید بروند یک جای امن برای استراحت پیدا کنند. روز دهم روز خوبی بوده شاید. می‌گویند مدافعان شهر خوشحال بودند و خسته! دماغ بعثی‌های صدام تکریتی را سوزانده بودند حتماً که راضی از جنگیدن خود می‌رفتند استراحتی بکنند... محمدتقی با ده پانزده نفری می‌روند توی یک مدرسه. همه‌ی روز را دویده بودند، سینه‌خیز رفته بودند، موج‌های انفجار را تحمل کرده بودند، مدام خشاب خالی کرده بودند توی سینه‌ی دشمن و همه‌ی تن و بدن‌شان غرق خاک و دوده‌ی انفجارها و بوی باروت و خون بوده. آن شب منافقین رد مدافعان شهر را گرفته بودند و گرا داده بودند به بعثی‌ها. شب، وقتی رزمنده‌ها خواب بودند، گلوله‌های توپخانه عراق مدرسه را به آتش می‌کشد و محمدتقی با چندین نفر از همراهانش آنجا به شهادت می‌رسند. آنهایی که زنده مانده‌اند تعریف می‌کنند محمد جهان‌آرا فانوسی دست گرفته بوده و نیمه‌های شب، توی آن خرابه‌ی تاریک دنبال بچه‌هایش می‌گشته. تکه‌پاره‌های تنِ مدافعانِ قهرمانِ خرمشهر را می‌جوریده برای پیدا کردنِ آشناهایی که تا چند ساعت قبل کنارش می‌جنگیدند... و محمدتقی دو تا قبر دارد! یک صورت قبر توی زادگاهش میبد و دیگری در خرمشهر که فقط نیمه‌ای از تنِ غرقِ خونش در آن آسوده! و از او همین عکسِ بی کیفیت و یکی دو تا عکس دیگر که از آتش افروزی بعثی‌ها در خرمشهر در امان مانده... و ان‌شاءالله روزی برای او خواهم نوشت...! اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
سلام بر لحظه های ناب فرود موشک بر سر کافرین و ظالمین... یا زهرا...
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعد از حمله‌ی موشکی صهیونیست‌سوز چی می‌چسبه؟! اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
دیشب شهروند سربازهای اسرائیلی با چشم غیر مسلح بارش موشکی را شاهد بودند که گفته شده توی تاریخ جهان برای اولین بار با این حجم اتفاق افتاده...! اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
هدایت شده از سوگند قلم ✍
نگوییم گنبد آهنین 🙄 بگوییم آبکش آهنین 😆 https://eitaa.com/A_karimi_67
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیدن شادی شما، غم ما رو تسکین می‌ده... هزار تا موشک فدای لبخند شما؛ ان‌شاءالله ما می‌زنیم شما بخندین 🤲 اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT